فهرست واژگان سطح B1 - قیدهای پرکاربرد 2
در اینجا برخی از قیدهای ضروری انگلیسی مانند "احتمالاً"، "تقریباً"، "معمولاً" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to suggest that there is a strong chance of something happening

احتمالاً, محتملاً
شرکت به احتمال زیاد درآمدهای سهماهه خود را هفته آینده اعلام خواهد کرد.
to a degree that is close to being complete

تقریباً
او تقریباً تکالیفش را تمام کرده بود که برق قطع شد.
in a way that cannot be avoided

لزوماً, الزاماً
برای قبولی در امتحان، مطالعه سختکوشانه ضرورتاً مهم است.
at the time or point immediately following the present

سپس, بعد
پس از پایان یک فصل، او مشتاقانه صفحه را ورق زد تا ببیند بعد چه اتفاقی میافتد.
under regular or usual circumstances

معمولاً
قطار معمولاً به موقع میرسد.
in a way that is easily understandable or noticeable

بهطور مشخص, آشکارا
او برای امتحان درس نخواند، و واضح است که عملکردش آن را منعکس کرد.
in a new, creative, and perhaps unexpected way

مبتکرانه, نوآورانه
پایاننامه او بهطور اصیل ساختار یافته بود و نظریههای متعارف را به چالش میکشید.
to a degree that is higher than usual

بهخصوص, مخصوصاً
او بهویژه در مورد کنسرت آینده هیجانزده بود.
used to emphasize something

کاملاً, بیعیبونقص
راهحل کاملاً خوب کار میکند؛ نیازی به ایجاد هیچ تغییری نیست.
used to express possibility or likelihood of something

شاید
شاید هوا تا زمانی که رویداد فضای باز خود را شروع کنیم بهبود یابد.
used to show that the opinion someone is giving comes from their own viewpoint

شخصاً
شخصاً من طرفدار غذای تند نیستم، اما میدانم که بسیاری از مردم از آن لذت میبرند.
used to express that something might happen or be true

احتمالاً
با شرایط آب و هوایی خوب، ما احتمالاً میتوانیم پروژه را زودتر از برنامه تکمیل کنیم.
in a correct or satisfactory manner

بهدرستی
لطفاً مطمئن شوید که اسناد قبل از ارسال به درستی قالببندی شدهاند.
with a lot of speed

بهسرعت
او برای رسیدن به مهلت، سریع تایپ کرد.
in a way that produces little or no noise

بیسروصدا, بیصدا
او بیصدا از کتابخانه رد شد.
in a way that is very quick and often unexpected

بهسرعت, سریعاً
جمعیت شهر به سرعت در حال رشد است.
in a way that is almost the same

بهطور مشابه
دوقلوها در نواختن آلات موسیقی به طور مشابه بااستعداد هستند.
used to show that something is the case and nothing more

فقط
پاسخ به سادگی این است که کار هنوز تکمیل نشده است.
in a small amount, extent, or level

کمی, اندکی
دما کمی در طول شب کاهش یافت.
only for one certain type of person or thing

مخصوصاً, بهطور خاص
دستورالعملها به طور خاص برای کارمندان جدید تنظیم شدهاند، که پروتکلهای شرکت را تشریح میکنند.
with great physical force, energy, or power

با قدرت
او با قدرت بر خلاف جریان شنا کرد، مصمم به رسیدن به ساحل.
in a manner showing absolute confidence in the statement

مطمئناً, مسلماً
قطعاً میتوانید کار را قبل از مهلت به پایان برسانید.
used to suggest a logical conclusion based on the information or reasoning provided

از این رو, بنابراین
او برای امتحان سخت مطالعه کرد؛ بنابراین، با اطمینان آزمون را با موفقیت پشت سر گذاشت.
used to introduce a statement that makes the previous one less strong and somewhat surprising

اگرچه
او مسابقه را نبرد، اما عملکردی استثنایی داشت، اگرچه.