فهرست واژگان سطح B1 - سفر و تعطیلات
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سفر و تعطیلات، مانند "کوله پشتی"، "تعطیلات"، "رزرو" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to hike or travel carrying one's clothes, etc. in a backpack

با کولهپشتی سفر کردن
آنها تصمیم خودجوشی گرفتند که کولهگردی کنند در میان روستاهای دورافتاده هیمالیا.
a small hotel or guesthouse that provides the residents with a resting place and breakfast

مهمانخانه کوچک
a period of time away from home or work, typically to relax, have fun, and do activities that one enjoys

تعطیلات
من نمیتوانم برای تعطیلات صبر کنم تا استراحت کنم و آرام شوم.
a book typically small, with information, images, and details about a product, service, organization, or event

کتابچه راهنما, بروشور
بروشور جدید محصول شرکت، تصاویر خیرهکننده و مشخصات جامعی را برای جذب خریداران بالقوه به نمایش گذاشت.
having a price that a person can pay without experiencing financial difficulties

مقرونبهصرفه, اقتصادی
خردهفروشی آنلاین در گجتها و لوازم جانبی الکترونیکی مقرونبهصرفه تخصص دارد.
to make a temporary home or shelter, usually outdoors or in the wild

اردو زدن, چادر زدن، کمپ زدن
علاقهمندان به بقا اغلب در مکانهای دورافتاده چادر میزنند، مهارتهای خود را در ساخت پناهگاههای موقت و جستجوی غذا تقویت میکنند.
an outdoor fire that is typically built at a campsite for warmth, cooking, etc.

آتش اردوگاه, آتش کمپ
سایهها دور لبههای آتش کمپ میرقصیدند در حالی که ما نزدیک هم جمع شده بودیم، از رفاقت آن لحظه لذت میبردیم.
not inside a building or enclosed space

بیرون
او زمانی بهتر کار میکند که بتواند هر روز چند ساعت را در فضای باز بگذراند.
a plastic card that works magnetically and is used instead of a typical door key

کلید کارتی, کارت هوشمند
the process of arriving at a location such as an airport, a hotel, etc., and reporting one's presence

ثبت ورود (در هتل, فرودگاه
فراموش نکنید که قبل از وقت ملاقات خود، فرآیند چک-این موبایل را تکمیل کنید تا زمان انتظار در مطب پزشک به حداقل برسد.
the counter or the front desk in a hotel, hospital, etc. where visitors or guests can check in, receive assistance, etc.

میز پذیرش
میز پذیرش در لابی دفتر، طراحی شیک با پرداخت چوب صیقلی داشت که اولین برداشت حرفهای را ایجاد میکرد.
the receptionist of a hotel, who is responsible for greeting and assisting visitors, answering phones, etc.

مسئول پذیرش هتل
در طول شیفت دیروقت، منشی پذیرش هتل به سوالات مهمانان رسیدگی کرد و اطمینان حاصل کرد که پروتکلهای امنیتی به دقت رعایت میشوند.
a journey that is completed within a single day, without requiring an overnight stay

سفر یکروزه
به جای ماندن در داخل، ترجیح میدهیم سفرهای یک روزه به بازارهای محلی یا جشنوارهها داشته باشیم تا فرهنگ پرجنبوجوش جامعهمان را تجربه کنیم.
a man working in a hotel, building, etc. who lets visitors in and helps them find a taxi

دربان
مهارتهای تیزبینانه دریابان به تضمین امنیت ساختمان کمک کرد، چرا که او با دقت ورود و خروجها را در طول روز زیر نظر داشت.
a room that is designed for two people

اتاق دونفره
پذیرش، رزرو آنها را برای یک اتاق دو تخته تأیید کرد.
a hotel room in which three or four people can stay and sleep, usually for parents and their children

اتاق خانوادگی (در هتل)
کارکنان هتل حوله و ملافه اضافی را در صورت درخواست ارائه دادند، اطمینان حاصل کردند که هر مهمان در اتاق خانوادگی راحت و به خوبی مراقبت شده است.
an arrangement in which two groups or people from different countries do each other's jobs or visit each other

بازدید تبادلی, گردش تبادلی
بازدید تبادلی از آلمان یک تجربه فراموشنشدنی برای دانشآموزان بود که فرصت کاوش در فرهنگ آلمانی، بازدید از بناهای تاریخی و ایجاد دوستیهای پایدار را داشتند.
to visit places one has never seen before

سیاحت کردن, بازدید کردن
تابستان گذشته، آنها کشف کردند نقاط عطف تاریخی شهرهای اروپایی را.
a specific area in a building, like a hotel or office, where one checks in, gets help, or asks questions

میز پذیرش
هر زمان که سؤالی درباره ساختمان اداریام دارم، میدانم که همیشه میتوانم از پیشخوان کمک بخواهم.
someone whose job is taking tourists to interesting locations

راهنمای تور
به لطف راهنمای تور باتجربهمان، در حین سفر به قلمروی ناآشنا احساس امنیت و آگاهی داشتیم.
a place or building that provides cheap food and accommodations for visitors

مسافرخانه, مهمانسرا
ماندن در یک هتل ارزان قیمت میتواند راهی عالی برای ملاقات با مسافران دیگر و به اشتراک گذاشتن تجربیات از سراسر جهان باشد.
a small refrigerator in a hotel room with different types of drinks or snacks inside

مینیبار
به عنوان بخشی از امکانات هتل، مهمانان میتوانستند از اقلام رایگان مینی بار لذت ببرند که روزانه برای لذت آنها تجدید میشد.
suitcases, bags, etc. to keep one's clothes and other belongings while traveling

چمدان, باروبنه
نوار باربری شلوغ از مسافرانی بود که منتظر چمدانهایشان بودند.
someone who enters a place, such as a building, city, or website, for a particular purpose

بازدیدکننده
به عنوان یک مقصد گردشگری، شهر هر ساله میلیونها بازدیدکننده را به خود جذب میکند، مشتاق برای کشف جاذبهها و فرهنگ آن.
to lie or sit in the sun in order to darken one's skin

حمام آفتاب گرفتن
ساکنان اخیراً آفتابگرفتهاند در تراس تازه افتتاحشده.
a duration during which someone remains in a place

اقامت
اقامت او در کنفرانس به او این امکان را داد که با رهبران صنعت شبکهسازی کند.
an area by the sea, especially one at which people spend their holiday

دریاکنار, ساحل
او برای استراحت و آرامش، پیادهروی طولانی در کنار دریا انجام داد.
a journey, typically for observing and photographing wild animals in their natural habitat, especially in African countries

سیاحت اکتشافی (بهویژه در آفریقا)
چه گرفتن عکسهای خیرهکننده از حیات وحش باشد و چه فقط لذت بردن از آرامش طبیعت، یک سافاری وعدهدهنده یک سفر غنی و الهامبخش برای ماجراجویان در هر سنی است.
a hotel room designed for one person

اتاق یکنفره
چه برای کسبوکار و چه برای تفریح، یک اتاق تکنفره پناهگاهی دنج برای کسانی که تنها سفر میکنند فراهم میکند.
places that tourists are interested in, particularly those with historical, cultural, or natural significance

مکان دیدنی, جاذبه گردشگری
راهنمایان تور محلی اغلب در حین هدایت بازدیدکنندگان از جاذبهها، تفسیرهای بینشآور ارائه میدهند و حکایتهای جذاب و زمینه تاریخی ارائه میکنند.