علوم انسانی SAT - سیاست و قانونگذاری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به سیاست و قانونگذاری، مانند "معاهده"، "کنفدراسیون"، "اجلاس" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در آزمون های SAT خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
policy [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌گذاری

Ex: The insurance company revised its policy to offer better coverage for natural disasters .
treaty [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex: The nuclear disarmament treaty required both sides to reduce their arsenals of nuclear weapons .

معاهده خلع سلاح هسته‌ای مستلزم کاهش زرادخانه‌های تسلیحات هسته‌ای توسط هر دو طرف بود.

amendment [اسم]
اجرا کردن

اصلاحیه

Ex: The city council proposed an amendment to the zoning ordinance to allow for mixed-use development .

شورای شهر یک اصلاحیه به مقررات منطقه‌بندی پیشنهاد کرد تا توسعه چندمنظوره امکان‌پذیر شود.

اجرا کردن

قانون اساسی

Ex: In Canada , the constitution includes both written laws and unwritten conventions that shape the functioning of the government .

در کانادا، قانون اساسی شامل قوانین مکتوب و کنوانسیون‌های نانوشته‌ای است که عملکرد دولت را شکل می‌دهد.

tenure [اسم]
اجرا کردن

دوره

Ex: Achieving tenure in the legal profession requires meeting stringent performance and ethical standards .

دستیابی به tenure در حرفه حقوقی مستلزم رعایت استانداردهای سختگیرانه عملکرد و اخلاق است.

اجرا کردن

مراسم تحلیف

Ex: The inauguration speech outlines the leader 's vision and priorities for their term in office .

سخنرانی آغاز به کار، چشمانداز و اولویتهای رهبر برای دوره تصدی خود را ترسیم می‌کند.

reign [اسم]
اجرا کردن

دوران فرمانروایی

Ex: Queen Victoria 's reign lasted over 63 years .
chamber [اسم]
اجرا کردن

اتاق

Ex: The diplomatic chamber was where ambassadors from different nations negotiated treaties and agreements .

اتاق دیپلماتیک جایی بود که سفیران از کشورهای مختلف در مورد معاهدات و توافق‌نامه‌ها مذاکره می‌کردند.

Congress [اسم]
اجرا کردن

کنگره ایالات متحده آمریکا

Ex:
liberal [اسم]
اجرا کردن

لیبرال

Ex: As a liberal , he believed in the importance of government intervention to address social inequalities .

به عنوان یک لیبرال، او به اهمیت مداخله دولت برای رسیدگی به نابرابری‌های اجتماعی اعتقاد داشت.

communist [اسم]
اجرا کردن

کمونیست

Ex: Communists around the world celebrated the anniversary of the Bolshevik Revolution as a milestone in workers ' struggle .

کمونیست‌های سراسر جهان سالگرد انقلاب بلشویکی را به عنوان نقطه عطفی در مبارزه کارگران جشن گرفتند.

turnout [اسم]
اجرا کردن

تعداد شرکت‌کنندگان در رأی‌گیری

Ex: Record turnout was achieved during the presidential election , reflecting strong public interest .

مشارکت بی‌سابقه در انتخابات ریاست‌جمهوری به دست آمد که نشان‌دهنده علاقه شدید عمومی است.

democracy [اسم]
اجرا کردن

دولت برخوردار از دموکراسی

Ex: A functioning democracy ensures that all voices are heard through representation .

یک دموکراسی کارآمد تضمین می‌کند که همه صداها از طریق نمایندگی شنیده شوند.

realm [اسم]
اجرا کردن

قلمرو

Ex: Throughout history , monarchs have sought to expand their realms through conquest and diplomacy .

در طول تاریخ، پادشاهان تلاش کرده‌اند تا از طریق فتح و دیپلماسی قلمروهای خود را گسترش دهند.

party [اسم]
اجرا کردن

جناح

Ex: Members of the party worked tirelessly to canvass neighborhoods and garner votes for their candidates .

اعضای حزب بی‌وقفه کار کردند تا در محله‌ها درب‌به‌درب رای‌گیری کنند و برای نامزدهای خود رای جمع‌آوری کنند.

pact [اسم]
اجرا کردن

عهد

Ex: The leaders shook hands , sealing their pact to work together for the betterment of the community .

رهبران دست دادند، پیمان خود را برای همکاری در جهت بهبود جامعه مهر و موم کردند.

proposition [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: A careful proposition can influence decision-making .

یک پیشنهاد دقیق می‌تواند بر تصمیم‌گیری تأثیر بگذارد.

summit [اسم]
اجرا کردن

نشست

Ex: The summit focused on security and trade issues .
propaganda [اسم]
اجرا کردن

پروپاگاندا

Ex: Schools were targeted with propaganda to indoctrinate young minds with the party 's ideology .

مدارس هدف تبلیغات قرار گرفتند تا اذهان جوان را با ایدئولوژی حزب شستشوی مغزی دهند.

statute [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: A recent statute mandates stricter environmental regulations for industrial facilities .

