علوم انسانی SAT - قدرت و حکومت

در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قدرت و حکومت، مانند "ائتلاف"، "حق رأی"، "کناره گیری از سلطنت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در آزمون های SAT خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
allegiance [اسم]
اجرا کردن

پایبندی

Ex: Even though they had disagreements , her allegiance to her family was unquestionable .

اگرچه آنها اختلاف نظر داشتند، اما وفاداری او به خانواده‌اش غیرقابل انکار بود.

coalition [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف (سیاست)

Ex: The coalition of environmental organizations successfully lobbied for stricter regulations on industrial emissions .

اتحادیه سازمان‌های محیط‌زیستی با موفقیت برای مقررات سخت‌گیرانه‌تر در مورد انتشارات صنعتی لابی کرد.

lobby [اسم]
اجرا کردن

گروه لابی

Ex: Lobbies for agricultural interests argued for subsidies and trade policies that support farmers and ranchers .

لابی‌ها برای منافع کشاورزی برای یارانه‌ها و سیاست‌های تجاری که از کشاورزان و دامداران حمایت می‌کنند، استدلال کردند.

ally [اسم]
اجرا کردن

متحد

Ex:

معاهده برای رسمیت بخشیدن به وضعیت آنها به عنوان متحدین و برای ترسیم تعهدات دفاعی متقابل امضا شد.

monarch [اسم]
اجرا کردن

پادشاه

Ex: The monarch addressed the nation during a televised speech , discussing important issues and upcoming events .

پادشاه در یک سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملت، درباره مسائل مهم و رویدادهای آینده صحبت کرد.

accession [اسم]
اجرا کردن

رسیدن به تخت

Ex: Her accession to the presidency was a historic moment for women in politics .

رسیدن او به ریاست جمهوری یک لحظه تاریخی برای زنان در سیاست بود.

successor [اسم]
اجرا کردن

جانشین

Ex: The new model of the smartphone , hailed as the successor to last year 's version , features many advanced improvements .

مدل جدید گوشی هوشمند، که به عنوان جانشین نسخه سال گذشته مورد تحسین قرار گرفته است، دارای بسیاری از پیشرفت‌های پیشرفته است.

dynasty [اسم]
اجرا کردن

دودمان

Ex: The Romanov Dynasty was the last imperial dynasty to rule Russia .

سلسله رومانوف آخرین سلسله امپراتوری بود که بر روسیه حکومت کرد.

despotism [اسم]
اجرا کردن

حکومت استبدادی

Ex: Despotism in the region resulted in economic stagnation and widespread poverty .

استبداد در منطقه منجر به رکود اقتصادی و فقر گسترده شد.

dictator [اسم]
اجرا کردن

دیکتاتور

Ex: The dictator 's regime was known for its human rights abuses and widespread corruption .

رژیم دیکتاتور به دلیل نقض حقوق بشر و فساد گسترده شناخته شده بود.

suffrage [اسم]
اجرا کردن

حق رأی

Ex: Women 's suffrage was a pivotal movement in the early 20th century .

حق رأی زنان جنبشی محوری در اوایل قرن بیستم بود.

reform [اسم]
اجرا کردن

a campaign or organized effort to correct wrongdoing, abuses, or malpractices

Ex: Historical reforms often faced resistance from entrenched interests .
guerrilla [اسم]
اجرا کردن

چریک

Ex: The guerrilla tactics included ambushes and hit-and-run attacks to disrupt enemy supply lines .

تاکتیک‌های چریکی شامل کمین و حملات ضربه و فرار برای مختل کردن خطوط تامین دشمن بود.

rebellion [اسم]
اجرا کردن

شورش

Ex: A rebellion broke out after the new tax laws were introduced .

پس از معرفی قوانین جدید مالیاتی، یک شورش به پا شد.

mutiny [اسم]
اجرا کردن

تمرد

Ex: The general worried that the growing unhappiness could turn into a mutiny if he did n't listen to the soldiers ' worries .

