علوم انسانی SAT - اقدام دستی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اقدامات دستی، مانند "حکاکی"، "هل دادن ملایم"، "چلاندن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
to scribble [فعل]
اجرا کردن

خرچنگ‌قورباغه نوشتن

Ex: In his rush to finish the exam , he began to scribble his answers , making them almost unreadable .

در عجله خود برای تمام کردن امتحان، او شروع به خط خطی کردن جواب‌هایش کرد، که تقریباً غیرقابل خواندن شدند.

to annotate [فعل]
اجرا کردن

حاشیه نوشتن

Ex: In the research paper , each reference was carefully annotated to provide context for the reader .

در مقاله تحقیقاتی، هر مرجع به دقت حاشیه‌نویسی شده بود تا زمینه را برای خواننده فراهم کند.

اجرا کردن

رونویسی کردن

Ex: The journalist quickly transcribed the interview , capturing the exact words of the interviewee for the article .

روزنامه‌نگار به سرعت مصاحبه را رونویسی کرد، کلمات دقیق مصاحبه‌شونده را برای مقاله ضبط نمود.

to compose [فعل]
اجرا کردن

نگاشتن

Ex: Students were asked to compose a persuasive speech on a topic of their choice for the class assignment .

از دانش‌آموزان خواسته شد تا برای تکلیف کلاسی یک سخنرانی متقاعدکننده در مورد موضوعی از انتخاب خود بنویسند.

to wrest [فعل]
اجرا کردن

به زور گرفتن

Ex: He wrested the steering wheel just in time to avoid the crash .

او فرمان را درست به موقع قاپید تا از تصادف جلوگیری کند.

to clutch [فعل]
اجرا کردن

محکم گرفتن

Ex: The child clutched the teddy bear tightly as they walked through the dark hallway .

کودک خرس Teddy را محکم چسباند در حالی که از راهروی تاریک عبور می‌کردند.

to snatch [فعل]
اجرا کردن

قاپیدن

Ex: She skillfully snatched the ball from the air before it could hit the ground .

او به مهارت توپ را از هوا ربود قبل از اینکه به زمین برخورد کند.

to caress [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: As a gesture of comfort , she caressed the child 's hair .

به عنوان یک حرکت تسلی بخش، او موهای کودک را نوازش کرد.

to prod [فعل]
اجرا کردن

هل دادن

Ex: The farmer used a stick to prod the stubborn cow into the barn .

کشاورز از یک چوب برای هل دادن گاو سرسخت به داخل انبار استفاده کرد.

to pelt [فعل]
اجرا کردن

سنگ پرتاب کردن

Ex: The angry mob pelted the suspect with accusations and insults .

جمعیت عصبانی متهم را با اتهامات و توهین‌ها باران کرد.

to wring [فعل]
اجرا کردن

فشردن

Ex: The wrestler attempted to wring his opponent 's arm to gain an advantage .

کشتی‌گیر سعی کرد بازوی حریفش را بپیچاند تا برتری کسب کند.

to sketch [فعل]
اجرا کردن

پیش‌طرح زدن

Ex: They sketched the scene from memory after returning from their trip .

آنها پس از بازگشت از سفر، صحنه را از روی حافظه طرح زدند.

to etch [فعل]
اجرا کردن

حکاکی کردن

Ex: The scientist etched a microscopic circuit on a silicon wafer .

دانشمند یک مدار میکروسکوپی را روی یک ویفر سیلیکونی حکاکی کرد.

to patch [فعل]
اجرا کردن

تکه زدن

Ex: Please patch the tear in the tent before our camping trip .

لطفاً قبل از سفر کمپینگمان پارگی چادر را پچ کنید.

اجرا کردن

بافتن

Ex: In their conversation , they often interweave personal anecdotes with philosophical reflections , making it rich and profound .

در گفتگویشان، آنها اغلب خاطرات شخصی را با تأملات فلسفی درهم می‌آمیزند، که آن را غنی و عمیق می‌سازد.

اجرا کردن

درهم تنیدن

Ex: As the ropes intertwined , the sailors secured the ship to the dock .

در حالی که طناب‌ها در هم تنیده می‌شدند، ملوانان کشتی را به اسکله محکم کردند.

to pluck [فعل]
اجرا کردن

چیدن

Ex: He reached up to pluck a ripe apple from the tree .

او دست دراز کرد تا یک سیب رسیده را از درخت بکند.

to fling [فعل]
اجرا کردن

پرت کردن

Ex: She flung her backpack onto the chair as she entered the room .

او هنگام ورود به اتاق کوله‌پشتی خود را روی صندلی پرتاب کرد.

to thrust [فعل]
اجرا کردن

با قدرت فشار دادن

Ex: With excitement , the child thrust the toy airplane into the air , pretending it was soaring through the sky .

با هیجان، کودک هواپیمای اسباب‌بازی را به هوا پرتاب کرد، وانمود کرد که در آسمان در حال پرواز است.

to scrub [فعل]
اجرا کردن

با فرچه یا برس تمیز کردن

Ex: Before painting , they scrub the walls to remove any dirt or grease .

قبل از نقاشی، آنها دیوارها را می‌سایند تا هرگونه کثیفی یا چربی را از بین ببرند.

to stroke [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: The child carefully approached the shy puppy and began to stroke its fur to establish trust .

کودک با احتیاط به سمت توله سگ خجالتی رفت و شروع به نوازش کردن موهایش کرد تا اعتماد ایجاد کند.

to yank [فعل]
اجرا کردن

کشیدن ناگهانی و محکم

Ex: In a hurry , he yanked the power cord from the socket , causing the computer to shut down .

در عجله، او سیم برق را از پریز کشید، که باعث خاموش شدن کامپیوتر شد.

to flick [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: The dancer flicked her scarf gracefully as she twirled across the stage .

رقاصه با ظرافت شال خود را تکان داد در حالی که روی صحنه می‌چرخید.

to nudge [فعل]
اجرا کردن

به کسی زدن

Ex: During the concert , the enthusiastic fans nudged each other whenever their favorite song started playing .

در طول کنسرت، طرفداران مشتاق هر بار که آهنگ مورد علاقه‌شان شروع به پخش می‌کرد، یکدیگر را به آرامی هل می‌دادند.

to tweak [فعل]
اجرا کردن

نیشگون گرفتن

Ex: Trying to wake up her sleepy friend , she gently tweaks the tip of his nose .

در تلاش برای بیدار کردن دوست خواب‌آلودش، او به آرامی نوک بینی او را نیشگون می‌گیرد.

to squeeze [فعل]
اجرا کردن

فشردن

Ex: He gently squeezed her hand to convey comfort and reassurance .

او به آرامی دستش را فشرد تا آرامش و اطمینان را منتقل کند.