فهرست واژگان سطح B1 - افعال ضروری 1
در اینجا برخی از افعال ضروری انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "اعتراف کردن"، "توصیه کردن"، "هدف قرار دادن" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to agree with the truth of something, particularly in an unwilling manner

اقرار کردن, قبول کردن
مدیر اعتراف میکند که در پروژه فعلی چالشهایی وجود دارد.
to provide someone with suggestion or guidance regarding a specific situation

توصیه کردن, نصیحت کردن
والدین اغلب به فرزندان خود توصیه میکنند که انتخابها و تصمیمهای مسئولانهای بگیرند.
to direct or guide something such as a weapon at a person or thing

نشانه گرفتن, هدف گرفتن
سربازان آموزش دیدند تا در طول تمرینات تیراندازی، تفنگهای خود را به دقت هدف بگیرند.
to make plans or decisions known by officially telling people about them

اعلام کردن, به اطلاع رساندن
مدیر هر صبح رویدادهای مهم را از طریق بلندگوی مدرسه اعلام میکند.
to tell a person that one is sorry for having done something wrong

عذرخواهی کردن
مهم است که عذرخواهی کنید اگر به طور تصادفی احساسات کسی را جریحه دار کردید، حتی ناخواسته.
to help a person in performing a task, achieving a goal, or dealing with a problem

کمک کردن, مساعدت کردن
او به دوستش در نقل مکان به آپارتمان جدید کمک کرد.
to physically connect or fasten something to another thing

چسباندن
صاحبخانه فهرستی از قوانین و مقررات را به قرارداد اجاره الصاق کرد تا مستأجران بررسی کنند.
to recognize someone's achievements by giving them something such as an official prize, payment, etc.

اعطا کردن, دادن
هیئت داوران طرح برنده را با یک جایزه نقدی و فرصت اجرا تقدیر خواهد کرد.
to cook food, usually in an oven, without any extra fat or liquid

پختن
او دوست دارد در تعطیلات آخر هفته نان را از ابتدا بپزد.
to become curved or no longer straight

خم شدن
شاخههای درخت با ظرافت در باد خم شدند و رقصی مسحورکننده ایجاد کردند.
to gain something good from something or someone

سود بردن, سود کردن، بهرهمند شدن
دانشآموزان میتوانند از آموزشهای تکمیلی بعد از مدرسه بهرهمند شوند.
to stop the flow or movement of something through somewhere

مسدود کردن, بند آوردن
بلوک یخ جریان را مسدود کرد و یک سد موقت ایجاد کرد.
to put effort and energy into doing something

به خود زحمت دادن
او زحمت خواندن دستورالعملها را قبل از سرهمبندی مبلمان به خود نداد، و حالا همه چیز اشتباه است.
to put a dead person or animal beneath the ground

دفن کردن
نگهبان گورستان هر هفته چندین متوفی را دفن میکند.
to be the main object of interest, attention, or concern

تمرکز کردن
در جلسات درمانی، تمرکز اغلب بر کشف و رسیدگی به احساسات و الگوهای فکری اساسی متمرکز میشود.
to say that something is the case without providing proof for it

ادعا کردن, مدعی شدن
برخی از پلتفرمهای آنلاین اغلب ادعا میکنند که محصولات معجزهآسای کاهش وزن مفید هستند.
to remove unwanted or unnecessary things from something or somewhere

خالی کردن
او تصمیم گرفت میز کارش را از کاغذهای قدیمی پاک کند تا جا برای کارهای جدید باز شود.
to mix in order to make a single unit

ترکیب کردن
نانوا با دقت آرد، شکر و تخم مرغ را ترکیب کرد تا خمیر کیک را آماده کند.
to tell a person that one admires something about them such as achievements, appearance, etc.

تعریف کردن
او همکارش را به خاطر کت و شلوار جدیدش تحسین کرد، سبک و ظاهر حرفهای آن را ستود.
to focus one's all attention on something specific

تمرکز کردن
او سعی کرد بر روی کارش تمرکز کند، علیرغم حواسپرتیها در کافه شلوغ.
to come to a personal determination or belief after considering information or experiences

به یک تصمیم رسیدن (از طریق تفکر عمیق)
او نتیجه گرفت که بهترین اقدام، درخواست کمک از یک مربی است.
to show or say that something is the case, particularly by providing proof

تأیید کردن, اثبات کردن
او پس از بازرسی لولهها، سوءظن خود درباره نشتی را تأیید میکند.
to misunderstand or mistake a thing as something else or a person for someone else

(کسی را با کس دیگر) اشتباه گرفتن, (چیزی را با چیز دیگر) اشتباه گرفتن
من به طور تصادفی تاریخهای جلسات را اشتباه گرفتم و اولین جلسه را از دست دادم.
to be constructed from or made up of certain things or people

شامل شدن, متشکل بودن
تیم ما متشکل از متخصصان ماهر از زمینههای مختلف است.
to communicate with someone by calling or writing to them

تماس گرفتن
پس از ارسال درخواست، آنها برای مراحل بعدی در فرآیند استخدام با شما تماس خواهند گرفت.
to compare two people or things so that their differences are noticeable

مقایسه کردن
آیا میتوانید لطفاً شخصیتهای اصلی رمان را مقایسه کنید؟
to make someone feel certain about the truth of something

اطمینان دادن, راضی کردن
دانشمند یافتههای تحقیقاتی خود را در کنفرانس ارائه کرد تا همکارانش را از اعتبار و اهمیت اکتشافاتش متقاعد کند.
to say the meaning of an expression or word, particularly in a dictionary

تعریف کردن, معنی کردن
همین حالا، استاد به طور فعال در حال تعریف اصطلاحات برای سخنرانی است.
to bring and give a letter, package, etc. to a specific person or place

تحویل دادن, رساندن
او همیشه اسناد مهم را به موقع تحویل میدهد.
to learn of and confirm the facts about something through calculation or research

تعیین کردن, مشخص کردن، معین کردن
تحلیلگران اغلب با مطالعه شاخصهای اقتصادی، روندهای بازار را تعیین میکنند.
to separate people or things into two or more groups, parts, etc.

تقسیم کردن
سرآشپز مواد را به قسمتهای دقیق برای دستور غذا تقسیم میکند.
to not believe or trust in something's truth or accuracy

شک داشتن, تردید داشتن
هیئت منصفه در حال حاضر به اعتبار شاهد شک دارد.
to provide someone with support, hope, or confidence

تشویق کردن
علیرغم مواجهه با چالشهای متعدد، دوستانش هرگز در تشویق او به دنبال کردن رویاهایش و غلبه بر موانع شکست نخوردند.