علوم انسانی SAT - قانون و تعهدات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قانون و تعهدات، مانند "affidavit"، "felony"، "judicial" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
proceeding [اسم]
اجرا کردن

روال

Ex: During the criminal proceeding , the defendant exercised their right to remain silent .

در طول فرآیند کیفری، متهم از حق سکوت خود استفاده کرد.

provision [اسم]
اجرا کردن

مقرره

Ex: The lease has a provision that prohibits subletting without the landlord 's approval .

قرارداد اجاره یک شرط دارد که اجاره فرعی را بدون موافقت صاحبخانه ممنوع می‌کند.

affidavit [اسم]
اجرا کردن

سوگندنامه

Ex: The judge accepted the affidavit as admissible evidence , considering it relevant to the proceedings .

قاضی سوگندنامه را به عنوان مدرک قابل قبول پذیرفت، با توجه به اینکه آن را مرتبط با رسیدگی دانست.

testimony [اسم]
اجرا کردن

شهادت (قانون)

Ex: The court adjourned for the day after hearing hours of expert testimony .

دادگاه پس از شنیدن ساعت‌ها شهادت کارشناسان، جلسه را به تعویق انداخت.

ruling [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: Citizens protested against the government 's ruling to increase taxes without public consultation .

شهروندان علیه تصمیم دولت برای افزایش مالیات‌ها بدون مشورت عمومی اعتراض کردند.

felony [اسم]
اجرا کردن

جنایت

Ex: Conviction of a felony often results in severe penalties , including long-term imprisonment and significant fines .

محکومیت به جنایت اغلب منجر به مجازات‌های شدید می‌شود، از جمله حبس طولانی‌مدت و جریمه‌های قابل توجه.

parole [اسم]
اجرا کردن

عفو مشروط

Ex: Violating the terms of parole can result in the revocation of parole and the return to prison to serve the remainder of the original sentence .

تخطی از شرایط آزادی مشروط می‌تواند منجر به لغو آزادی مشروط و بازگشت به زندان برای تحمل باقی‌مانده محکومیت اصلی شود.

penalty [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: She faced a harsh penalty for her involvement in the illegal activity .

او به دلیل مشارکت در فعالیت غیرقانونی با مجازات سختی روبرو شد.

libel [اسم]
اجرا کردن

تهمت

Ex: In the libel filed with the court , the plaintiff requested damages for financial losses incurred due to the false accusations .

در تهمت ارائه شده به دادگاه، خواهان خسارات مالی ناشی از اتهامات دروغین را درخواست کرد.

trustee [اسم]
اجرا کردن

متولی

Ex:

هیئت امنا به صورت سه‌ماهه تشکیل جلسه می‌داد تا سلامت مالی و جهت‌گیری استراتژیک سازمان را بررسی کند.

offender [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The judge imposed a harsh sentence to deter other potential offenders from committing similar crimes .

قاضی برای بازداشتن دیگر مجرمین بالقوه از ارتکاب جرایم مشابه، حکم سختی صادر کرد.

verdict [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: The verdict brought closure to the long and contentious legal battle .

حکم به نبرد حقوقی طولانی و پرتنش پایان داد.

acquittal [اسم]
اجرا کردن

تبرئه

Ex: The acquittal marked the end of a long legal battle for the accused , who maintained their innocence throughout the proceedings .

تبرئه پایان نبردی حقوقی طولانی برای متهم را نشان داد، کسی که در طول رسیدگی‌ها بر بی‌گناهی خود پافشاری کرد.

اجرا کردن

زندان

Ex:

برنامه‌های بازپروری در زندان با هدف آماده کردن زندانیان برای بازگشت به جامعه طراحی شده‌اند.

reformatory [اسم]
اجرا کردن

دار تربیت

Ex: The reformatory aims to address the underlying issues of delinquency through counseling and support .

اصلاحگاه با مشاوره و حمایت به دنبال حل مسائل اساسی بزهکاری است.

statutory [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: The city council passed a statutory ordinance prohibiting outdoor smoking in public parks .

شورای شهر یک مصوبه قانونی تصویب کرد که استعمال دخانیات در فضای باز در پارک‌های عمومی را ممنوع می‌کند.

judicial [صفت]
اجرا کردن

قضائی

Ex: Legal disputes are resolved through the judicial process , which includes hearings , trials , and appeals .

اختلافات حقوقی از طریق فرآیند قضایی حل می‌شوند که شامل جلسات دادرسی، محاکمات و تجدید نظرها می‌شود.

اجرا کردن

نامعین

Ex: The indeterminate aspect of the sentence allows for adjustments based on the offender 's progress .

جنبه نامعین جمله اجازه تنظیمات بر اساس پیشرفت مجرم را می‌دهد.

to indict [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: Last year , the authorities successfully indicted the alleged hacker for cybercrimes .

سال گذشته، مقامات با موفقیت هکر ادعایی را به دلیل جرایم سایبری متهم کردند.

to banish [فعل]
اجرا کردن

تبعید کردن

Ex: After the war , many defeated soldiers were banished from their homeland .

پس از جنگ، بسیاری از سربازان شکست خورده از وطن خود تبعید شدند.

to exile [فعل]
اجرا کردن

تبعید کردن

Ex: The traitorous general was exiled as a consequence of his attempt to overthrow the government .

ژنرال خائن به عنوان نتیجه تلاشش برای سرنگونی دولت تبعید شد.

to outlaw [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی اعلام کردن

Ex: Recognizing the environmental impact , the country decided to outlaw the use of single-use plastic bags .

با درک تأثیرات زیست‌محیطی، کشور تصمیم گرفت استفاده از کیسه‌های پلاستیکی یکبار مصرف را ممنوع کند.

اجرا کردن

مجوز دادن

Ex: The bank authorized the transfer of funds from the customer 's account to pay their monthly bills .

بانک انتقال وجوه از حساب مشتری را برای پرداخت قبض‌های ماهانه‌اش مجاز کرد.

to enact [فعل]
اجرا کردن

وضع کردن (قانون)

Ex: Last year , the president successfully enacted a series of economic reforms .

سال گذشته، رئیس جمهور با موفقیت یک سری اصلاحات اقتصادی را تصویب کرد.

to convict [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court successfully convicted individuals involved in a major embezzlement scheme .

دادگاه با موفقیت افراد درگیر در یک طرح بزرگ اختلاس را محکوم کرد.

to execute [فعل]
اجرا کردن

اعدام کردن

Ex: Despite international outcry , the government proceeded to execute the political dissident , sparking widespread protests .

علیرغم اعتراضات بین‌المللی، دولت اقدام به اعدام مخالف سیاسی کرد که منجر به اعتراضات گسترده شد.

اجرا کردن

اقامه دعوی کردن

Ex: The lawyer worked tirelessly to prosecute the case , hoping for a conviction .

وکیل بی‌وقفه کار کرد تا پرونده را تعقیب کند، به امید محکومیت.

اجرا کردن

داوری کردن

Ex: The judge was asked to arbitrate the disagreement between the two parties involved in the business contract .

از قاضی خواسته شد تا در اختلاف بین دو طرف درگیر در قرارداد تجاری داوری کند.

اجرا کردن

قرارداد عدم افشا

Ex: Investors were required to sign a non-disclosure agreement before being provided with detailed financial information .

از سرمایه‌گذاران خواسته شد که قبل از دریافت اطلاعات مالی دقیق، توافقنامه محرمانگی را امضا کنند.

اجرا کردن

محرمانگی

Ex: Online platforms implement robust confidentiality measures to secure user data and privacy .

پلتفرم‌های آنلاین اقدامات محرمانگی قوی را برای ایمن‌سازی داده‌ها و حریم خصوصی کاربران پیاده‌سازی می‌کنند.

obligation [اسم]
اجرا کردن

وظیفه

Ex: Signing the lease created a legal obligation for them to pay rent on time each month .

امضای اجاره نامه یک تعهد قانونی برای پرداخت به موقع اجاره بها هر ماه برای آنها ایجاد کرد.

infraction [اسم]
اجرا کردن

تخلف

Ex: Speeding is one of the most common traffic infractions that can result in fines or license suspension .

سرعت غیرمجاز یکی از رایج‌ترین تخلفات ترافیکی است که می‌تواند منجر به جریمه یا تعلیق گواهینامه شود.

inviolable [صفت]
اجرا کردن

نقض نشدنی

Ex: The peace treaty established inviolable borders between the two countries .

پیمان صلح مرزهای تخطی‌ناپذیر بین دو کشور برقرار کرد.

to exempt [فعل]
اجرا کردن

معاف کردن

Ex: The company decided to exempt employees with medical conditions from the mandatory vaccination policy .

شرکت تصمیم گرفت کارکنان با شرایط پزشکی را از سیاست واکسیناسیون اجباری معاف کند.

to commit [فعل]
اجرا کردن

متعهد شدن

Ex: The CEO publicly committed to donating a percentage of the company 's profits to charitable causes each year .

مدیر عامل به طور عمومی متعهد شد که هر سال درصدی از سود شرکت را به امور خیریه اهدا کند.

to entrust [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی سپردن

Ex: The company has recently entrusted the development of a new product to a skilled team .

شرکت اخیراً توسعه یک محصول جدید را به یک تیم ماهر سپرده است.

to pledge [فعل]
اجرا کردن

متعهد شدن

Ex: She was pledged to secrecy about her friend 's surprise birthday party .

او متعهد شده بود که راز مهمانی غافلگیرانه تولد دوستش را حفظ کند.