a dish made with thinly sliced raw meat or fish, typically beef, veal, or fish, served with a dressing or marinade

*کارپاچیو
different or better than what is normal

خاص, ویژه، بهخصوص
مناسبت ویژه نیاز به جشنی با خانواده و دوستان داشت.
a country in southern Europe, with a long Mediterranean coastline

ایتالیا
ونیز شهری در ایتالیا است که به خاطر کانالهای زیبا و قایقسواری گوندولا معروف است.
having opposite sides or surfaces that are close together

نازک, باریک
او برشهای نازک خیار را روی ساندویچ چید تا تردی بیشتری داشته باشد.
a small cut of a larger portion such as a piece of cake, pizza, etc.

برش, تکه
او سیب را برش زد و به او یک برش داد تا بچشد.
related to foods that have not been exposed to heat or any form of cooking

خام, نپخته
او استیکش را کمپز، تقریباً خام در وسط دوست داشت.
meat that is from a cow

گوشت گاو
او یک استیک نیمپز سفارش داد، ترجیح میداد که گوشت گاو او فقط به اندازهای پخته شود که آبدار بماند.
having a temperature lower than the human body's average temperature

سرد
تکههای یخ نوشیدنی را خنککننده سرد کردند.
an oil that is pale yellow or green, made from olives, and often used in salads or for cooking

روغن زیتون
او یک قاشق غذاخوری روغن زیتون به سس پاستا اضافه کرد.
a cold yellow or brown condiment with a hot taste taken from the seeds of a small plant with yellow flowers

خردل
آشپز یک لعاب عسل و خردل برای چرب کردن ران مرغ کبابی آماده کرد.
a natural, white substance, obtained from mines and also found in seawater that is added to the food to make it taste better or to preserve it

نمک
ما یک کیسه نمک دریا درشت از فروشگاه تخصصی خریدیم.
a powder made from dried peppercorn that is added to food to make it spicy

فلفل
آنها پوستههای خرد شده فلفل قرمز را روی پیتزای خود پاشیدند تا تندی به آن بدهند.
a whitish cheese with a hard texture that is grated and used in Italian cuisine

پنیر پارمزان
ترکیب گوجهفرنگی رسیده، ریحان و پنیر پارمسان یک سالاد کاپریس خوشمزه ایجاد میکند.
a soft or hard food made from milk that is usually yellow or white in color

پنیر
آنها از یک برش پنیر موزارلا با سالاد گوجه فرنگی و ریحان تازه خود لذت بردند.
the provincial capital of Veneto; built on 118 islands within a lagoon in the Gulf of Venice; has canals instead of streets; one of Italy's major ports and a famous tourist attraction

ونیز, شهر کانالها
a highly trained cook who often cooks for hotels or restaurants

سرآشپز, آشپز
او از توانایی سرآشپز در تبدیل مواد ساده به وعدههای غذایی فوقالعاده که همه سر میز را خوشحال میکرد، تحسین میکرد.
known by a lot of people

مشهور, شناختهشده
او پس از اینکه ویدیوی ویرالش میلیونها بازدید به دست آورد، یکشبه معروف شد.
a person, organization, company, etc. that pays to get things from businesses or stores

مشتری
سیاست فروشگاه این است که 'مشتری همیشه درست میگوید'.
the general condition of a person's mind or body

وضع عمومی (جسمی یا روحی)
او تصمیم گرفت از کار مرخصی بگیرد تا روی سلامتی و رفاه خود تمرکز کند.
an artist who paints pictures

نقاش
آثار نقاش سوررئالیست پر از نمادگرایی و تصاویر غیرمعمول است.
(of colors) intense and easy to see

پررنگ, تابناک، پرجلوه
آسمان در یک روز آفتابی و صاف درخشان آبی بود.
the manner in which something takes place or is accomplished

سبک, شیوه
آنها در مورد اینکه کدام سبک رهبری موثرتر خواهد بود بحث کردند.
an ability to do something well, especially after training

مهارت
مهارت ورزشکار در دریبل و شوت زدن او را به بازیکن ستاره تیم بسکتبال تبدیل کرد.
a sharp blade with a handle that is used for cutting or as a weapon

چاقو
ما از چاقوی سرآشپز برای خرد کردن پیازها استفاده کردیم.
meat that is cut from near the backbone of a pig or cow, which is of high quality

گوشت فیله
دستفروشان در یک بازار شلوغ سیخهای خوشمزه از فیله را برای مشتریان گرسنه کباب میکنند.
to strike someone repeatedly, usually causing physical harm or injury

کتک زدن, زدن
او میترسید که اگر حقیقت را بفهمد، او را کتک بزند.
a flat, typically round dish that we eat from or serve food on

بشقاب
ما باید از ظرف ایمن در مایکروویو برای گرم کردن مجدد غذا استفاده کنیم.
a place where we pay to sit and eat a meal

رستوران
ما از رستوران مورد علاقهمان سفارش بیرونبر دادیم و در خانه از آن لذت بردیم.
a small dish that is eaten before the main part of a meal

پیشغذا, اشتهاآور
قبل از غذای اصلی، از یک پیش غذا سبک از رول های بهاری سبزیجات با سس تند لذت بردیم.
the food that we eat regularly during different times of day, such as breakfast, lunch, or dinner

وعده غذایی
وعده غذایی به صورت بوفه با انواع غذاها برای انتخاب سرو شد.
a large, wild animal with long legs which eats grass and can run very fast, typically the males have horns

گوزن
ما در سکوت از دور تماشا کردیم در حالی که گوزن به آرامی زیر سایه درخت استراحت میکرد.
a silver-colored fish often found in both freshwater and saltwater environments

سالمون
جمعیت ماهی سالمون وحشی به دلیل صید بیرویه در حال کاهش است.
a type of large fish that is found in warm seas

ماهی تن
تن ماهی سرشار از اسیدهای چرب امگا 3 است که آن را به انتخابی سالم برای رژیم غذایی متعادل تبدیل میکند.
the instructions on how to cook a certain food, including a list of the ingredients required

دستور پخت
با آزمایش دستور العملهای مختلف، او یاد گرفت که چگونه وعدههای غذایی گیاهی خوشمزه درست کند.
(of food) recently harvested, caught, or made

تازه
او یک سیب تازه از درخت چید، آماده برای خوردن.
