فهرست واژگان سطح B1 - افعال ضروری 3

در اینجا برخی از افعال رایج انگلیسی مانند "require"، "risk"، "roll" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
to request [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: She decided to request additional time to complete the project due to unforeseen circumstances .

او به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده تصمیم گرفت زمان بیشتری برای تکمیل پروژه درخواست کند.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

to revise [فعل]
اجرا کردن

بازنگری کردن

Ex: Scientists may revise research findings after reviewing additional data .

دانشمندان ممکن است پس از بررسی داده‌های اضافی، یافته‌های تحقیقاتی را بازبینی کنند.

to risk [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: Building houses in flood-prone areas may risk property damage .

ساختن خانه‌ها در مناطق مستعد سیل می‌تواند خطر آسیب به اموال را داشته باشد.

to roll [فعل]
اجرا کردن

غلتاندن

Ex: The engineer had to roll the logs down the ramp to transport them .

مهندس مجبور شد کنده‌ها را از روی رمپ بغلطاند تا آن‌ها را حمل کند.

to roll [فعل]
اجرا کردن

غلتیدن

Ex: When the car 's brakes failed , it began to roll slowly down the driveway .

وقتی ترمزهای ماشین از کار افتاد، شروع به غلتیدن آرام به پایین driveway کرد.

to scan [فعل]
اجرا کردن

سریع خواندن

Ex: Right now , I am scanning the document for key points .

در حال حاضر، من در حال اسکن سند برای یافتن نکات کلیدی هستم.

to separate [فعل]
اجرا کردن

جدا کردن

Ex: The chef is separating the egg whites from the yolks .

آشپز در حال جدا کردن سفیده تخم مرغ از زرده است.

to set [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex:

محل کمپینگ ما در یک جنگل زیبا نزدیک رودخانه قرار دارد.

to signal [فعل]
اجرا کردن

علامت دادن

Ex: In a crowded room , she discreetly signaled her friend across the table to join her .

در یک اتاق شلوغ، او با اشاره‌ای محتاطانه به دوستش آن طرف میز علامت داد که به او بپیوندد.

to sink [فعل]
اجرا کردن

غرق شدن

Ex: The heavy rock sank quickly to the bottom of the lake , disappearing beneath the surface with a muted splash .

سنگ سنگین به سرعت به پایین دریاچه رفت، با پاشش خفیفی زیر سطح ناپدید شد.

to sort [فعل]
اجرا کردن

دسته‌بندی کردن

Ex: He sorted the clothes by color before putting them in the laundry .
to snore [فعل]
اجرا کردن

خروپف کردن

Ex: Even the cat on the windowsill seemed to snore softly as it dozed in the sunlight .

حتی گربه روی طاقچه پنجره به نظر می‌رسید که در نور خورشید چرت می‌زند و آرام خروپف می‌کند.

to sniff [فعل]
اجرا کردن

فین‌فین کردن

Ex: The child sniffed after crying , trying to clear his stuffy nose .
to stick [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Please stick the label to the package securely .

لطفاً برچسب را به بسته بچسبانید.

to store [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: The company stores its inventory in a warehouse until it 's ready to be shipped .

شرکت موجودی خود را در یک انبار ذخیره می‌کند تا زمانی که آماده ارسال باشد.

اجرا کردن

خلاصه کردن

Ex: The teacher asked the students to summarize the chapter they had just read in their textbooks .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا فصل‌هایی را که تازه در کتاب‌های درسی خود خوانده‌اند خلاصه کنند.

to supply [فعل]
اجرا کردن

تهیه کردن

Ex: It 's essential to supply your body with enough nutrients for optimal health .
to survive [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: Despite the severe injuries from the explosion , the soldier managed to crawl to safety and survived until medics arrived .

علیرغم جراحات شدید ناشی از انفجار، سرباز توانست به جای امنی بخزد و تا رسیدن امدادگران زنده ماند.

to switch [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: She used to be a waitress before switching to law .

قبل از تغییر به حقوق، پیشخدمت بود.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

اجرا کردن

ترجمه کردن

Ex: The students were assigned to translate a short story from French to English for their language class .

به دانش‌آموزان تکلیف داده شد که یک داستان کوتاه را از فرانسوی به انگلیسی برای کلاس زبان خود ترجمه کنند.

to upset [فعل]
اجرا کردن

ناراحت کردن

Ex: They are upsetting the baby by making too much noise .

آنها با ایجاد سر و صدای زیاد کودک را ناراحت می‌کنند.

to view [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: She viewed the old family photo album with nostalgia .

او با نوستالژی به آلبوم عکس قدیمی خانواده نگاه کرد.

to yawn [فعل]
اجرا کردن

خمیازه کشیدن

Ex: Tired from the long journey , the passengers started to yawn .

خسته از سفر طولانی، مسافران شروع به خمیازه کشیدن کردند.

to warm [فعل]
اجرا کردن

گرم کردن

Ex: Last night , they warmed their hands by the bonfire .

دیشب، آنها دست‌هایشان را کنار آتش گرم کردند.

to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The lifeguard warned the swimmers about the dangerous rip currents .

ناجی غریق شناگران را از جریان‌های خطرناک کشنده هشدار داد.

to waste [فعل]
اجرا کردن

هدر دادن

Ex: It 's unfortunate that some people waste electricity by leaving lights on when they 're not needed .

متأسفانه برخی از افراد با روشن گذاشتن چراغ‌ها در زمانی که نیازی نیست، برق را هدر می‌دهند.

to wave [فعل]
اجرا کردن

دست را تکان دادن

Ex: In the crowded airport , he waved to catch the attention of his travel companion .

در فرودگاه شلوغ، او دست تکان داد تا توجه همسفرش را جلب کند.

to wonder [فعل]
اجرا کردن

کنجکاو بودن

Ex: When faced with a mystery , people tend to wonder and speculate about possible explanations .

وقتی با یک راز مواجه می‌شوند، مردم تمایل دارند که تعجب کنند و درباره توضیحات احتمالی گمانه‌زنی کنند.

to pause [فعل]
اجرا کردن

مکث کردن

Ex: He paused the music to answer the doorbell .

او موسیقی را متوقف کرد تا به زنگ در پاسخ دهد.

to raise [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: The government raises taxes to fund public services .

دولت برای تأمین مالی خدمات عمومی مالیات‌ها را افزایش می‌دهد.

to return [فعل]
اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Please remember to return the conference room key after your meeting is over .

لطفاً به یاد داشته باشید که پس از پایان جلسه، کلید اتاق کنفرانس را برگردانید.

to respond [فعل]
اجرا کردن

واکنش نشان دادن

Ex: He responded to the challenge by working harder to improve his skills .

او با سخت‌تر کار کردن برای بهبود مهارت‌هایش به چالش پاسخ داد.