فهرست واژگان سطح B1 - سفر و تعطیلات
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سفر و تعطیلات، مانند "کوله پشتی"، "تعطیلات"، "رزرو" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to hike or travel carrying one's clothes, etc. in a backpack

با کولهپشتی سفر کردن
گروه ماجراجو تصمیم گرفت کولهپشتیگردی کند در سراسر اروپا.
a small hotel or guesthouse that provides the residents with a resting place and breakfast

مهمانخانه کوچک
a period of time away from home or work, typically to relax, have fun, and do activities that one enjoys

تعطیلات
او یک هفته تعطیلات گرفت تا اروپا را کاوش کند و از نشانههای تاریخی دیدن کند.
a book typically small, with information, images, and details about a product, service, organization, or event

کتابچه راهنما, بروشور
او در آژانس مسافرتی یک بروشور برداشت تا در مورد مقاصد عجیب و غریبای که ارائه میدادند بیشتر بداند.
having a price that a person can pay without experiencing financial difficulties

مقرونبهصرفه, اقتصادی
رستوران گزینههای منوی مقرونبهصرفه متنوعی را برای مشتریان حساس به بودجه ارائه میدهد.
to make a temporary home or shelter, usually outdoors or in the wild

اردو زدن, چادر زدن، کمپ زدن
علاقهمندان به بقا اغلب در مکانهای دورافتاده چادر میزنند، مهارتهای خود را در ساخت پناهگاههای موقت و جستجوی غذا تقویت میکنند.
an outdoor fire that is typically built at a campsite for warmth, cooking, etc.

آتش اردوگاه, آتش کمپ
عطر مارشملوهای کباب شده هوا را پر کرد در حالی که ما آنها را روی ذغالهای گداخته آتش کمپ برشته میکردیم.
not inside a building or enclosed space

بیرون
بچهها تا شروع باران بیرون بازی کردند.
a plastic card that works magnetically and is used instead of a typical door key

کلید کارتی, کارت هوشمند
the process of arriving at a location such as an airport, a hotel, etc., and reporting one's presence

ثبت ورود (در هتل, فرودگاه
شرکت هواپیمایی توصیه میکند حداقل دو ساعت قبل از پرواز برای چک-این و بازرسی امنیتی حاضر شوید.
the counter or the front desk in a hotel, hospital, etc. where visitors or guests can check in, receive assistance, etc.

میز پذیرش
پذیرشگر در میز پذیرش بیمارستان ما را با مهربانی به منطقه انتظار برای قرار ملاقاتمان هدایت کرد.
the receptionist of a hotel, who is responsible for greeting and assisting visitors, answering phones, etc.

مسئول پذیرش هتل
در طول شیفت دیروقت، منشی پذیرش هتل به سوالات مهمانان رسیدگی کرد و اطمینان حاصل کرد که پروتکلهای امنیتی به دقت رعایت میشوند.
a journey that is completed within a single day, without requiring an overnight stay

سفر یکروزه
خانواده من از انجام سفرهای یک روزه به پارکهای ملی نزدیک برای پیادهروی و کشف زیباییهای طبیعی منطقهمان لذت میبرند.
a man working in a hotel, building, etc. who lets visitors in and helps them find a taxi

دربان
ساکنین یک مجتمع آپارتمان لوکس، از خدمات مؤدبانه دریور قدردانی میکردند، که همیشه آماده گرفتن تاکسی یا کمک با بستهها بود.
a room that is designed for two people

اتاق دونفره
هتل یک دو تخته بزرگ با نمای بالکن ارائه داد.
a hotel room in which three or four people can stay and sleep, usually for parents and their children

اتاق خانوادگی (در هتل)
خانوادههای مسافر از وسعت اتاق خانوادگی قدردانی کردند، که فضای کافی برای استراحت و بازی فراهم میکرد.
an arrangement in which two groups or people from different countries do each other's jobs or visit each other

بازدید تبادلی, گردش تبادلی
بازدید تبادلی از آلمان یک تجربه فراموشنشدنی برای دانشآموزان بود که فرصت کاوش در فرهنگ آلمانی، بازدید از بناهای تاریخی و ایجاد دوستیهای پایدار را داشتند.
to visit places one has never seen before

سیاحت کردن, بازدید کردن
تیم، قلمروهای ناشناخته را کاوش میکند تا دانش علمی را گسترش دهد.
a specific area in a building, like a hotel or office, where one checks in, gets help, or asks questions

میز پذیرش
منشی در پیشخوان با گرمی از من استقبال کرد و در رزرو من به من کمک کرد.
someone whose job is taking tourists to interesting locations

راهنمای تور
راهنمای تور در حالی که ما خیابانهای شلوغ شهر را کشف میکردیم، داستانها و بینشهای جذابی را به اشتراک گذاشت.
a place or building that provides cheap food and accommodations for visitors

مسافرخانه, مهمانسرا
در طول سفرهایش، او در یک هتل دنج اقامت داشت که فعالیتهای گروهی برای آشنایی مهمانان با یکدیگر ترتیب میداد.
a small refrigerator in a hotel room with different types of drinks or snacks inside

مینیبار
ما از یک عصر آرام در اتاقمان لذت بردیم، با خوردن تنقلات از مینیبار در حالی که فیلم تماشا میکردیم.
suitcases, bags, etc. to keep one's clothes and other belongings while traveling

چمدان, باروبنه
شرکت هواپیمایی چمدان او را گم کرد و این باعث کمی تأخیر شد.
someone who enters a place, such as a building, city, or website, for a particular purpose

بازدیدکننده
موزه از بازدیدکنندگان از سراسر جهان استقبال کرد، تورهای راهنما و نمایشگاههای تعاملی ارائه داد.
to lie or sit in the sun in order to darken one's skin

حمام آفتاب گرفتن
بسیاری از مردم ترجیح میدهند در پارکها آفتاب بگیرند تا برنزه طبیعی داشته باشند.
a duration during which someone remains in a place

اقامت
اقامت او در کنفرانس به او این امکان را داد که با رهبران صنعت شبکهسازی کند.
an area by the sea, especially one at which people spend their holiday

دریاکنار, ساحل
شهر ساحلی در فصل تعطیلات پر از گردشگر بود.
a journey, typically for observing and photographing wild animals in their natural habitat, especially in African countries

سیاحت اکتشافی (بهویژه در آفریقا)
اکسپدیشنهای سافاری فرصتی منحصر به فرد برای مشاهده حیوانات باشکوهی مانند شیرها، فیلها و زرافهها در زیستگاه طبیعیشان فراهم میکنند.
a hotel room designed for one person

اتاق یکنفره
هنگام رزرو اقامتگاهها، افراد اغلب تک نفره را انتخاب میکنند، که برای اسکان یک نفر طراحی شده است.
places that tourists are interested in, particularly those with historical, cultural, or natural significance

مکان دیدنی, جاذبه گردشگری
راهنمایان تور محلی اغلب در حین هدایت بازدیدکنندگان از جاذبهها، تفسیرهای بینشآور ارائه میدهند و حکایتهای جذاب و زمینه تاریخی ارائه میکنند.