افعال مربوط به موضوعات - افعال مرتبط با آتش

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به آتش مانند "ترکیدن"، "سوختن" و "خاموش شدن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مربوط به موضوعات
to explode [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The car 's engine exploded , sending metal fragments flying .

موتور ماشین منفجر شد و تکه‌های فلزی را به پرواز درآورد.

to burst [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The dam burst , causing a flood downstream .

سد ترکید، که باعث سیلاب در پایین دست شد.

to blast [فعل]
اجرا کردن

منفجر کردن

Ex: The military blasted the enemy 's fortifications with artillery .

ارتش با توپخانه استحکامات دشمن را منفجر کرد.

to detonate [فعل]
اجرا کردن

منفجر کردن (شیمی)

Ex: The gas tank detonated in the crash , engulfing the car in flames .

مخزن گاز در تصادف منفجر شد و خودرو را در شعله‌ها فرو برد.

to blow up [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: In the science class , an accidental mixture of substances caused the beakers to blow up .

در کلاس علوم، ترکیب تصادفی مواد باعث انفجار بشرها شد.

to go off [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: During the battle , the soldier 's rifle went off unexpectedly .

در طول نبرد، تفنگ سرباز به طور غیرمنتظره شلیک شد (go off).

اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: As the storm approached , the lightning seemed to fulminate across the darkened sky .

همانطور که طوفان نزدیک می‌شد، صاعقه به نظر می‌رسید که در آسمان تاریک منفجر می‌شود.

to erupt [فعل]
اجرا کردن

فوران کردن

Ex: When the volcano erupted , lava flowed down the mountain side .

وقتی آتشفشان فوران کرد، گدازه از دامنه کوه جاری شد.

to flame [فعل]
اجرا کردن

مشتعل شدن

Ex: The bonfire flamed high into the night sky , warming those gathered around it .

آتش شعله‌ور شد و به سوی آسمان شب زبانه کشید، گرمابخش کسانی که دور آن جمع شده بودند.

to combust [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: If not properly stored , the chemicals can combust and create a hazardous situation .

اگر به درستی ذخیره نشوند، مواد شیمیایی می‌توانند سوخت و وضعیتی خطرناک ایجاد کنند.

to flare [فعل]
اجرا کردن

شعله ور شدن

Ex: The stove burner flared when the gas was turned on .

وقتی گاز روشن شد، شعله اجاق گاز زبانه کشید.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to char [فعل]
اجرا کردن

کمی سوزاندن

Ex: The fire charred the wooden fence , leaving blackened streaks .

آتش سوختگی روی حصار چوبی ایجاد کرد و رگه‌های سیاهی بر جای گذاشت.

to sear [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن سطح به آرامی

Ex: The heat of the fire seared the fabric , leaving a permanent burn mark .

گرمای آتش سطح پارچه را کمی سوزاند، که یک علامت سوختگی دائمی باقی گذاشت.

to blaze [فعل]
اجرا کردن

زبانه کشیدن

Ex: The fireplace blazed with warmth on a cold winter evening .

شومینه در یک عصر سرد زمستانی با گرمای افروخته می‌شد.

to light [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex: She lights the incense sticks to create a relaxing atmosphere in the room .

او چوب‌های عود را می‌سوزاند تا فضایی آرامش‌بخش در اتاق ایجاد کند.

to ignite [فعل]
اجرا کردن

آتش زدن

Ex: She ignited the fireworks with a sparkler , lighting up the night sky .

او با یک اسپارکلر آتش‌بازی را روشن کرد، آسمان شب را روشن نمود.

to go out [فعل]
اجرا کردن

(چراغ یا آتش) خاموش شدن

Ex: The lantern went out , and they were left in the dark .

فانوس خاموش شد، و آنها در تاریکی ماندند.

to blow out [فعل]
اجرا کردن

فوت کردن (شمع و...)

Ex:

تلاش برای خاموش کردن شمع زیر آب یک چالش سرگرم کننده است.