علوم انسانی SAT - فعالیت و رفتار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به فعالیت و رفتار، مانند "تحریک"، "هوس"، "بی‌اهمیت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
to entice [فعل]
اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: The restaurant enticed diners to try their new menu items by offering a free appetizer with every main course .

رستوران با ارائه پیش‌غذای رایگان همراه با هر غذای اصلی، مشتریان را به امتحان کردن آیتم‌های جدید منو ترغیب کرد.

اجرا کردن

برانگیختن

Ex: After several lackluster years , the new coach has really galvanized the team with her energetic leadership style .

پس از چند سال کم‌فروغ، مربی جدید با سبک رهبری پرانرژی خود واقعاً تیم را تحریک کرد.

to impel [فعل]
اجرا کردن

وادار کردن

Ex: The gripping narrative of the novel impels readers to stay up late , eager to discover the resolution .

روایت گیرای رمان، خوانندگان را وادار می‌کند تا دیروقت بیدار بمانند، مشتاق برای کشف نتیجه.

to spur [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: Recognition for hard work can spur employees to continue putting in their best .

قدردانی از کار سخت می‌تواند کارمندان را تشویق کند تا به بهترین شکل ممکن ادامه دهند.

to urge [فعل]
اجرا کردن

وادار کردن

Ex: The campaign organizers urged citizens to vote .

سازمان‌دهندگان کمپین از شهروندان خواستند که رأی دهند.

to coax [فعل]
اجرا کردن

کسی را راضی به انجام کاری کردن

Ex: The interviewer tried to coax the interviewee into sharing more details about their experiences .

مصاحبه‌کننده سعی کرد مصاحبه‌شونده را ترغیب کند تا جزئیات بیشتری درباره تجربیاتش به اشتراک بگذارد.

to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

to dissuade [فعل]
اجرا کردن

منصرف کردن

Ex: She is dissuading her friend from joining an unreliable investment scheme .

او دوستش را از پیوستن به یک طرح سرمایه‌گذاری غیرقابل اعتماد منصرف می‌کند.

to dabble [فعل]
اجرا کردن

آزمایش کردن

Ex: The entrepreneur decided to dabble in the tech industry .

کارآفرین تصمیم گرفت در صنعت فناوری آزمایش کند.

to partake [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex:

کارمندان تشویق می‌شوند در برنامه‌های سلامتی شرکت شرکت کنند تا سلامت خود را بهبود بخشند.

to venture [فعل]
اجرا کردن

خطر کردن

Ex: The explorers ventured into the desert , unsure of what they would face .

کاشفان به صحرا پا نهادند، مطمئن نبودند که با چه چیزی روبرو خواهند شد.

to emulate [فعل]
اجرا کردن

برابری جستن با

Ex: The software developer sought to emulate the user interface of popular apps to enhance their own design .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار به دنبال شبیه‌سازی رابط کاربری برنامه‌های محبوب برای بهبود طراحی خود بود.

to mimic [فعل]
اجرا کردن

تقلید کردن

Ex: The chef attempted to mimic the presentation of a Michelin-starred dish for their own menu .

سرآشپز سعی کرد ارائه یک غذای میشلن استار را برای منوی خود تقلید کند.

to imitate [فعل]
اجرا کردن

تقلید کردن

Ex: He imitated his favorite singer 's style during the talent show .

او در نمایش استعدادها، سبک خواننده مورد علاقه‌اش را تقلید کرد.

to tease [فعل]
اجرا کردن

سر به سر کسی گذاشتن

Ex: Friends may tease one another with good-natured humor during social gatherings .

دوستان می‌توانند در گردهمایی‌های اجتماعی با شوخ‌طبعی خوش‌خیم یکدیگر را مسخره کنند.

اجرا کردن

دست انداختن

Ex: The idea of success tantalizes many but eludes most .

