کلمات انگلیسی برای "احساسات مثبت" | واژگان SAT

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به احساسات مثبت، مانند "شادی", "لذت", "پرشور" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
jubilation [اسم]
اجرا کردن

شادی عمیق

Ex: His face showed clear jubilation when he heard the news .

چهره او شادمانی واضحی نشان داد وقتی خبر را شنید.

bliss [اسم]
اجرا کردن

شادی یا رضایت عمیق

Ex: The laughter of children playing in the park filled the air with the pure bliss of carefree joy .

خنده کودکان در حال بازی در پارک، هوا را با خوشبختی ناب شادی بی‌خیالی پر کرد.

glee [اسم]
اجرا کردن

شادی عمیق

Ex: Winning the game filled the team with glee , and they celebrated their victory with high-fives and cheers .

بردن بازی تیم را از شادی پر کرد، و آنها پیروزی خود را با high-five و تشویق جشن گرفتند.

awe [اسم]
اجرا کردن

حیرت

Ex: The ancient architecture of the cathedral inspired awe among visitors from around the world .

معماری باستانی کلیسا حیرت را در میان بازدیدکنندگان از سراسر جهان الهام بخشید.

elation [اسم]
اجرا کردن

شادی و هیجان

Ex: The team celebrated in a state of pure elation .

تیم در حالتی از شادمانی محض جشن گرفت.

wonder [اسم]
اجرا کردن

هیبت

Ex: She looked at the ancient ruins in wonder , amazed by their history .

او به ویرانه‌های باستانی با حیرت نگاه کرد، از تاریخشان شگفت‌زده شد.

amusement [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Watching a comedy show on television provided hours of amusement for the family .

تماشای یک نمایش کمدی در تلویزیون ساعت‌ها سرگرمی برای خانواده فراهم کرد.

furor [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: There was a furor in the community when the famous author announced a book signing event .

هنگامی که نویسنده مشهور یک رویداد امضای کتاب را اعلام کرد، هیاهویی در جامعه به پا شد.

thrill [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The thrill of scoring the winning goal stayed with him for days .

هیجان زدن گل پیروزی برای روزها با او ماند.

compelling [صفت]
اجرا کردن

متقاعد‌کننده

Ex: The documentary presented compelling evidence to support its central thesis .

مستند شواهد متقاعدکننده‌ای را برای حمایت از تز مرکزی خود ارائه داد.

اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The unexpected victory in the championship game brought an exhilarating sense of triumph to the team .

پیروزی غیرمنتظره در بازی قهرمانی، احساس هیجان‌انگیز پیروزی را برای تیم به ارمغان آورد.

endearing [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتنی

Ex: The old man's endearing stories of his youth charmed the children who listened to them.

داستان‌های دلنشین پیرمرد درباره جوانی‌اش، کودکانی که به آنها گوش می‌دادند را مجذوب خود کرد.

wondrous [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌انگیز

Ex: The magician performed wondrous tricks that left the audience in awe .

شعبده‌باز حرکات شگفت‌انگیزی انجام داد که تماشاگران را مبهوت کرد.

soothing [صفت]
اجرا کردن

آرامش‌بخش

Ex: The cool sensation of aloe vera gel provided soothing relief for her sunburned skin.

احساس خنک ژل آلوئه ورا تسکین آرامش‌بخش برای پوست آفتاب‌سوخته او فراهم کرد.

upbeat [صفت]
اجرا کردن

سرزنده

Ex: Even on rainy days , she maintained an upbeat outlook , finding joy in small moments .

حتی در روزهای بارانی، او نگرشی شاد داشت و در لحظات کوچک شادی پیدا می‌کرد.

nostalgic [صفت]
اجرا کردن

خاطره‌انگیز

Ex: Watching classic cartoons from his childhood on TV made him feel nostalgic for simpler times .

تماشای کارتون‌های کلاسیک دوران کودکی در تلویزیون او را نوستالژیک برای زمان‌های ساده‌تر کرد.

uplifting [صفت]
اجرا کردن

نشاط‌بخش

Ex: She gave an uplifting speech that inspired everyone in the room .

او یک سخنرانی الهام‌بخش ارائه داد که همه را در اتاق تحت تأثیر قرار داد.

overjoyed [صفت]
اجرا کردن

بسیار خوشحال

Ex: The overjoyed couple celebrated their wedding anniversary with a special dinner .

