علوم انسانی SAT - کسب و کار و مدیریت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به کسب و کار و مدیریت، مانند "بخش"، "کمیسیون"، "پست" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
اجرا کردن

دفتر مرکزی

Ex: They held the annual shareholders ' meeting at the company 's headquarters .

آنها جلسه سالانه سهامداران را در ستاد مرکزی شرکت برگزار کردند.

اجرا کردن

مدیرعامل

Ex:

مدیر عامل با سرمایه‌گذاران ملاقات کرد تا در مورد برنامه‌های آینده بحث کند.

corporation [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌سهامی

Ex: Shareholders met to discuss the future direction of the corporation .

سهامداران برای بحث در مورد جهت آینده شرکت گرد هم آمدند.

foundation [اسم]
اجرا کردن

بنیاد

Ex: The foundation focuses on environmental conservation and sustainability initiatives .

بنیاد بر حفاظت از محیط زیست و ابتکارات پایداری تمرکز دارد.

enterprise [اسم]
اجرا کردن

شرکت

Ex: The government provides incentives and support for small enterprise development .

دولت مشوق‌ها و حمایت‌هایی برای توسعه کسب‌وکارهای کوچک فراهم می‌کند.

bureau [اسم]
اجرا کردن

اداره

Ex: Citizens can contact the consumer affairs bureau to report issues with products and services , seeking assistance and resolution .

شهروندان می‌توانند برای گزارش مشکلات مربوط به محصولات و خدمات، با دفتر امور مصرف‌کنندگان تماس بگیرند و درخواست کمک و راه‌حل کنند.

start-up [اسم]
اجرا کردن

شرکت نوپا

Ex: They pitched their start-up idea to investors .

آنها ایده استارتاپ خود را به سرمایه‌گذاران ارائه دادند.

اجرا کردن

کارآفرین

Ex: His success as an entrepreneur was driven by his ability to identify market needs .

موفقیت او به عنوان یک کارآفرین توسط توانایی او در شناسایی نیازهای بازار هدایت شد.

occupation [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Despite the risks involved , firefighting is a noble and respected occupation dedicated to protecting communities .

علیرغم خطرات موجود، آتشنشانی یک شغل نجیب و مورد احترام است که به محافظت از جوامع اختصاص دارد.

profession [اسم]
اجرا کردن

حرفه

Ex:

حرفه حقوقی مستلزم دانش گسترده در مورد قانون و مهارت‌های تحلیلی قوی است.

copyright [اسم]
اجرا کردن

حق نشر

Ex: The filmmaker retained the copyright but licensed the movie to a studio .

فیلم‌ساز کپی‌رایت را حفظ کرد اما فیلم را به یک استودیو مجوز داد.

designation [اسم]
اجرا کردن

انتصاب

Ex: The designation of project manager was given to her due to her expertise in the field .

انتصاب به عنوان مدیر پروژه به دلیل تخصص او در این زمینه به او داده شد.

turnover [اسم]
اجرا کردن

نرخ گردش

Ex: The turnover in the retail industry tends to be higher due to seasonal employment and part-time positions .

نرخ جابجایی در صنعت خرده‌فروشی به دلیل اشتغال فصلی و موقعیت‌های پاره‌وقت تمایل به بالاتر بودن دارد.

اجرا کردن

تولید

Ex: Reducing distractions can help boost overall productivity during working hours .

کاهش حواس‌پرتی‌ها می‌تواند به افزایش بهره‌وری کلی در ساعات کاری کمک کند.

internship [اسم]
اجرا کردن

دوره کارآموزی (پزشکی)

Ex: Medical students must complete an internship before applying for residency programs .

دانشجویان پزشکی باید یک کارآموزی را قبل از درخواست برای برنامه‌های رزیدنتی تکمیل کنند.

portfolio [اسم]
اجرا کردن

مجموعه محصولات

Ex: The consulting firm reviewed the portfolio of services offered .
affiliation [اسم]
اجرا کردن

وابستگی

Ex: He changed his political affiliation after the election .

او وابستگی سیاسی خود را پس از انتخابات تغییر داد.

supervision [اسم]
اجرا کردن

نظارت

Ex: The construction site operates smoothly under the supervision of a skilled project manager who ensures all safety protocols are followed .

سایت ساخت و ساز تحت نظارت یک مدیر پروژه ماهر که اطمینان حاصل می‌کند تمام پروتکل‌های ایمنی رعایت شوند، به‌صورت روان عمل می‌کند.

inventory [اسم]
اجرا کردن

موجودی

Ex: The company invested in automated systems to streamline inventory tracking and replenishment processes .

شرکت در سیستم‌های خودکار سرمایه‌گذاری کرد تا ردیابی موجودی و فرآیندهای تکمیل را ساده‌تر کند.

bureaucrat [اسم]
اجرا کردن

دیوان سالار

Ex: Providing consular services to citizens living abroad is among the responsibilities of bureaucrats at the embassy .

ارائه خدمات کنسولی به شهروندان ساکن خارج از کشور از جمله مسئولیت‌های دیوانسالاران در سفارت است.

sideline [اسم]
اجرا کردن

یک خط فرعی

Ex: The tech company 's sideline in wearable devices expanded its customer base beyond smartphones and tablets .

فعالیت جانبی شرکت فناوری در دستگاه‌های پوشیدنی، پایگاه مشتریان خود را فراتر از گوشی‌های هوشمند و تبلت‌ها گسترش داد.

workshop [اسم]
اجرا کردن

کارگاه

Ex: He visited the automotive workshop to get his car serviced .
stall [اسم]
اجرا کردن

دکه

Ex: A book stall at the festival offered rare first editions .