ایده موفقیت بسیاری را فریفته می‌کند اما از دسترس اکثر دور می‌ماند.

to belie [فعل]
اجرا کردن

پوشانیدن

Ex: His confident speech belied the uncertainty he was experiencing about the project .

سخنرانی مطمئن او تکذیب کرد عدم اطمینانی را که درباره پروژه تجربه می‌کرد.

to bombard [فعل]
اجرا کردن

کسی را غرق چیزی ساختن

Ex: They are bombarding the teacher with questions about the assignment right now .

آنها همین حالا معلم را با سوالاتی درباره تکلیف مورد حمله قرار می‌دهند.

to lurk [فعل]
اجرا کردن

کمین کردن

Ex: The spy lurked in the shadows , observing the target without being seen .

جاسوس در سایه‌ها کمین کرده، هدف را بدون دیده شدن زیر نظر داشت.

tendency [اسم]
اجرا کردن

طبع

Ex: There is a growing tendency among consumers to prefer eco-friendly products .
propensity [اسم]
اجرا کردن

خوی

Ex: They have a propensity to argue about minor details , which often leads to conflicts .

آنها تمایل به بحث در مورد جزئیات جزئی دارند که اغلب منجر به درگیری می‌شود.

temperament [اسم]
اجرا کردن

طبع

Ex: The dog 's friendly temperament made it a favorite among the children .

طبع دوستانه سگ آن را در بین کودکان محبوب کرد.

caprice [اسم]
اجرا کردن

هوس

Ex: Their travel plans were shaped more by caprice than logic .

برنامه‌های سفرشان بیشتر با کاپریس شکل گرفته بود تا منطق.

ritual [اسم]
اجرا کردن

آیین

Ex: Athletes often have pre-game rituals to mentally prepare for competition .

ورزشکاران اغلب آیین‌های پیش از بازی دارند تا از نظر ذهنی برای مسابقه آماده شوند.

regimen [اسم]
اجرا کردن

رژیم

Ex: The doctor prescribed a new skincare regimen to address her acne , including a daily cleanser , toner , and moisturizer .

پزشک یک رژیم جدید مراقبت از پوست برای درمان آکنه او تجویز کرد، که شامل یک پاک‌کننده روزانه، تونر و مرطوب‌کننده بود.

leverage [اسم]
اجرا کردن

نفوذ

Ex: The union used its leverage to secure better wages and working conditions for its members .

اتحادیه از نفوذ خود برای تضمین دستمزد و شرایط کاری بهتر برای اعضای خود استفاده کرد.

moderation [اسم]
اجرا کردن

اعتدال

Ex: The key to financial stability is practicing moderation in spending and saving .

کلید ثبات مالی، رعایت اعتدال در هزینه‌کرد و پس‌انداز است.

sensitivity [اسم]
اجرا کردن

حساسیت

Ex: His sensitivity to cultural differences made him an effective international diplomat .

حساسیت او نسبت به تفاوت‌های فرهنگی او را به یک دیپلمات بین‌المللی مؤثر تبدیل کرد.

ambivalence [اسم]
اجرا کردن

ضد و نقیض بودن

Ex: His ambivalence towards the proposal was evident in his hesitant response .

دوگانگی او نسبت به پیشنهاد در پاسخ مرددش آشکار بود.

upbringing [اسم]
اجرا کردن

تربیت

Ex: She credits her positive outlook to a nurturing upbringing filled with encouragement .

او دیدگاه مثبت خود را به تربیت پرورش‌دهنده‌ای پر از تشویق نسبت می‌دهد.

mythomania [اسم]
اجرا کردن

میٹومانیا

Ex: His mythomania led him to create an entirely fictional career history , which eventually unraveled and cost him his job .

میثومانیا او را به ایجاد یک سابقه شغلی کاملاً تخیلی سوق داد، که در نهایت آشکار شد و شغلش را از دست داد.

rote [اسم]
اجرا کردن

یادگیری طوطی وار

Ex:

دانش‌آموزان شکایت کردند که فقط از طریق حفظ مکانیکی مطالب را یاد می‌گیرند نه اینکه آن را بفهمند.

semblance [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: The town slowly returned to a semblance of its former self after the disaster .