زوج خوشحال سالگرد ازدواج خود را با یک شام ویژه جشن گرفتند.

impassioned [صفت]
اجرا کردن

پرشور و حرارت

Ex: In the courtroom , the lawyer made an impassioned plea for justice on behalf of her client .

در دادگاه، وکیل به نمایندگی از موکل خود یک درخواست پرشور برای عدالت ارائه داد.

doting [صفت]
اجرا کردن

علاقه‌مند افراطی

Ex: She had always been a doting mother, attending to her children's every need with great care.

او همیشه مادری مهربان بوده است، که با دقت زیاد به هر نیاز فرزندانش رسیدگی می‌کرد.

fanciful [صفت]
اجرا کردن

خیال‌پردازانه

Ex: The artist 's paintings were filled with fanciful creatures and surreal landscapes , showcasing her vivid imagination .

نقاشی‌های هنرمند پر از موجودات تخیلی و مناظر سورئال بود که تخیل زنده او را به نمایش می‌گذاشت.

enchanted [صفت]
اجرا کردن

مشعوف

Ex: She felt enchanted by the beauty of the starlit sky on a clear summer night.

او از زیبایی آسمان پرستاره در یک شب تابستانی صاف مسحور شده بود.

delighted [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: She clapped her hands, clearly delighted by the good news.

او دست زد، به وضوح از خبر خوب خوشحال بود.

اجرا کردن

مجذوب کردن

Ex: The scientist 's research findings fascinated the academic community .

یافته‌های تحقیقاتی دانشمند جامعه آکادمیک را مجذوب کرد.

to embolden [فعل]
اجرا کردن

دل‌وجرئت دادن

Ex: Supportive friends can embolden individuals to step out of their comfort zones .

دوستان حمایت‌گر می‌توانند افراد را تشویق کنند تا از منطقه امن خود خارج شوند.

to relish [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن از

Ex: He relished the challenge of solving difficult puzzles and brain teasers .

او از چالش حل معماها و بازی‌های فکری دشوار لذت می‌برد.

to relieve [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: The ongoing therapy sessions are currently relieving her emotional distress .

جلسات درمانی جاری در حال حاضر پریشانی عاطفی او را تسکین می‌دهد.

to rejoice [فعل]
اجرا کردن

شاد بودن

Ex: The entire town rejoiced when the long-lost artifact was recovered .

وقتی که اثر گمشده‌ی دیرینه بازیابی شد، تمام شهر شادمانی کردند.

to exude [فعل]
اجرا کردن

از خود نشان دادن

Ex: Even when he 's nervous , he exudes confidence on stage .

حتی وقتی که عصبی است، او بر روی صحنه اعتماد به نفس ساطع می‌کند.

to entrance [فعل]
اجرا کردن

مسحور کردن

Ex: His eloquent speech entranced the audience , holding their attention from start to finish .

سخنرانی فصیح او مخاطبان را مسحور کرد و توجه آنها را از ابتدا تا انتها حفظ کرد.

to enthrall [فعل]
اجرا کردن

مسحور کردن

Ex: She was enthralled by the beauty of the sunset.

او مسحور زیبایی غروب آفتاب شده بود.

اجرا کردن

همدردی کردن

Ex: As a therapist , he could empathize with the struggles his clients faced in their lives .

به عنوان یک درمانگر، او می‌توانست با مشکلاتی که مراجعانش در زندگی‌شان با آن مواجه بودند همدردی کند.

to kindle [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The act of kindness from a stranger on a difficult day kindled a spark of hope and restored her faith in humanity .

عمل مهربانی از یک غریبه در یک روز سخت جرقه‌ای از امید را برافروخت و ایمان او به بشریت را بازگرداند.

to evoke [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The music , with its haunting melody , had the ability to evoke a wide range of emotions in the listeners .

موسیقی، با ملودی فراموش‌نشدنی‌اش، توانایی برانگیختن طیف گسترده‌ای از احساسات در شنوندگان را داشت.

deliciously [قید]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: She sipped the deliciously rich hot chocolate by the fire .

او شکلات داغ خوشمزه و غنی را کنار آتش جرعه جرعه نوشید.