تصمیم، توصیه و اجبار - الزام و قوانین 1

در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تعهد و قوانین مانند "پایبندی"، "الزام آور" و "رعایت" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
to abide by [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: The soldiers swore an oath to abide by their commander 's orders .

سربازان سوگند یاد کردند که از دستورات فرمانده خود پیروی کنند.

adherence [اسم]
اجرا کردن

تبعیت

Ex: The project ’s progress relied on the team 's adherence to the project deadlines .

پیشرفت پروژه به پایبندی تیم به مهلت‌های پروژه وابسته بود.

اجرا کردن

پیروی کردن

Ex: The students were expected to adhere to the academic integrity policy .

انتظار می‌رفت که دانشجویان به سیاست صداقت علمی پایبند باشند.

age limit [اسم]
اجرا کردن

محدودیت سنی

Ex: She missed the age limit by just a few months and could n't compete in the junior division .

او فقط با چند ماه اختلاف از محدودیت سنی جا ماند و نتوانست در بخش جوانان رقابت کند.

application [اسم]
اجرا کردن

اعمال

Ex: His successful application of the new technique improved production efficiency .

کاربرد موفقیت‌آمیز او از تکنیک جدید، کارایی تولید را بهبود بخشید.

be to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex:

تمام کارمندان موظفند در محوطه شرکت نشان شناسایی بپوشند.

اجرا کردن

قانون را دور زدن

Ex: She often bends the rules to give her students more opportunities for creativity .
binding [صفت]
اجرا کردن

لازم‌الاجرا

Ex:

قراردادی که امضا کرده‌اند الزام‌آور است، بنابراین باید شرایط آن را رعایت کنند.

to break in [فعل]
اجرا کردن

به زور وارد شدن (معمولاً برای دزدی)

Ex: Residents in the apartment complex formed a neighborhood watch after a recent incident of someone trying to break in .

ساکنان مجتمع آپارتمانی پس از حادثه‌ای اخیر که در آن فردی سعی در ورود غیرقانونی داشت، یک گشت محله تشکیل دادند.

burden of proof [عبارت]
اجرا کردن

وظیفه یکی از طرفین بحث یا مناظره مبنی بر اثبات ادعای خود

Ex: In a criminal trial , the prosecution bears the burden of proof to demonstrate the guilt of the accused beyond a reasonable doubt .
to bypass [فعل]
اجرا کردن

دور زدن

Ex: The politician skillfully crafted a statement that would bypass sensitive topics

سیاستمدار به مهارت بیانیه‌ای را تهیه کرد که می‌توانست موضوعات حساس را دور بزند.

اجرا کردن

از مسئولیت فرار کردن

Ex: Some individuals try to circumvent taxes by using loopholes in the system .

برخی از افراد سعی می‌کنند با استفاده از خلأهای موجود در سیستم از پرداخت مالیات اجتناب کنند.

compelling [صفت]
اجرا کردن

متقاعد‌کننده

Ex: The entrepreneur 's pitch was so compelling that investors were eager to fund the project .

ارائه کارآفرین آنقدر متقاعدکننده بود که سرمایه‌گذاران مشتاق بودند پروژه را تأمین مالی کنند.

compliance [اسم]
اجرا کردن

پیروی (از قانون و غیره)

Ex: Compliance with international standards allows products to be exported and sold globally .

انطباق با استانداردهای بین‌المللی به محصولات اجازه می‌دهد تا در سطح جهانی صادر و فروخته شوند.

compliant [صفت]
اجرا کردن

پیرو مقررات

Ex: The compliant citizen pays taxes and abides by the laws of the land .

شهروند مطیع مالیات می‌پردازد و از قوانین کشور پیروی می‌کند.

compulsory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: Taking a language course is compulsory for students in their first year of college .

شرکت در یک دوره زبان برای دانشجویان در سال اول دانشگاه اجباری است.

condition [اسم]
اجرا کردن

شرط

Ex: The scholarship was awarded with the condition that the recipient maintains a minimum GPA .

بورسیه با این شرط اعطا شد که دریافت‌کننده معدل حداقل را حفظ کند.

اجرا کردن

نقض کردن (قانون یا مقررات)

Ex: Altering official documents is a serious offense that would contravene rules of professional conduct for public employees .

تغییر اسناد رسمی جرمی جدی است که نقض می‌کند قواعد رفتار حرفه‌ای برای کارمندان دولتی.

to comply [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: Over the years , the organization has complied with industry standards .

در طول سال‌ها، سازمان با استانداردهای صنعت مطابقت داشته است.

controlled [صفت]
اجرا کردن

کنترل‌شده

Ex:

دولت آتش‌سوزی‌های کنترل‌شده در جنگل را اعمال کرد تا از گسترش آتش‌سوزی‌های جنگلی به صورت غیرقابل کنترل جلوگیری کند.

default [اسم]
اجرا کردن

عدم پرداخت بدهی

Ex: She filed for bankruptcy after years of struggling with default .

او پس از سال‌ها مبارزه با عدم پرداخت درخواست ورشکستگی کرد.

to defy [فعل]
اجرا کردن

نافرمانی کردن

Ex: Some activists defy social norms to challenge and reshape cultural expectations .

برخی از فعالان تحدی می‌کنند هنجارهای اجتماعی را به چالش بکشند و انتظارات فرهنگی را بازسازی کنند.

اجرا کردن

مقررات‌زدایی کردن

Ex:

طرفداران آزادسازی معتقدند که کاهش نظارت دولت می‌تواند رشد اقتصادی و ایجاد شغل را تحریک کند.