ورزش - Baseball

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
Baseball5 [اسم]
اجرا کردن

بیسبال5

Ex: Unlike traditional baseball , Baseball5 does n't require bats or gloves .

برخلاف بیسبول سنتی، بیسبال5 به چوب‌های بیسبول یا دستکش نیاز ندارد.

farm team [اسم]
اجرا کردن

تیم مزرعه

Ex: They sent their top prospect down to the farm team to work on his hitting mechanics .

آن‌ها بهترین چشمانداز خود را به تیم مزرعه فرستادند تا روی مکانیک ضربه‌زنی خود کار کند.

double play [اسم]
اجرا کردن

بازی دوتایی

Ex: The double play shifted the momentum in their favor .

بازی دوگانه حرکت را به نفع آنها تغییر داد.

at-bat [اسم]
اجرا کردن

نوبت ضربه

Ex: His at-bat ended with a line drive to center field .

ضربه او با یک ضربه خطی به میانه زمین به پایان رسید.

bunt [اسم]
اجرا کردن

ضربه ملایم

Ex: The batter 's bunt rolled perfectly down the third baseline for a hit .

ضربه ملایم بازیکن به طور کامل در امتداد خط سوم برای یک ضربه به جلو غلتید.

fly ball [اسم]
اجرا کردن

توپ پروازی

Ex: The fly ball sailed over the outfield fence for a home run .

توپ پروازی از روی حصار زمین بیرونی برای یک هوم ران پرواز کرد.

force-out [اسم]
اجرا کردن

اجباری اوت

Ex:

آنها یک فورس-اوت 5-4 را برای بازنشستگی دونده اصلی اجرا کردند.

steal [اسم]
اجرا کردن

حرکت به بیسِ بعدی (بیسبال)

Ex: The runner 's successful steal put him in scoring position .

دزدی موفقیت‌آمیز دونده او را در موقعیت امتیازدهی قرار داد.

force play [اسم]
اجرا کردن

بازی اجباری

Ex: The force play at second base was a key out in the double play .

بازی اجباری در بیس دوم یک اوت کلیدی در بازی دوبل بود.

foul ball [اسم]
اجرا کردن

توپ خطا

Ex: The foul ball bounced off the netting behind home plate .

توپ فاول از تور پشت home plate برگشت.

ground ball [اسم]
اجرا کردن

توپ زمینی

Ex: He chopped a ground ball to the third baseman , who made a strong throw to first .

او یک توپ زمینی به بازیکن سوم زد، که یک پرتاب قوی به بازیکن اول انجام داد.

اجرا کردن

اوت شدن با ضربه زمینی

Ex: The batter grounded out , advancing the runner to second base .

بتزننده گراند اوت کرد، دونده را به بیس دوم پیش برد.

home run [اسم]
اجرا کردن

هوم ران

Ex: His solo home run in the ninth inning tied the game .

هوم ران تک نفره او در اینینگ نهم بازی را مساوی کرد.

line drive [اسم]
اجرا کردن

ضربه مستقیم

Ex: The line drive ricocheted off the pitcher 's glove and into center field .

ضربه خطی از دستکش پیچر برگشت و به میانه زمین رفت.

pinch hit [اسم]
اجرا کردن

ضربه جایگزین

Ex: She was known for her clutch pinch hits in tight situations .

او به خاطر ضربه‌های حساس خود در موقعیت‌های تنگ معروف بود.

ball [اسم]
اجرا کردن

توپ

Ex: The pitcher aimed for the corners but missed , resulting in a ball .

پرتابگر به گوشه‌ها نشانه رفت اما خطا کرد، که منجر به یک توپ شد.

strike [اسم]
اجرا کردن

خطا (در بیس‌بال)

Ex: The batter could n't hold back on the swing and got called out on strikes .

بتور نتوانست از ضربه زدن خودداری کند و به خاطر استرایکها اوت شد.

strikeout [اسم]
اجرا کردن

استرایک اوت

Ex: His strikeout rate improved significantly after adjusting his swing mechanics .

نرخ استرایک‌اوت او پس از تنظیم مکانیک ضربه‌اش به‌طور قابل‌توجهی بهبود یافت.

pop fly [اسم]
اجرا کردن

توپ پرتابی کوتاه

Ex: The outfielder settled under the pop fly near the foul line for the catch .

بازیکن بیرونی زیر توپ پرتاب شده نزدیک خط خطا ایستاد تا توپ را بگیرد.

اجرا کردن

دوی به ثمر رسیده

Ex: The rookie 's first major league hit was a double that earned him his first run batted in .

اولین ضربهٔ لیگ برتر تازه‌کار یک دوضربه بود که اولین امتیاز زده‌شده را برایش به ارمغان آورد.

home plate [اسم]
اجرا کردن

صفحه خانه

Ex: She hit a home run and touched home plate to complete the score .

او یک هوم ران زد و برای تکمیل امتیاز به home plate دست زد.

backstop [اسم]
اجرا کردن

حصار پشتی

Ex: They installed a new backstop to improve safety .

آن‌ها یک محافظ پشت جدید نصب کردند تا ایمنی را بهبود بخشند.