ژنرال نگران بود که نارضایتی فزاینده در صورت گوش ندادن به نگرانی‌های سربازان به شورش تبدیل شود.

revolt [اسم]
اجرا کردن

قیام

Ex: The revolt marked a turning point in the nation 's history .

شورش نقطه عطفی در تاریخ ملت بود.

sedition [اسم]
اجرا کردن

فتنه

Ex: The protest organizer was arrested on charges of sedition for urging participants to resist law enforcement .

سازمان‌دهنده تظاهرات به اتهام تحریک به شورش برای تشویق شرکت‌کنندگان به مقاومت در برابر اجرای قانون دستگیر شد.

uprising [اسم]
اجرا کردن

قیام

Ex: The uprising began with peaceful protests but turned violent after police intervention .

قیام با اعتراضات مسالمت‌آمیز آغاز شد اما پس از مداخله پلیس خشونت‌آمیز شد.

servitude [اسم]
اجرا کردن

بردگی

Ex: The abolition of chattel slavery marked a significant victory in the fight against servitude , though forms of coerced labor continue to challenge human rights advocates .

لغو برده‌داری نشانه‌ای از پیروزی بزرگ در مبارزه علیه بندگی بود، اگرچه اشکال کار اجباری همچنان مدافعان حقوق بشر را به چالش می‌کشد.

liberty [اسم]
اجرا کردن

آزادی

Ex: Schools should encourage students to think with liberty and creativity .

مدارس باید دانش‌آموزان را تشویق کنند تا با آزادی و خلاقیت فکر کنند.

liberation [اسم]
اجرا کردن

رهایی

Ex: Liberation movements across Africa aimed to overthrow colonial rule and establish self-governance and independence .

جنبش‌های آزادی‌بخش در سراسر آفریقا با هدف سرنگونی حکومت استعماری و برقراری خودگردانی و استقلال شکل گرفتند.

اجرا کردن

استقلال

Ex: Independence allows individuals to pursue their dreams without external restrictions .

استقلال به افراد اجازه می‌دهد تا بدون محدودیت‌های خارجی به دنبال رویاهای خود بروند.

regime [اسم]
اجرا کردن

حکومت

Ex: The previous regime was known for its human rights violations .

رژیم قبلی به دلیل نقض حقوق بشر شناخته می‌شد.

tyrannical [صفت]
اجرا کردن

ظالمانه

Ex: From the earliest days of their reign , the tyrannical leader demonstrated a ruthless and sadistic nature , inflicting unimaginable suffering on their own people .

از اولین روزهای حکومتشان، رهبر مستبد طبیعتی بی‌رحم و سادیستی نشان داد و رنجی غیرقابل تصور را بر مردم خود تحمیل کرد.

mandatory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: Wearing a seatbelt while driving is mandatory by law in many countries .

بستن کمربند ایمنی در حین رانندگی در بسیاری از کشورها طبق قانون الزامی است.

seditious [صفت]
اجرا کردن

فتنه انگیز

Ex: The revolutionary pamphlet was deemed seditious by the ruling party for its calls to defy oppressive laws .

جزوه انقلابی به دلیل فراخوان‌هایش برای مقابله با قوانین سرکوبگرانه، توسط حزب حاکم تحریک‌آمیز تلقی شد.

اجرا کردن

اکثریتی

Ex: The majoritarian stance on immigration policy overlooks the contributions and rights of immigrant communities .

موضع اکثریتی در مورد سیاست مهاجرت، مشارکت‌ها و حقوق جوامع مهاجر را نادیده می‌گیرد.

imperial [صفت]
اجرا کردن

امپراتوری

Ex: Imperial conquests brought wealth and resources to the ruling elite .

فتوحات امپراتوری ثروت و منابع را به نخبگان حاکم آورد.

naval [صفت]
اجرا کردن

مربوط به نیروی دریایی

Ex: Naval operations include missions such as search and rescue and anti-piracy efforts .

