علوم انسانی SAT - هنرهای نمایشی و رسانه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به هنرهای نمایشی و رسانه را یاد خواهید گرفت، مانند "repertoire"، "expose"، "prop" و غیره که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز خواهید داشت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
اجرا کردن

فیلمنامه‌نویس

Ex: He started his career as a screenwriter , writing scripts for independent films .

او کار خود را به عنوان فیلمنامه‌نویس آغاز کرد و برای فیلم‌های مستقل فیلمنامه نوشت.

script [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه

Ex: The cast received their scripts ahead of the first rehearsal .

بازیگران فیلمنامه‌های خود را قبل از اولین تمرین دریافت کردند.

act [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The actors rehearsed diligently to perfect their performances for each act .

بازیگران با پشتکار تمرین کردند تا اجراهای خود را برای هر پرده کامل کنند.

prop [اسم]
اجرا کردن

وسیله صحنه

Ex:

او به طور تصادفی یک گلدان اکسسوار را در طول تمرینات شکست.

to debut [فعل]
اجرا کردن

آغاز فعالیت کردن

Ex: The fashion designer debuted her spring collection during Fashion Week .

طراح مد، مجموعه بهاری خود را در هفته مد معرفی کرد.

اجرا کردن

به‌صورت فیلم‌ یا تئاتر در آوردن (کتاب یا داستان)

Ex: The playwright took creative liberties to dramatize the historical event , bringing it to life on stage .

نمایشنامه‌نویس آزادی‌های خلاقانه‌ای برای نمایشی کردن رویداد تاریخی گرفت و آن را روی صحنه زنده کرد.

repertoire [اسم]
اجرا کردن

(نمایش، موسیقی و...) آماده برای اجرا

Ex: The singer-songwriter's repertoire included both original compositions and covers of classic folk songs , showcasing her versatility as an artist .

رپرتوار خواننده-ترانه‌سرا شامل هر دو آهنگ‌های اصلی و بازخوانی‌های آهنگ‌های فولکلور کلاسیک بود که نشان‌دهنده تنوع او به عنوان یک هنرمند بود.

auditorium [اسم]
اجرا کردن

تالار اجتماعات

Ex: The university ’s auditorium hosted the graduation ceremony .

سالن کنفرانس دانشگاه میزبان مراسم فارغ‌التحصیلی بود.

اجرا کردن

سرویس استریمینگ

Ex: She canceled her cable subscription and switched to a streaming service instead .

او اشتراک کابل خود را لغو کرد و به جای آن به یک سرویس استریمینگ روی آورد.

webinar [اسم]
اجرا کردن

وبینار

Ex: The webinar included a Q&A session where participants could ask questions .

وبینار شامل یک جلسه پرسش و پاسخ بود که شرکت‌کنندگان می‌توانستند سوال بپرسند.

expose [اسم]
اجرا کردن

افشا کردن

Ex: Journalists prepared an expose of fraudulent charities .
coverage [اسم]
اجرا کردن

پوشش (خبری)

Ex: The magazine ’s coverage of fashion trends was always up-to-date .

پوشش مجله از روندهای مد همیشه به روز بود.

periodical [اسم]
اجرا کردن

نشریه

Ex: As a subscriber to several periodicals , I look forward to receiving each new issue in the mail .

به عنوان مشترک چندین نشریه دوره‌ای، مشتاقانه منتظر دریافت هر شماره جدید از طریق پست هستم.

publicity [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The politician ’s campaign team worked hard to ensure their candidate got enough publicity in the run-up to the election .

تیم کمپین سیاستمدار سخت کار کرد تا اطمینان حاصل کند که نامزدشان در آستانه انتخابات به اندازه کافی تبلیغات دریافت می‌کند.

اجرا کردن

روزنامه‌نگاری تحقیقی

Ex: The documentary is an example of investigative journalism that focuses on human rights violations .

این مستند نمونه‌ای از روزنامه‌نگاری تحقیقی است که بر نقض حقوق بشر تمرکز دارد.

اجرا کردن

حس‌برانگیز

Ex: Her writing style was characterized as sensationalistic , often exaggerating events to attract readers .

سبک نوشتاری او به عنوان حس‌برانگیز توصیف شد، که اغلب برای جذب خوانندگان رویدادها را اغراق می‌کرد.

اجرا کردن

رقص‌آرایی کردن

Ex: The ballet company is choreographing a classical piece for their repertoire .

کمپانی باله در حال طراحی رقص برای یک قطعه کلاسیک در رپرتوار خود است.

to reprise [فعل]
اجرا کردن

*تکرار کردن

Ex: He reprises his famous guitar solo during the concert .

او در طول کنسرت سولو گیتار معروفش را تکرار می‌کند.

backdrop [اسم]
اجرا کردن

پرده عقب صحنه تئاتر

Ex: The backdrop transformed seamlessly between scenes , transporting the audience to different locations within the story .

پس‌زمینه به راحتی بین صحنه‌ها تغییر کرد و تماشاگران را به مکان‌های مختلف درون داستان برد.

اجرا کردن

شرح صحنه (در فیلم‌نامه)

Ex: The stage direction advised the actor to pause for dramatic effect before delivering the punchline .

دستور صحنه به بازیگر توصیه کرد برای اثر دراماتیک قبل از گفتن جمله طنز مکث کند.

premiere [اسم]
اجرا کردن

شب اکران

Ex: The theater was packed for the premiere of the Broadway musical , with critics and theatergoers alike eager to witness the production .

تئاتر برای اولین نمایش موزیکال برادوی پر بود، با منتقدان و تئاتردوستان به یک اندازه مشتاق برای دیدن تولید.

adaptation [اسم]
اجرا کردن

اقتباس (فیلم، کتاب و...)

Ex: The adaptation remained faithful to the original stage play , preserving its timeless themes and dialogue .

اقتباس به نمایش صحنه‌ای اصلی وفادار ماند و تم‌ها و دیالوگ‌های جاودانه آن را حفظ کرد.

farce [اسم]
اجرا کردن

(نمایش یا فیلم) لوده‌گری

Ex: Slipping on a banana peel is a common gag in a theatrical farce .

لغزش روی پوست موز یک شوخی رایج در فارس تئاتری است.

ensemble [اسم]
اجرا کردن

a chorus or group of dancers in a ballet company

Ex: The ballet relied on the ensemble to create a lively background .