شهر به آرامی به شباهتی از خود پیشینش پس از فاجعه بازگشت.

treatment [اسم]
اجرا کردن

رفتار

Ex: His fair treatment of all employees earned him great respect in the office .

رفتار منصفانه او با تمام کارمندان برایش احترام زیادی در دفتر به ارمغان آورد.

paranoiac [صفت]
اجرا کردن

پارانوئید

Ex:

در حالت پارانوئید خود، از خوردن غذایی که خودش آماده نکرده بود امتناع می‌کرد، از ترس اینکه مسموم باشد.

competitive [صفت]
اجرا کردن

رقابتی

Ex: The competitive entrepreneur was relentless in pursuing business opportunities and expanding their company .

کارآفرین رقابتی در پیگیری فرصت‌های تجاری و گسترش شرکت خود بی‌امان بود.

اجرا کردن

مشارکتی

Ex: The company 's participatory management style fosters a collaborative environment where employees feel valued and heard .

سبک مدیریت مشارکتی شرکت، محیطی همکاری‌جویانه را تقویت می‌کند که در آن کارمندان احساس ارزشمندی و شنیده شدن می‌کنند.

frenetic [صفت]
اجرا کردن

پر‌جنب‌و‌جوش

Ex: The stock market was frenetic , with prices fluctuating wildly throughout the day .

بازار سهام پرتلاطم بود، با قیمت‌هایی که در طول روز به شدت در نوسان بودند.

rowdy [صفت]
اجرا کردن

جنجال‌آفرین

Ex: He was known as the rowdy kid in class , always causing a commotion .

او به عنوان بچه شرور در کلاس شناخته می‌شد، همیشه باعث جنجال می‌شد.

adventurous [صفت]
اجرا کردن

ماجراجو

Ex: The adventurous entrepreneur launched a series of innovative startups , unafraid to take calculated risks in the business world .

کارآفرین ماجراجو یک سری استارتاپ های نوآورانه را راه اندازی کرد، بدون ترس از پذیرش ریسک های محاسبه شده در دنیای کسب و کار.

vibrant [صفت]
اجرا کردن

پرجنب‌وجوش

Ex: The city was vibrant with activity during the festival .

شهر در طول جشنواره پر جنب و جوش از فعالیت بود.

addictive [صفت]
اجرا کردن

اعتیادآور

Ex: Social media apps are designed to be addictive , keeping users scrolling for longer .

اپلیکیشن‌های شبکه‌های اجتماعی طراحی شده‌اند تا اعتیادآور باشند، کاربران را به اسکرول کردن طولانی‌تر وادار می‌کنند.

impetuous [صفت]
اجرا کردن

شتاب‌زده

Ex: His impetuous interruption during the meeting disrupted the flow of the discussion and annoyed his colleagues .

قطع کردن بی‌فکر او در جلسه جریان بحث را مختل کرد و همکارانش را عصبانی کرد.

expeditious [صفت]
اجرا کردن

باعجله

Ex: The expeditious response from emergency services saved lives .

پاسخ سریع خدمات اضطراری جان‌ها را نجات داد.

brisk [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: She took a brisk walk in the morning to wake herself up .

او یک پیاده‌روی تند صبحگاهی کرد تا خودش را بیدار کند.

undercover [صفت]
اجرا کردن

مخفی

Ex: He worked as an undercover investigator , posing as a regular customer to catch shoplifters .

او به عنوان یک محقق مخفی کار می‌کرد، با وانمود کردن به یک مشتری معمولی برای دستگیری دزدان فروشگاه.

sedentary [صفت]
اجرا کردن

پشت‌میزنشینی

Ex: Sedentary activities , like watching TV , are common in many households .

فعالیت‌های بی‌حرکت، مانند تماشای تلویزیون، در بسیاری از خانه‌ها رایج است.

tumultuous [صفت]
اجرا کردن

تشنج آمیز

Ex: Their tumultuous relationship was marked by frequent arguments and emotional turbulence .

رابطه پرتلاطم آنها با بحث‌های مکرر و ناآرامی‌های عاطفی مشخص می‌شد.

sedate [صفت]
اجرا کردن

آرام

Ex: The judge 's sedate expression revealed nothing about her thoughts on the case .

چهره آرام قاضی هیچ چیز را در مورد افکارش درباره پرونده فاش نکرد.

hectic [صفت]
اجرا کردن

پرمشغله

Ex: She had a hectic schedule with meetings , deadlines , and constant travel .

او یک برنامه پرمشغله با جلسات، مهلت‌ها و سفرهای مداوم داشت.

responsive [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: The website 's design is responsive , adapting seamlessly to different devices for optimal user experience .

طراحی وبسایت واکنش‌گرا است و به راحتی با دستگاه‌های مختلف برای تجربه کاربری بهینه سازگار می‌شود.

hands-on [صفت]
اجرا کردن

عملی (آموزش و غیره)

Ex: The workshop offers hands-on training with real-world applications .

کارگاه آموزشی، آموزش عملی با کاربردهای دنیای واقعی ارائه می‌دهد.

bungled [صفت]
اجرا کردن

ضعیف در مدیریت یا اجرا

Ex:

علیرغم برنامه‌ریزی دقیق، پروژه توسط یک سری سوء تفاهم‌ها خراب شد.

exploratory [صفت]
اجرا کردن

اکتشافی

Ex: The scientists conducted an exploratory mission to the uncharted island to study its unique ecosystem .

دانشمندان یک ماموریت اکتشافی به جزیره ناشناخته انجام دادند تا اکوسیستم منحصر به فرد آن را مطالعه کنند.

excursive [صفت]
اجرا کردن

پراکنده

Ex: The excursive essay touched on many themes but failed to present a coherent argument .

مقاله پراکنده به موضوعات زیادی پرداخت اما نتوانست استدلال منسجمی ارائه دهد.

frivolous [صفت]
اجرا کردن

سبک‌رفتار

Ex: While she may seem frivolous on the surface , she 's actually a dedicated and hardworking professional .

اگرچه ممکن است در ظاهر سبکسرانه به نظر برسد، اما در واقع او یک حرفه‌ای متعهد و سختکوش است.

اجرا کردن

تنها

Ex: She faced the complex problem single-handedly and found a solution without help .

او با مشکل پیچیده به تنهایی روبرو شد و بدون کمک راه حلی پیدا کرد.

rigorously [قید]
اجرا کردن

با سخت‌گیری

Ex: The editor rigorously reviewed the manuscript for mistakes .

ویراستار به دقت دستنوشته را برای یافتن اشتباهات بررسی کرد.

اجرا کردن

استراتژیک

Ex: The city planner strategically designed green spaces to enhance the overall urban environment .

برنامه‌ریز شهری فضاهای سبز را به صورت استراتژیک طراحی کرد تا محیط شهری کلی را بهبود بخشد.

leisurely [قید]
اجرا کردن

بدون هیچ عجله‌ای

Ex: The tourists explored the city leisurely , stopping often to admire the sights .

گردشگران شهر را با آرامش گشتند، اغلب توقف می‌کردند تا از مناظر لذت ببرند.

اجرا کردن

به صورت اجباری

Ex: She compulsively bites her nails when nervous .
tenderly [قید]
اجرا کردن

باملایمت

Ex: The teacher tenderly encouraged the shy student to speak .

معلم با مهربانی دانش‌آموز خجالتی را تشویق کرد تا صحبت کند.

studiously [قید]
اجرا کردن

با دقت

Ex: She listened studiously to the lecture , taking detailed notes to review later .

او با دقت به سخنرانی گوش داد، یادداشت‌های مفصلی برای مرور بعدی برداشت.