اجرا کردن

پرتاب تهدیدآمیز

Ex: Sometimes a brushback pitch is used strategically to keep hitters off balance .

گاهی اوقات، یک پرتاب تهدیدآمیز به صورت استراتژیک برای به هم زدن تعادل ضربه‌زنندگان استفاده می‌شود.

curve [اسم]
اجرا کردن

منحنی

Ex: He struck out swinging at a nasty curve .

او با چرخش روی یک منحنی بد ضربه زد.

fastball [اسم]
اجرا کردن

توپ سریع

Ex: The batter could n't catch up to the high fastball .

بتور نتوانست به توپ سریع بالا برسد.

forkball [اسم]
اجرا کردن

توپ چنگالی

Ex: Learning to control the movement of the forkball takes time and practice .

یادگیری کنترل حرکت فورکبال زمان و تمرین می‌خواهد.

pitchout [اسم]
اجرا کردن

پرتاب عمدی خارج از منطقه استرایک

Ex: Coaches often use pitchouts strategically to control the opponent 's running game .

مربیان اغلب از pitchout به صورت استراتژیک برای کنترل بازی دویدن حریف استفاده می‌کنند.

save [اسم]
اجرا کردن

نجات

Ex: The lefty reliever came in for the save .

رهایی‌دهنده چپ‌دست برای نجات وارد شد.

اجرا کردن

در حین دزدی گرفته شد

Ex: The speedy runner was hesitant to attempt a steal after witnessing several caught stealings earlier in the game .

دونده سریع پس از دیدن چند دزدی گرفته شده در بازی تردید داشت که دزدی را امتحان کند.

to tag up [فعل]
اجرا کردن

بازگشت به بیس

Ex: She quickly tagged up and then sprinted to the next base .

او به سرعت بیس را لمس کرد و سپس به سمت بیس بعدی دوید.

to tag out [فعل]
اجرا کردن

حذف با لمس

Ex: The infielder tagged out the player attempting to steal second .

تگ اوت بازیکنی که سعی در دزدیدن پایه دوم داشت را اوت کرد.

inning [اسم]
اجرا کردن

دور

Ex: They made a crucial error in the ninth inning .

آن‌ها در دور نهم یک اشتباه حیاتی مرتکب شدند.

card [اسم]
اجرا کردن

لیست

Ex: The team 's best hitter was listed third on the card .

بهترین ضربه‌زن تیم در کارت سوم فهرست شده بود.

baseline [اسم]
اجرا کردن

خط پایه

Ex: She slid into second base along the baseline .

او در امتداد خط پایه به سمت پایه دوم سر خورد.

swing [اسم]
اجرا کردن

تاب

Ex: The batter 's swing connected with the ball , sending it deep into center field .

تاب ضربه‌زن به توپ برخورد کرد و آن را به عمق زمین مرکزی فرستاد.

whiff [اسم]
اجرا کردن

یک ضربه به هوا

Ex: The hitter 's whiff on the changeup was evident .

خطا زننده روی تغییر سرعت آشکار بود.

safety [اسم]
اجرا کردن

ایمنی

Ex: The pitcher gave up back-to-back safeties in the sixth inning .

پیچر در اینینگ ششم ضربه‌های ایمن پشت سر هم را قبول کرد.

run [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: His run tied the game in the bottom of the seventh .

دوی او بازی را در پایین هفتمین اینینگ مساوی کرد.

pitch [اسم]
اجرا کردن

پرتاب توپ به سمت چوگان‌زن

Ex: Coaches analyze each pitch for speed and accuracy .
اجرا کردن

میانگین ضربه

Ex: A high batting average can lead to more opportunities in the lineup .

میانگین ضربه بالا می‌تواند به فرصت‌های بیشتر در ترکیب منجر شود.

to pitch [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: With two strikes , the pitcher decided to pitch a high fastball to try and get the batter to chase .

با دو استرایک، پیچر تصمیم گرفت یک فست‌بال بالا پرتاب کند تا سعی کند بتِر را به تعقیب وادارد.

peg [اسم]
اجرا کردن

پرتاب سریع

Ex: The fielder 's peg was so accurate that the runner did n't have a chance .

پرتاب بازیکن میدانی آنقدر دقیق بود که دونده هیچ شانسی نداشت.

to walk [فعل]
اجرا کردن

از طریق واک امتیاز گرفتن (بیسبال)

Ex: The batter showed great discipline by walking instead of swinging at those pitches .

بتور با راه رفتن به جای ضربه زدن به آن پرتاب‌ها، نظم بزرگی نشان داد.

tag [اسم]
اجرا کردن

برچسب

Ex: The runner avoided the tag by diving into the base .

دونده با شیرجه زدن به سمت بیس از تاگ اجتناب کرد.

to tag [فعل]
اجرا کردن

برچسب زدن

Ex: They have tagged several runners in today ’s match .

آنها در بازی امروز چندین دونده را لمس کرده‌اند.

to spike [فعل]
اجرا کردن

فرورفتن

Ex: The umpire ruled that the player had spiked the fielder on purpose .

داور حکم داد که بازیکن عمداً بازیکن میدان را میخکوب کرده است.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها