فهرست واژگان سطح B1 - موفقیت و شکست 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره موفقیت و شکست، مانند "سعی"، "تلاش"، "دشواری" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
an effort to achieve or do a particular thing

تلاش, سعی
او یک تلاش صادقانه برای ترمیم رابطه شکسته با دوست دورافتادهاش کرد.
to try to complete or do something difficult

سعی کردن, تلاش کردن
شرکت کوشیده است استراتژیهای مختلف بازاریابی را برای افزایش فروش امتحان کند.
to cause the loss of something, often valuable, or a negative outcome resulting from a particular action or decision

موجب از دست دادن چیزی شدن, به قیمت چیزی تمام شدن
عدم رسیدگی به تغییرات آب و هوایی اکنون برای نسلهای آینده گران تمام خواهد شد.
a challenge or circumstance, typically encountered while trying to reach a goal or finish something

دشواری, سختی
او دشواریهایی را که هنگام نقل مکان به یک شهر جدید با آنها مواجه شد توضیح داد.
a condition that causes a person or thing to be more successful compared to others

امتیاز, مزیت، برتری
مذاکره از موضع قدرت به شرکت یک مزیت در مذاکرات قرارداد داد.
a situation that has fewer or no benefits over another, which makes succeeding difficult

اشکال, کاستی، عیب، ایراد، ضرر
بودجه کوچک شرکت آن را در ضرر در بازار رقابتی قرار داد.
not fulfilling one's expectations or hopes

ناامیدکننده, مأیوسکننده
واکنش او به هدیه به طور شگفتآوری ناامیدکننده بود.
a belief about what is likely to happen in the future, often based on previous experiences or desires

انتظار, توقع
تعیین انتظارات واقعبینانه برای خود میتواند به رضایت و تحقق بیشتر در زندگی منجر شود.
someone who is against a person, or hates them

دشمن
او هر کسی را که با او مخالفت میکرد به عنوان یک دشمن میدانست.
to be unsuccessful in accomplishing something

ناکام ماندن, شکست خوردن
پیشنهاد او با وجود آمادگی خوب شکست خورد.
with a lot of difficulty or effort

بهسختی, باتلاش زیاد
تیم سخت جنگید تا بازی را ببرد.
unable to regain something due to it being gone or not existing anymore

ازدسترفته
خاطرات خانه کودکی او پس از گذشت زمان و تخریب محله گم شد.
to lose the chance to experience or have something

از دست دادن
ما تنها با چند دقیقه از دست دادیم فروش را.
to succeed in solving, controlling, or dealing with something difficult

غلبه کردن, چیره شدن، غالب آمدن
ورزشکاران با انجام توانبخشی و تمرین مداوم بر آسیبها غلبه میکنند.
a desired outcome that guides one's plans or actions

هدف
یافتن هدف خود در زندگی اغلب شامل دروننگری و درک علایق و ارزشهای فرد است.
to finally accomplish a desired goal after dealing with many difficulties

رسیدن (به هدف), موفق شدن
پشتکار دانشجو و جلسات مطالعه شبانه به او کمک کرد تا در امتحانات چالشبرانگیز نمرات بالایی کسب کند.
not achieving the intended or desired outcome

ناموفق, بی نتیجه، بیهوده، بی اثر
آزمایش به دلیل عوارض پیشبینی نشده ناموفق تلقی شد.
to make efforts in order to gain something

تلاش کردن
ما در حال کار هستیم تا رابطه خود را قویتر کنیم.
an intangible difficulty or challenge that must be overcome

مانع, سد، مشکل
سوء تفاهم بزرگترین مانع در مذاکرات آنها بود.
to continue without stopping

ادامه دادن
به او گفت که ادامه دهد به تحصیلاتش و نگذارد شکستها او را بازدارد.
to stop trying when faced with failures or difficulties

تسلیم شدن
الان دست نکش; تقریباً رسیدی.
to no longer continue something altogether

دست کشیدن
در مواجهه با بدهیهای فزاینده و سودهای کاهشیافته، کارآفرین با اکراه تصمیم گرفت که پروژه تجاری خود را رها کند.
to make a strong and continuous effort to achieve something

تلاش کردن
او برای شرایط کاری بهتر در کارخانه مبارزه کرد.
to achieve something after dealing with the difficulties

به سختی به دست آوردن, موفق شدن
کوهنورد پس از هفتهها صعود، سرانجام به پایان رساند صعود به قله چالشبرانگیز را.
the fact of reaching what one tried for or desired

موفقیت
موفقیت با صبر و تلاش به دست میآید.
to reach or achieve what one desired or tried for

موفق شدن
او پس از سالها تمرین سخت و رقابت، در کسب قهرمانی موفق شد.
(of a job or occupation) providing a high salary or income in comparison to others in the same industry or field

با درآمد بالا, پردرآمد
او شغل شرکتی پردرآمد خود را ترک کرد تا به علاقهاش به هنر بپردازد.
to create problems for someone, resulting in hardship

به زحمت انداختن, مشکل ایجاد کردن
مشکلات سلامتی جاری آزارش داد، بر سلامت جسمی و روانی او تأثیر گذاشت.