یک غرفه کتاب در جشنواره، نسخه‌های اولیه نادر ارائه می‌داد.

bookkeeping [اسم]
اجرا کردن

حسابداری

Ex:

حسابدار ورودی‌های حسابداری شرکت را بررسی کرد تا از رعایت استانداردهای حسابداری اطمینان حاصل کند.

slogan [اسم]
اجرا کردن

شعار

Ex: Every time the commercial aired , the catchy slogan stuck in viewers ' minds , prompting them to visit the website .

هر بار که آگهی پخش می‌شد، شعار جذاب در ذهن بینندگان می‌ماند و آن‌ها را به بازدید از وب‌سایت ترغیب می‌کرد.

menial [صفت]
اجرا کردن

سطح پایین (کار)

Ex: Cleaning the building was considered a menial chore by most employees .

تمیز کردن ساختمان توسط اکثر کارمندان به عنوان یک کار پست در نظر گرفته می‌شد.

اجرا کردن

از راه دور کار کردن

Ex: The company is considering allowing employees to telecommute permanently .

شرکت در حال بررسی اجازه دادن به کارمندان برای دورکاری دائمی است.

to induct [فعل]
اجرا کردن

منصوب کردن

Ex: The organization plans to induct several volunteers into leadership positions .

سازمان برنامه دارد چند داوطلب را به منصوب کند در موقعیت‌های رهبری.

اجرا کردن

سفارش کار هنری دادن

Ex: Governments may commission architects to design public buildings and monuments .

دولت‌ها ممکن است معماران را برای طراحی ساختمان‌های عمومی و بناهای یادبود مامور کنند.

to govern [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Social norms govern how we interact with others in society .

هنجارهای اجتماعی حکمفرما هستند بر چگونگی تعامل ما با دیگران در جامعه.

to preside [فعل]
اجرا کردن

رئیس جلسه بودن

Ex:

او به عنوان مجری بر مراسم عروسی ریاست خواهد کرد.

اجرا کردن

ثبت علامت تجاری

Ex: She sought legal advice on how to trademark her unique brand name before launching her startup .

او قبل از راه‌اندازی استارتاپ خود، در مورد چگونگی ثبت علامت تجاری نام منحصر به فرد برندش مشاوره حقوقی گرفت.

اجرا کردن

تجاری‌سازی کردن

Ex: They successfully commercialized their research into a marketable product .

آنها با موفقیت تحقیقات خود را به یک محصول قابل فروش تبدیل به تجاری کردند.

اجرا کردن

تمرکززدایی کردن

Ex: The political reforms sought to decentralize governance , granting provinces more autonomy in decision-making to better address local issues .

اصلاحات سیاسی به دنبال عدم تمرکز حکومت بود، که به استان‌ها استقلال بیشتری در تصمیم‌گیری می‌داد تا مسائل محلی را بهتر حل کنند.

to enlist [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: He enlisted skilled contractors to complete the renovation project on schedule .

او پیمانکاران ماهر را به کار گرفت تا پروژه نوسازی را در زمان مقرر به پایان برساند.

to retail [فعل]
اجرا کردن

خرده‌فروشی کردن

Ex: Small shops may retail handmade crafts to customers looking for unique items .

فروشگاه‌های کوچک می‌توانند صنایع دستی را خرده‌فروشی کنند به مشتریانی که به دنبال اقلام منحصر به فرد هستند.

to recruit [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن (نیروی کار)

Ex: Start-ups often face challenges when recruiting talent due to budget constraints .

استارت‌آپ‌ها اغلب در استخدام استعدادها به دلیل محدودیت‌های بودجه با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

to appoint [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن (مسئولیت یا وظیفه)

Ex: The president has recently appointed a new advisor to the team .

رئیس جمهور اخیراً یک مشاور جدید به تیم منصوب کرده است.

اجرا کردن

تولید انبوه

Ex:

تولید انبوه داروها نیازمند کنترل کیفیت دقیق برای اطمینان از ایمنی محصول است.

to oversee [فعل]
اجرا کردن

نظارت کردن

Ex: The supervisor oversees the production line to check for quality control .

سرپرست بر خط تولید نظارت می‌کند تا کنترل کیفیت را بررسی کند.

اجرا کردن

از رواج انداختن

Ex: Some countries have chosen to demonetize certain coins due to their high production costs .

برخی کشورها به دلیل هزینه‌های بالای تولید، برخی سکه‌ها را از رده خارج کرده‌اند.

to stock [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: Retailers are stocking their shelves with back-to-school supplies .

خرده‌فروشان قفسه‌های خود را با لوازم مدرسه پر می‌کنند.

to clinch [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex: With a stunning performance , the musician clinched a record deal with a major label .

با اجرایی خیره‌کننده، موزیسین قرارداد ضبط با یک لیبل بزرگ را منعقد کرد.

to sponsor [فعل]
اجرا کردن

حمایت مالی کردن

Ex: Businesses often sponsor cultural festivals to gain exposure .

کسب‌وکارها اغلب جشنواره‌های فرهنگی را حمایت مالی می‌کنند تا شناخته شوند.

اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The department has recently administered a restructuring plan for efficiency .

این بخش اخیراً یک برنامه بازسازی برای کارایی مدیریت کرده است.

اجرا کردن

ساده کردن

Ex: The government agency implemented reforms to streamline bureaucratic procedures and improve service delivery .

سازمان دولتی اصلاحاتی را برای بهینه‌سازی رویه‌های بوروکراتیک و بهبود ارائه خدمات اجرا کرد.