عملیات دریایی شامل مأموریت‌هایی مانند جستجو و نجات و تلاش‌های ضد دزدی دریایی می‌شود.

اجرا کردن

دست کشیدن

Ex: The government was forced to relinquish control of the territory .
اجرا کردن

مصادره کردن (توسط ارتش)

Ex: The police commandeered a nearby building to set up a temporary command center during the crisis .

پلیس یک ساختمان نزدیک را ضبط کرد تا در طول بحران یک مرکز فرماندهی موقت ایجاد کند.

to abdicate [فعل]
اجرا کردن

کناره‌گیری کردن

Ex: The king chose to abdicate the throne in favor of his successor .

پادشاه تصمیم گرفت به نفع جانشین خود از تخت کناره‌گیری کند.

to enforce [فعل]
اجرا کردن

به اجرا درآوردن

Ex: The government passed new legislation to enforce stricter environmental protections .

دولت قانون جدیدی را برای اجرای محافظت‌های محیط زیستی سخت‌گیرانه‌تر تصویب کرد.

to command [فعل]
اجرا کردن

فرمان دادن

Ex: The trainer commanded the dog to sit and stay during the obedience training session .

مربی به سگ دستور داد که در طول جلسه آموزش اطاعت بنشیند و بماند.

to boycott [فعل]
اجرا کردن

تحریم کردن

Ex: Students planned to boycott classes to draw attention to the need for educational reforms .

دانش‌آموزان قصد داشتند کلاس‌ها را تحریم کنند تا توجه را به نیاز به اصلاحات آموزشی جلب کنند.

to dominate [فعل]
اجرا کردن

حکم‌فرما بودن

Ex: The dictator sought to dominate the country through fear and oppression .

دیکتاتور به دنبال سلطه بر کشور از طریق ترس و سرکوب بود.

to usurp [فعل]
اجرا کردن

غصب کردن

Ex: Local tribes felt the government was trying to usurp their lands .

قبایل محلی احساس کردند که دولت در تلاش است تا زمین‌هایشان را غصب کند.

to entitle [فعل]
اجرا کردن

حق قانونی دادن

Ex: Last year , their significant contribution to the project entitled them to recognition and awards .

سال گذشته، مشارکت قابل توجه آنها در پروژه، آنها را مستحق به رسمیت شناختن و جوایز کرد.

to colonize [فعل]
اجرا کردن

مستعمره کردن

Ex: Over the centuries , various nations have colonized distant shores , leaving lasting impacts .

در طول قرن‌ها، ملت‌های مختلف سواحل دور را استعمار کرده‌اند، تأثیرات ماندگاری بر جای گذاشته‌اند.

to ratify [فعل]
اجرا کردن

تصویب کردن

Ex: Following the peace talks , the warring factions signed an accord to ratify the ceasefire and initiate the peace process .

پس از مذاکرات صلح، جناح‌های درگیر یک توافقنامه برای تصویب آتش‌بس و آغاز فرآیند صلح امضا کردند.

to sanction [فعل]
اجرا کردن

تحریم اعمال کردن

Ex: The regulatory agency sanctioned the financial institution , revoking its license to operate .

سازمان نظارتی مؤسسه مالی را تحریم کرد و مجوز فعالیت آن را لغو نمود.

to overrule [فعل]
اجرا کردن

ملغی کردن

Ex: The referee may overrule a call made by an umpire if there is evidence of an error .

داور می‌تواند تصمیمی که توسط کمک داور گرفته شده است را ابطال کند اگر شواهدی از خطا وجود داشته باشد.

to annex [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن

Ex: The government voted to annex the island to secure valuable natural resources .

دولت برای ضمیمه کردن جزیره به منظور تضمین منابع طبیعی با ارزش رأی داد.

downtrodden [صفت]
اجرا کردن

قشر مظلوم یا ضعیف

Ex:

علیرغم مواجهه با تبعیض، ستم‌ديدگان از سکوت خودداری کردند.