قیدهای نتیجه و دیدگاه - قیدهای پیوندی

این قیدها به عنوان رابط یا انتقال بین بندها یا جملات عمل می‌کنند و روابط زمان، علت و معلول، تضاد، مقایسه و غیره را برقرار می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای نتیجه و دیدگاه
therefore [قید]
اجرا کردن

از این رو

Ex: The company invested in innovative technology ; therefore , it gained a competitive edge in the market .

شرکت در فناوری نوآورانه سرمایه‌گذاری کرد؛ بنابراین، در بازار مزیت رقابتی به دست آورد.

thus [قید]
اجرا کردن

بنابراین

Ex: The market demand for renewable energy sources is increasing ; thus , more companies are investing in sustainable technologies .

تقاضای بازار برای منابع انرژی تجدیدپذیر در حال افزایش است؛ بنابراین، شرکت‌های بیشتری در فناوری‌های پایدار سرمایه‌گذاری می‌کنند.

hence [قید]
اجرا کردن

از این رو

Ex: The weather forecast predicted a snowstorm ; hence , schools were closed for the day .

پیش‌بینی هوا طوفان برف را پیش‌بینی کرد؛ بنابراین، مدارس برای آن روز تعطیل بودند.

thereby [قید]
اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The new policy streamlined the process , thereby increasing efficiency in the workplace .

سیاست جدید فرآیند را ساده‌تر کرد، بدین ترتیب کارایی در محل کار افزایش یافت.

accordingly [قید]
اجرا کردن

بنابراین

Ex: She completed the required training program , and accordingly , she received a certification for her new skills .

او برنامه آموزشی مورد نیاز را تکمیل کرد و بر این اساس، برای مهارت‌های جدیدش گواهینامه دریافت کرد.

اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The project timeline was poorly managed , and consequently , the team struggled to meet crucial milestones .

زمان‌بندی پروژه به بدی مدیریت شد، و در نتیجه، تیم برای رسیدن به نقاط عطف کلیدی تلاش کرد.

henceforth [قید]
اجرا کردن

از این پس

Ex: The company announced a change in working hours , and henceforth , employees are expected to adhere to the updated schedule .

شرکت تغییر در ساعات کاری را اعلام کرد، و از این پس، از کارمندان انتظار می‌رود که به برنامه به‌روز شده پایبند باشند.

having said that [عبارت]
اجرا کردن

با این حال

Ex: The restaurant is known for its delicious desserts ; having said that , the main courses could use a bit more variety in terms of flavors .
اجرا کردن

در کل

Ex: We have examined the impact of climate change on various ecosystems ; in conclusion , urgent global action is needed to address these environmental challenges .

ما تأثیر تغییرات آب و هوایی بر اکوسیستم‌های مختلف را بررسی کرده‌ایم؛ در نتیجه، برای مقابله با این چالش‌های محیط زیستی، اقدام فوری جهانی مورد نیاز است.

اجرا کردن

متناسباً، در نتیجه

Ex: With advancements in technology , the complexity of cybersecurity threats has correspondingly increased .

با پیشرفت در فناوری، پیچیدگی تهدیدات امنیت سایبری متناسباً افزایش یافته است.

اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: He enjoys hiking , and additionally , he is passionate about photography .

او از پیاده‌روی لذت می‌برد، و علاوه بر این، به عکاسی علاقه‌مند است.

furthermore [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: Ancient ruins hold historical significance ; furthermore , their preservation is crucial .

ویرانه‌های باستانی اهمیت تاریخی دارند؛ علاوه بر این، حفظ آنها حیاتی است.

moreover [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: The research findings supported the hypothesis , and moreover , they provided insights that are crucial for future experiments in the field .

یافته‌های تحقیق از فرضیه حمایت کردند، و علاوه بر این، بینش‌هایی ارائه دادند که برای آزمایش‌های آینده در این زمینه حیاتی هستند.

similarly [قید]
اجرا کردن

به طور مشابه

Ex: The company aims to reduce its carbon footprint ; similarly , it encourages employees to adopt eco-friendly habits .

شرکت قصد دارد ردپای کربن خود را کاهش دهد؛ به طور مشابه، کارمندان را به اتخاذ عادت‌های دوستدار محیط زیست تشویق می‌کند.

likewise [قید]
اجرا کردن

همچنین

Ex: They received recognition for their research ; their mentors likewise gained respect .

آن‌ها برای تحقیقاتشان مورد تقدیر قرار گرفتند؛ مربیانشان همچنین احترام به دست آوردند.

اجرا کردن

راستی

Ex:

فکر می‌کنم جلسه فردا ساعت ۱۰ شروع می‌شود. ضمناً، آیا عضو جدید تیم را ملاقات کرده‌اید؟

اجرا کردن

مهمتر از همه

Ex: She succeeded due to her talent , hard work , and most importantly , relentless self-belief .

او به دلیل استعداد، کار سخت و، از همه مهمتر، اعتقاد بی‌امان به خود موفق شد.

meanwhile [قید]
اجرا کردن

در همین حال

Ex: She enjoyed adventurous trips ; meanwhile , her friend preferred relaxing beach vacations .

او از سفرهای ماجراجویانه لذت می‌برد؛ در همین حال، دوستش تعطیلات آرامش‌بخش در ساحل را ترجیح می‌داد.

first off [قید]
اجرا کردن

اول از همه

Ex: To cook this recipe successfully , first off , ensure you have all the required ingredients .

برای پخت موفق این دستور غذا، اول از همه، مطمئن شوید که تمام مواد لازم را دارید.

on the face of it [عبارت]
اجرا کردن

در نگاه اول

Ex: The politician 's promises , on the face of it , were appealing , but many questioned their feasibility and potential consequences .
nonetheless [قید]
اجرا کردن

با این وجود

Ex: The costs were excessive ; the project moved forward nonetheless .

هزینه‌ها بیش از حد بود؛ با این حال پروژه پیش رفت.

even [قید]
اجرا کردن

با این وجود

Ex: The team maintained high performance even during a period of financial constraints .

تیم حتی در دوران محدودیت‌های مالی نیز عملکرد بالایی را حفظ کرد.

however [قید]
اجرا کردن

اما

Ex: She was tired ; however , she decided to attend the evening class .
though [قید]
اجرا کردن

اگرچه

Ex:

او کمی محفوظ است، اگرچه وقتی او را بشناسید می‌تواند بسیار دوستانه باشد.

اجرا کردن

با این وجود

Ex: The cost was prohibitive ; they bought it nevertheless .

هزینه سرسام‌آور بود؛ با این حال آن را خریدند.

admittedly [قید]
اجرا کردن

از قرار معلوم

Ex: The project , admittedly , had some flaws that needed addressing .

پروژه، باید اعتراف کرد، برخی از نقص‌ها را داشت که نیاز به رسیدگی داشت.

much as [حرف ربط]
اجرا کردن

همانطور که

Ex: Much as the team gave their best effort , they could n't secure the victory .

با وجود اینکه تیم تمام تلاش خود را کرد، نتوانست پیروزی را تضمین کند.

besides [قید]
اجرا کردن

گذشته از این

Ex:

او جلسه را از دست داد. علاوه بر این، او یک بهانه معتبر داشت.

conversely [قید]
اجرا کردن

از سوی دیگر

Ex: While some students thrive in hands-on learning environments , conversely , others excel in more theoretical and lecture-based settings .

در حالی که برخی از دانش آموزان در محیط های یادگیری عملی پیشرفت می کنند، برعکس، برخی دیگر در محیط های نظری و مبتنی بر سخنرانی عالی عمل می کنند.

relatedly [قید]
اجرا کردن

مرتبطاً

Ex: " After looking at history , relatedly , we explored how it influenced the culture of that time .

پس از نگاهی به تاریخ، به طور مرتبط، بررسی کردیم که چگونه بر فرهنگ آن زمان تأثیر گذاشت.

firstly [قید]
اجرا کردن

اولاً

Ex: When telling a story , start with the protagonist 's background ; firstly , introduce the main character .

وقتی داستانی می‌گویید، با پیشینه قهرمان شروع کنید؛ اولاً، شخصیت اصلی را معرفی کنید.

secondly [قید]
اجرا کردن

دوماً

Ex:

اول، صحنه داستان را توصیف کنید. دوم، شخصیت‌های اصلی را معرفی کنید.

thirdly [قید]
اجرا کردن

سوماً

Ex:

در تحلیل یک رویداد تاریخی، ابتدا زمینه را در نظر بگیرید. دوم، بازیکنان کلیدی را بررسی کنید. سوم، عواقب را ارزیابی کنید.

اجرا کردن

در مقابل

Ex: The old house had a charming , rustic feel , whereas the new one , in contrast , is sleek and modern .

خانه قدیمی حال و هوایی جذاب و روستیک داشت، در حالی که خانه جدید، در مقابل، شیک و مدرن است.

اجرا کردن

در نتیجه، به عنوان یک نتیجه

Ex: He missed the deadline , and as a consequence , he lost the opportunity .

او مهلت را از دست داد، و در نتیجه، فرصت را از دست داد.

lastly [قید]
اجرا کردن

در پایان

Ex: They discussed safety procedures , training schedules , and lastly , evacuation protocols .

آن‌ها در مورد روش‌های ایمنی، برنامه‌های آموزشی و در نهایت پروتکل‌های تخلیه بحث کردند.