قیدهای نتیجه و دیدگاه - قیدهای نتایج منفی

این قیدها برای نشان دادن این استفاده می‌شوند که یک عمل با نتایج نامطلوبی به پایان رسیده است، مانند "فاجعه‌بار"، "به طور جبران‌ناپذیر"، "به طور مرگبار" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای نتیجه و دیدگاه
اجرا کردن

به صورت ناکارآمد

Ex: The government agency was managing its budget inefficiently , wasting taxpayer money on unnecessary expenses .

سازمان دولتی بودجه خود را به صورت ناکارآمد مدیریت می‌کرد و پول مالیات‌دهندگان را برای هزینه‌های غیرضروری هدر می‌داد.

اجرا کردن

بدبختانه

Ex: The experiment was conducted disastrously , causing an unexpected and harmful reaction .

آزمایش به شکل فاجعه‌باری انجام شد و باعث واکنش غیرمنتظره و مضر شد.

irreparably [قید]
اجرا کردن

به صورت جبران ناپذیر

Ex: The hurricane 's impact on the coastal ecosystem was severe , irreparably altering the natural habitat .

تاثیر طوفان بر اکوسیستم ساحلی شدید بود، زیستگاه طبیعی را به طور جبران ناپذیری تغییر داد.

in vain [قید]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: She waited for a response to her letter , but her hopes were in vain as no reply arrived .

او منتظر پاسخ نامه‌اش بود، اما امیدهایش بی‌ثمر بود زیرا هیچ پاسخی نیامد.

اجرا کردن

فاجعه‌بار، به‌صورت فاجعه‌آمیز

Ex: The chemical spill affected the ecosystem catastrophically , resulting in the death of numerous aquatic species .

نشت شیمیایی به اکوسیستم به صورت فاجعه‌بار آسیب رساند و منجر به مرگ گونه‌های متعدد آبزی شد.

اجرا کردن

به طور مخرب

Ex: The computer virus infected the system destructively , deleting crucial files and compromising sensitive information .

ویروس کامپیوتری سیستم را به صورت مخرب آلوده کرد، فایل‌های حیاتی را حذف و اطلاعات حساس را به خطر انداخت.

اجرا کردن

بدون موفقیت

Ex: Despite multiple attempts , he unsuccessfully tried to repair the broken machinery .

علیرغم تلاش‌های متعدد، او بی‌موفقیت سعی در تعمیر ماشین‌آلات شکسته داشت.

tragically [قید]
اجرا کردن

به طرز غم انگیزی

Ex: The news of the plane crash spread tragically , affecting the entire community .

خبر سقوط هواپیما به طرز غم‌انگیزی پخش شد و بر کل جامعه تأثیر گذاشت.

improperly [قید]
اجرا کردن

به صورت نادرست

Ex: The machine malfunctioned because it was improperly maintained .

ماشین به دلیل نادرست نگهداری شدن خراب شد.

mortally [قید]
اجرا کردن

کشنده

Ex: The criminal act was committed mortally , leading to the tragic loss of innocent lives .

عمل جنایی به صورت کشنده انجام شد که منجر به از دست رفتن غم‌انگیز جان‌های بی‌گناه شد.

lethally [قید]
اجرا کردن

به صورت کشنده

Ex: The gas leak in the building was detected , and the area was evacuated to prevent lethally harmful exposure .

نشت گاز در ساختمان تشخیص داده شد و منطقه برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض کشنده تخلیه شد.

terminally [قید]
اجرا کردن

به طور پایانی

Ex: The hospice team supports patients who are terminally sick and their families .

تیم مراقبت‌های تسکینی از بیماران در مرحله پایانی و خانواده‌هایشان حمایت می‌کند.

اجرا کردن

به صورت مشکل ساز

Ex: The policy change was introduced problematically , leading to confusion and discontent among employees .

تغییر سیاست به صورت مشکل‌زا معرفی شد و منجر به سردرگمی و نارضایتی در بین کارکنان شد.

inevitably [قید]
اجرا کردن

به ناچار

Ex: In a rapidly changing world , cultural traditions inevitably evolve over time .

در جهانی که به سرعت در حال تغییر است، سنت‌های فرهنگی اجتناب ناپذیر با گذشت زمان تکامل می‌یابند.

اجرا کردن

به صورت غیرقابل بازیابی

Ex: The relationship soured irretrievably due to ongoing misunderstandings .

رابطه به دلیل سوء تفاهم های مداوم به طور جبران ناپذیری خراب شد.

اجرا کردن

به‌شکل بحث‌برانگیز

Ex: The new policy was implemented controversially , sparking heated discussions among employees .

سیاست جدید به صورت جنجالی اجرا شد و بحث‌های داغی را در میان کارکنان برانگیخت.

ominously [قید]
اجرا کردن

به طور شوم

Ex: The sudden silence in the room was broken by an ominously creaking sound from the old house .

سکوت ناگهانی در اتاق با صدای شوم و جیرجیرکننده‌ای از خانه قدیمی شکسته شد.

اجرا کردن

به طور متناقض

Ex: The policy , paradoxically , aimed at reducing traffic congestion led to more road closures and increased delays .

این سیاست، به طور متناقضی، با هدف کاهش ترافیک منجر به بسته شدن جاده‌های بیشتر و افزایش تاخیرها شد.

notoriously [قید]
اجرا کردن

با بدنامی

Ex: The city 's traffic was notoriously congested during rush hours .

ترافیک شهر در ساعات شلوغی به بدنامی گرفتار بود.

haphazardly [قید]
اجرا کردن

به صورت بی نظم

Ex: The construction materials were piled haphazardly at the construction site , causing delays in the project .

مواد ساختمانی به صورت بی‌نظم در محل ساخت و ساز انباشته شده بودند، که باعث تاخیر در پروژه شد.

unavoidably [قید]
اجرا کردن

به طور اجتناب ناپذیر، الزاما

Ex: The company unavoidably had to downsize in response to economic challenges .

شرکت به ناچار مجبور به کوچک‌سازی در پاسخ به چالش‌های اقتصادی شد.

inexorably [قید]
اجرا کردن

به شکلی غیرقابل جلوگیری

Ex: The aging process inexorably affects the body , leading to changes over time .

فرآیند پیری به طور اجتناب ناپذیری بر بدن تأثیر می‌گذارد و منجر به تغییرات در طول زمان می‌شود.

infamously [قید]
اجرا کردن

بدنام

Ex: The company infamously ignored safety regulations , leading to a series of accidents .

شرکت بدنامانه مقررات ایمنی را نادیده گرفت، که منجر به یک سری حوادث شد.