یک قانون اخیراً مقررات محیط زیستی سخت‌تری را برای تأسیسات صنعتی الزامی کرده است.

nomination [اسم]
اجرا کردن

نامزدی (در انتخابات، دریافت جایزه و...)

secession [اسم]
اجرا کردن

جدایی

Ex: The peaceful secession of Norway from Sweden in 1905 set a precedent for diplomatic solutions to territorial disputes .

جدایی صلح‌آمیز نروژ از سوئد در سال 1905 نمونه‌ای برای راه‌حل‌های دیپلماتیک در اختلافات ارضی ایجاد کرد.

اجرا کردن

a politically organized body of people under a single government, typically emphasizing the common good

Ex: Public education is a key responsibility of the commonwealth .
اجرا کردن

شاهزاده‌نشین

Ex: Throughout history , many European cities were once part of a principality ruled by local nobility .

در طول تاریخ، بسیاری از شهرهای اروپایی زمانی بخشی از یک شاهزاده‌نشین بودند که توسط اشراف محلی حکومت می‌شد.

manifesto [اسم]
اجرا کردن

بیانیه

Ex: During the campaign , the candidate 's manifesto was widely discussed in the media .

در طول کمپین، مانیفست نامزد به طور گسترده در رسانه‌ها مورد بحث قرار گرفت.

mandate [اسم]
اجرا کردن

حاکمیت

Ex: The prime minister sought parliamentary approval for the military action , citing a mandate to protect national security .

نخست‌وزیر به دنبال تأیید پارلمان برای اقدام نظامی بود و به حکمی برای حفاظت از امنیت ملی استناد کرد.

delegation [اسم]
اجرا کردن

تفویض اختیار

Ex: Delegation of judicial authority allows judges to interpret and apply laws in courtrooms .

واگذاری اختیارات قضایی به قضات اجازه می‌دهد تا قوانین را در دادگاه‌ها تفسیر و اعمال کنند.

homeland [اسم]
اجرا کردن

سرزمین مادری

Ex: They felt a deep connection to their homeland , despite being far away .

آنها علیرغم دور بودن، احساس ارتباط عمیقی با وطن خود داشتند.

اجرا کردن

حزب گرایی افراطی

Ex: The politician 's hyperpartisanship alienated moderate voters who were looking for practical solutions rather than ideological battles .

فرا حزبی‌گرایی سیاستمدار رأی دهندگان معتدلی را که به دنبال راه حل‌های عملی به جای نبردهای ایدئولوژیک بودند، بیگانه کرد.

اجرا کردن

دو حزبی

Ex: Leaders from both parties expressed a desire for bipartisanship to reform the criminal justice system .

رهبران هر دو حزب تمایل به دوحزبی برای اصلاح سیستم عدالت کیفری ابراز کردند.

municipal [صفت]
اجرا کردن

شهری

Ex: Municipal regulations require homeowners to obtain permits for certain construction projects .

مقررات شهرداری مستلزم آن است که صاحبان خانه برای برخی پروژه‌های ساختمانی مجوز دریافت کنند.

electoral [صفت]
اجرا کردن

انتخاباتی

Ex: Electoral districts are redrawn periodically to ensure equal representation for all citizens .

مناطق انتخاباتی به صورت دوره‌ای بازنگری می‌شوند تا نمایندگی برابر برای همه شهروندان تضمین شود.

اجرا کردن

خودگردان

Ex: Hong Kong , under the " one country , two systems " framework , enjoys a degree of self-governing autonomy within China .

هنگ کنگ، تحت چارچوب "یک کشور، دو سیستم"، از درجه‌ای از خودمختاری خودگردان در چین برخوردار است.

اجرا کردن

فراملی

Ex: Transnational crime syndicates engage in illegal activities across multiple countries .

سندیکاهای جنایت فراملی در فعالیت‌های غیرقانونی در چندین کشور شرکت می‌کنند.

اجرا کردن

مرتبط با جغرافیای سیاسی

Ex: Geopolitical considerations play a significant role in determining international alliances and diplomatic relations .

ملاحظات ژئوپلیتیکی نقش مهمی در تعیین اتحادهای بین‌المللی و روابط دیپلماتیک دارند.

interstate [صفت]
اجرا کردن

بین ایالتی

Ex: The interstate pipeline transports oil and natural gas across state lines .

خط لوله بین ایالتی نفت و گاز طبیعی را از مرزهای ایالتی حمل می‌کند.

اجرا کردن

مستبد

Ex: He displayed an authoritarian attitude towards his subordinates .

او نگرش استبدادی نسبت به زیردستانش نشان داد.

consular [صفت]
اجرا کردن

کنسولی

Ex:

مقامات کنسولی بی‌وقفه کار کردند تا شهروندان را از منطقه درگیری تخلیه کنند.

precolonial [صفت]
اجرا کردن

پیشااستعماری

Ex:

هند پیش از استعمار دارای مجموعه‌ای متنوع از فرهنگ‌ها، زبان‌ها و ادیان بود، با شبکه‌های تجاری گسترده.

to pass [فعل]
اجرا کردن

تصویب کردن

Ex: In 1996 , Congress unanimously passed the Food Quality Protection Act .

در سال 1996، کنگره به اتفاق آرا قانون حفاظت از کیفیت مواد غذایی را تصویب کرد.