قیدهای نتیجه و دیدگاه - قیدهای پیوندی
این قیدها به عنوان رابط یا انتقال بین بندها یا جملات عمل میکنند و روابط زمان، علت و معلول، تضاد، مقایسه و غیره را برقرار میکنند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to suggest a logical conclusion based on the information or reasoning provided

از این رو, بنابراین
او برای امتحان سخت مطالعه کرد؛ بنابراین، با اطمینان آزمون را با موفقیت پشت سر گذاشت.
used to introduce a result based on the information or actions that came before

بنابراین, بدین ترتیب
او قطار آخر را از دست داد؛ بنابراین، مجبور شد یک وسیله حمل و نقل جایگزین برای رسیدن به مقصد خود پیدا کند.
used to say that one thing is a result of another

از این رو, بنابراین
پرواز تأخیر داشت، بنابراین مجبور شدند پرواز اتصالی خود را دوباره برنامهریزی کنند.
used to indicate how something is achieved or the result of an action

در نتیجه, به موجب آن
شرکت روشهای دوستدار محیط زیست را اتخاذ کرد، بدین ترتیب ردپای کربن خود را کاهش داد.
used to indicate a logical consequence based on the circumstances or information provided

بنابراین
تیم بیوقفه کار کرد تا به مهلت مقرر برسد و، بر این اساس، پروژه را به موقع با موفقیت تحویل داد.
used to indicate a logical result or effect

در نتیجه
او نشانههای هشداردهنده فرسودگی شغلی را نادیده گرفت و در نتیجه، سلامت کلی او آسیب دید.
used to indicate a starting point for a rule, action, event, etc.

از این پس, از حالا به بعد
پس از اتمام آموزشش، جان از این پس به عنوان یک حرفهای گواهیشده در زمینه خود در نظر گرفته شد.
used to introduce an opposing statement after making a point

با این حال, با این وجود
used to signal the end of a discussion or presentation by summarizing the main points

در کل
در سراسر این مقاله، ما به بررسی زمینه تاریخی درگیری پرداخته ایم؛ در نتیجه، درک این عوامل تاریخی برای یافتن یک راه حل پایدار ضروری است.
used to indicate a relation between two things

متناسباً، در نتیجه
با افزایش تقاضا برای منابع انرژی تجدیدپذیر، به طور متناظر، سرمایهگذاریها در تحقیق و توسعه بخش انرژی تجدیدپذیر افزایش یافت.
used to introduce extra information or points

علاوه بر این, علاوه بر این
او پیشینه قوی در بازاریابی دارد؛ علاوه بر این، او مهارتهای ارتباطی عالی دارد.
used to introduce additional information

علاوه بر این
تحقیق ما نشان میدهد که ورزش باعث بهبود سلامت روان میشود؛ علاوه بر این، سطوح بالاتر فعالیت، مزایای بیشتری به همراه دارد.
used to introduce additional information or to emphasize a point

علاوه بر این
تیم در طول پروژه کار تیمی استثنایی را نشان داد، و علاوه بر این، با تحویل زودتر از برنامه، از انتظارات مشتری فراتر رفت.
used to draw a parallel between two related ideas or actions

به طور مشابه, به همین ترتیب
ماریا از پیادهروی لذت میبرد، به همین ترتیب، دوستش دیوید عاشق کوهنوردی است.
used when introducing additional information to a statement that has just been made

همچنین, نیز
تیم اول بیوقفه کار کرد، و تیم دوم به همین ترتیب تلاش زیادی نشان داد.
used to introduce a different or unrelated topic

راستی, ضمناً
امیدوارم هوا برای آخر هفته خوب بماند. ضمناً، یکشنبه آزاد هستی؟
used to highlight the most important point after discussing various aspects

مهمتر از همه, از همه مهمتر
یک رهبر خوب باید قاطع، ارتباطی و از همه مهمتر همدل باشد.
in a way that connects or contrasts two simultaneous actions, events, or conditions

در همین حال, همزمان
برخی از کارمندان به خوبی با تنظیمات جدید کار از راه دور سازگار شده بودند؛ در همین حال، دیگران با چالشهایی در حفظ ارتباط مواجه بودند.
used to signal the beginning of a list, explanation, etc.

اول از همه, در ابتدا
ما چندین کار برای تکمیل داریم؛ اول از همه، باید تمام مواد لازم را جمع آوری کنیم.
used to introduce a statement that presents a truth or reality, often to clarify or emphasize something

در واقع, در حقیقت
used to state that something appears to be true or appealing at first glance

در نگاه اول, ظاهراً
در نگاه اول، توضیحش منطقی به نظر میرسد.
used to indicate that despite a previous statement or situation, something else remains true

با این وجود, با این حال
او در مورد برنامه تردید داشت؛ با این حال آن را تأیید کرد با این حال.
used to emphasize a contrast

با این وجود
جامعه حتی زمانی که با سختیهای غیرمنتظره روبرو شد، وحدت نشان داد.
used to add a statement that contradicts what was just mentioned

اما
او انتظار داشت که کار دشوار باشد؛ با این حال، معلوم شد که به طرز شگفتآوری ساده است.
used to introduce a statement that makes the previous one less strong and somewhat surprising

اگرچه
او مسابقه را نبرد، اما عملکردی استثنایی داشت، اگرچه.
used to introduce an opposing statement

با این وجود, با این حال
in a way that shows acknowledgment of an unfavorable fact or situation

از قرار معلوم, مسلما
این برنامه، باید اعتراف کرد، ممکن است چالشهایی داشته باشد، اما ما آمادهایم تا آنها را برطرف کنیم.
used to show a contrast between two things or situations

همانطور که, اگرچه
آنها با وجود اینکه باران شروع به باریدن کرد، به رویداد ادامه دادند.
used to add extra information or to introduce a reason that supports what was just said

گذشته از این, تازه، به هر حال
او به مهمانی نمیآید. علاوه بر این، برای تغییر برنامهها خیلی دیر شده است.
in a way that is different from what has been mentioned

از سوی دیگر, از طرفی دیگر
علیرغم اطمینانهای داده شده در مورد بهبود عملکرد، کاربران دریافتند که، برعکس، نرمافزار جدید مشکلات عملیاتی بیشتری به همراه آورده است.
used to introduce information that is connected to what has just been discussed

مرتبطاً, در ارتباط با این
پس از پوشش پیشرفتهای اخیر فناوری، مجری به طور مرتبط در مورد ملاحظات اخلاقی پیرامون این تحولات بحث کرد.
used to introduce the first fact, reason, step, etc.

اولاً, اول از همه
هنگام تنظیم پروفایل خود، اولاً، اطلاعات اولیه مانند نام و آدرس ایمیل خود را وارد کنید.
used to introduce the second point, reason, step, etc.

دوماً, ثانیاً
در مونتاژ مبلمان، ابتدا قطعات قاب را به هم وصل کنید. دوم، قفسه ها را وصل کنید.
used to introduce the third point, reason, step, etc.

سوماً
هنگام ارائه پروژه خود، ابتدا پیشینه را مورد بحث قرار دهید. دوم، روش شناسی را توضیح دهید. سوم، یافتهها را ارائه دهید.
used to highlight the differences between two or more things or people

در مقابل, در عوض
دو خواهر و برادر شخصیتهای بسیار متفاوتی دارند—تام برونگرا و اجتماعی است، در حالی که خواهرش امیلی خجالتی و محتاط است، در مقابل.
used to indicate that something follows as a result or outcome of a preceding event or action

در نتیجه، به عنوان یک نتیجه
او به نشانههای هشدار توجه نکرد، و در نتیجه، دچار یک حادثه شد.
