تصمیم، توصیه و اجبار - الزام و قوانین 1
در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تعهد و قوانین مانند "پایبندی"، "الزام آور" و "رعایت" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to follow the rules, commands, or wishes of someone, showing compliance to their authority

اطاعت کردن, تبعیت کردن
به عنوان یک شهروند، مهم است که قوانین و مقررات کشور خود را رعایت کنید.
the fact of complying with a command, order, impulse, etc. or following someone's rules and beliefs

تبعیت, پیروی
موفقیت تیم به دلیل پایبندی آنها به رژیم تمرینی بود.
to keep following a certain regulation, belief, or agreement

پیروی کردن, اطاعت کردن
شرکت به طور مداوم پایبند است به شیوههای اخلاقی کسب و کار.
a rule that prevents people of certain age from doing specific activities or having access to certain services

محدودیت سنی
محدودیت سنی برای پیوستن به ارتش بسته به کشور و شاخه متفاوت است.
the act of putting something to work

اعمال, استفاده، بهکارگیری
اعمال رنگ به دیوارها اتاق را به فضایی پرجنب و جوش تبدیل کرد.
used to express necessity or obligation

باید, بایستن
اگر باید موفق شوی، باید سخت کار کنی.
to have a moral duty or be forced to do a particular thing, often due to legal reasons

مجبور به انجام کاری شدن, احساس مسئولیت کردن
to do something that is not strictly according to rules, often by making exceptions

قانون را دور زدن, در قانون استثنا قائل شدن
میدانم مهلت تمام شده، ولی میشود فقط همین یک بار استثنا قائل شوی؟
legally required to be followed and cannot be avoided

لازمالاجرا, الزامی
تصمیم دادگاه الزامآور است، به این معنی که همه طرفهای درگیر باید از آن پیروی کنند.
to start to use or implement a new law, rule, etc.

به کار گرفتن (قانون و...)
something that is considered as one's responsibility or moral obligation

وظیفه اخلاقی
to enter someone's property by force and without their consent, particularly to steal something

به زور وارد شدن (معمولاً برای دزدی), غیرقانونی وارد شدن
صاحبان خانه نگران بودند که کسی در غیاب آنها سعی کند به زور وارد شود.
the responsibility or obligation placed on someone to provide sufficient evidence or justification to support a claim or accusation, typically in a legal or argumentative context

وظیفه یکی از طرفین بحث یا مناظره مبنی بر اثبات ادعای خود
a set of rules or directives made and maintained by an authority, especially in order to regulate conduct

آییننامه
to circumvent or avoid something, especially cleverly or illegally

دور زدن, ااجتناب کردن
کارآفرین راهی برای دور زدن مقررات غیرضروری پیدا کرد.
to evade an obligation, question, or problem by means of excuses or dishonesty

از مسئولیت فرار کردن, اجتناب کردن، احتراز کردن
دانشآموزان اغلب سعی میکنند با ارائه پاسخهای مبهم از پاسخ دادن به سوالات دشوار امتحان اجتناب کنند.
the act of evading something by going around it, especially in a clever or illegal way

دورزدن, احتراز، اجتناب
an instruction or message that is very clear about what needs to be done

پیام روشن, دستورالعمل واضح
persuasive in a way that captures attention or convinces effectively

متقاعدکننده
مستند شواهد متقاعدکنندهای را برای حمایت از تز مرکزی خود ارائه داد.
the act of following rules or regulations

پیروی (از قانون و غیره), تطبیق
رعایت کارکنان از پروتکلهای ایمنی برای حفظ یک محیط کار ایمن بسیار مهم است.
willingly obeying rules or doing what other people demand

پیرو مقررات
کارمند مطیع بدون پرسش به سیاستها و رویههای شرکت پایبند است.
forced to be done by law or authority

اجباری
پوشیدن یونیفرم در مدرسه خصوصی اجباری است.
a rule or term that must be met to reach an agreement or make something possible

شرط
پیشنهاد شغل با شرط اینکه نامزد بررسی سوابق را تکمیل کند، پذیرفته شد.
to violate an established legal standard, policy, or procedural protocol

نقض کردن (قانون یا مقررات), شکستن
رانندگی بدون بیمه مخالف مقررات خودرویی ایالت است.
to act in accordance with rules, regulations, or requests

اطاعت کردن, پیروی کردن
رانندگان باید با قوانین ترافیکی مطابقت داشته باشند تا ایمنی جادهها را تضمین کنند.
managed or regulated according to legal guidelines or regulations

کنترلشده, تحتکنترل
شرکت اقدامات دسترسی کنترلشده را برای محافظت از اطلاعات حساس در برابر افشای غیرمجاز اجرا کرد.
a failure to fulfill a financial obligation, especially the repayment of a loan or debt, often resulting in legal consequences or damage to credit

عدم پرداخت بدهی, قصور در بازپرداخت
امتیاز اعتباری او به دلیل عدم پرداخت یک وام کاهش یافت.
to refuse to respect a person of authority or to observe a law, rule, etc.

نافرمانی کردن, سرپیچی کردن
شهروندان ممکن است انتخاب کنند که قوانین ناعادلانه را نادیده بگیرند به عنوان شکلی از اعتراض علیه دولت.
to remove or reduce regulations or restrictions on a particular industry or activity

مقرراتزدایی کردن
برخی استدلال میکنند که حذف مقررات از بخشهای خاصی از اقتصاد میتواند به کارایی بیشتر و قیمتهای پایینتر برای مصرفکنندگان منجر شود.
the act of freeing from regulation (especially from governmental regulations)

مقرراتزدایی
relating to the removal or reduction of governmental power or regulations from an industry, commodity, etc.

مربوط به مقرراتزدایی
the partial abolishment of a law or restriction; an occasion in which a law or rule can be ignored or circumvented

ابطال بخشی از قانون
