کلمات انگلیسی برای "مفاهیم انتزاعی" | واژگان B1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را در مورد مفاهیم انتزاعی، مانند "نگرش"، "تئوری"، "گزینه" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
content [اسم]
اجرا کردن

محتوا

Ex:

با دقت، او محتوای کشو را در یک ظرف جداگانه قرار داد.

situation [اسم]
اجرا کردن

شرایط

Ex: The political situation in the region remains volatile , with ongoing conflicts and power struggles .

وضعیت سیاسی در منطقه همچنان بی‌ثبات است، با درگیری‌ها و کشمکش‌های قدرت جاری.

attitude [اسم]
اجرا کردن

نگرش

Ex: Negative attitudes can limit personal growth and hinder progress in various aspects of life .

نگرش‌های منفی می‌توانند رشد شخصی را محدود کنند و پیشرفت در جنبه‌های مختلف زندگی را مختل کنند.

impression [اسم]
اجرا کردن

تصور

Ex: The first impression of the town was one of charm and hospitality .

تأثیر اول شهر جذابیت و مهمان‌نوازی بود.

point [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: In his essay , he argued several valid points supporting his thesis .

در مقاله‌اش، چندین نکته معتبر را در حمایت از پایان‌نامه‌اش مطرح کرد.

theory [اسم]
اجرا کردن

نظریه

Ex: Her theory on human behavior influenced the development of modern psychology .

نظریه او در مورد رفتار انسان بر توسعه روانشناسی مدرن تأثیر گذاشت.

thinking [اسم]
اجرا کردن

تفکر

Ex: Deep thinking often leads to innovative solutions and breakthrough discoveries in science , technology , and other fields .

تفکر عمیق اغلب به راه‌حل‌های نوآورانه و کشفیات انقلابی در علم، فناوری و سایر زمینه‌ها منجر می‌شود.

choice [اسم]
اجرا کردن

گزینه

Ex: Limited choices in certain situations can lead to feelings of frustration and dissatisfaction .

انتخاب‌های محدود در برخی موقعیت‌ها می‌تواند منجر به احساس ناامیدی و نارضایتی شود.

option [اسم]
اجرا کردن

گزینه

Ex: He considered all his options before making a decision about where to study .

او تمام گزینه‌های خود را قبل از تصمیم‌گیری درباره محل تحصیل در نظر گرفت.

ignorance [اسم]
اجرا کردن

جهل

Ex: Many social issues are perpetuated by ignorance , and education is key to overcoming misunderstandings and prejudice .

بسیاری از مسائل اجتماعی توسط نادانی تداوم می‌یابند، و آموزش کلید غلبه بر سوء تفاهم‌ها و تعصب است.

doubt [اسم]
اجرا کردن

شک

Ex: She could n't shake the nagging doubt that she had made the wrong decision .

او نمی‌توانست شک مداوم را که تصمیم اشتباهی گرفته است از ذهنش بیرون کند.

possibility [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: The realm of possibilities is vast , offering endless opportunities for growth and exploration .

قلمرو امکانات گسترده است و فرص‌های بی‌پایانی برای رشد و اکتشاف ارائه می‌دهد.

truth [اسم]
اجرا کردن

حقیقت

Ex: Philosophers and thinkers have debated the nature of truth for centuries .

فیلسوفان و متفکران قرن‌ها در مورد ماهیت حقیقت بحث کرده‌اند.

need [اسم]
اجرا کردن

ضروریات

Ex: A well-equipped toolbox with various tools fulfills the needs of a handyman .

جعبه ابزار مجهز با ابزارهای مختلف نیازهای یک تعمیرکار را برآورده می‌کند.

permission [اسم]
اجرا کردن

اجازه

Ex: To publish the article , the author sought permission from the copyright holder .

برای انتشار مقاله، نویسنده از دارنده حق چاپ اجازه خواست.

help [اسم]
اجرا کردن

یاری

Ex: The kindness and generosity of volunteers are a valuable help to communities in times of need .

مهربانی و سخاوت داوطلبان کمک ارزشمندی برای جوامع در زمان نیاز است.

to [make] sure [عبارت]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: Before starting the presentation , make sure all the equipment is working properly .
no way [عبارت]
اجرا کردن

عمراً

Ex: No way can we afford a vacation this year .
evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The detective collected fingerprints and other forensic evidence from the crime scene to aid in the investigation .

کارآگاه اثر انگشت و سایر شواهد پزشکی قانونی را از صحنه جرم جمع‌آوری کرد تا به تحقیق کمک کند.

gap [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The cultural gap between the tourists and the locals sometimes led to misunderstandings .

شکاف فرهنگی بین گردشگران و مردم محلی گاهی منجر به سوء تفاهم می‌شد.

in favor [حرف اضافه]
اجرا کردن

به نفع

Ex:

اکثریت سهامداران موافق ادغام بودند.

sorry [صفت]
اجرا کردن

متأسف

Ex: He 's deeply sorry for the hurtful words he said during the argument .

او به شدت متأسف است برای کلمات آزاردهنده‌ای که در طول بحث گفت.

unless [حرف ربط]
اجرا کردن

مگر اینکه

Ex: She ca n't get the job unless she meets all the qualifications .

او نمی‌تواند شغل را دریافت کند مگر اینکه تمام شرایط را برآورده کند.

اجرا کردن

نشان دادن

Ex: During the hike , he pointed out interesting landmarks along the trail .

در طول پیاده‌روی، او به نقاط دیدنی جالب در مسیر اشاره کرد.

comparison [اسم]
اجرا کردن

سنجش

Ex: A literary comparison of Shakespeare and Marlowe highlights their use of poetic language and dramatic themes .

مقایسه ادبی شکسپیر و مارلو بر استفاده آنها از زبان شاعرانه و مضامین دراماتیک تأکید می‌کند.

concern [اسم]
اجرا کردن

دغدغه

Ex: Environmental issues are a major concern for many people .

مسائل زیست‌محیطی یک نگرانی عمده برای بسیاری از افراد است.

growth [اسم]
اجرا کردن

افزایش

Ex: The growth of cities has led to overcrowded conditions .

رشد شهرها به شرایط شلوغی منجر شده است.

dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا

Ex: He often kept a journal by his bed to write down his dream each morning .

او اغلب یک دفتر خاطرات در کنار تخت خود نگه می‌داشت تا هر صبح رویای خود را بنویسد.

nightmare [اسم]
اجرا کردن

کابوس

Ex: My recurring nightmare involves being trapped in a never-ending maze with no way out .

کابوس تکراری من شامل گیر افتادن در یک هزارتو بی‌پایان بدون راه خروج است.

offer [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: The offer of assistance came at the right moment .

پیشنهاد کمک در زمان مناسب آمد.

اجرا کردن

یک جورهایی

Ex:

من تا حدودی مفهوم را می‌فهمم، اما به توضیحات بیشتری در مورد جزئیات خاصی نیاز دارم.

difference [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The teacher asked the students to identify the differences between the two historical periods .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تفاوت‌های بین دو دوره تاریخی را شناسایی کنند.

series [اسم]
اجرا کردن

سلسله

Ex: The museum is hosting a series of lectures on art history throughout the month .

موزه در طول ماه یک سری سخنرانی در مورد تاریخ هنر برگزار می‌کند.

possession [اسم]
اجرا کردن

داشتن

Ex: She cherished her possession of her grandmother 's necklace , considering it a priceless heirloom .

او مالکیت گردنبند مادربزرگش را گرامی می‌داشت و آن را میراثی بی‌قیمت می‌دانست.

defense [اسم]
اجرا کردن

دفاع

Ex: She raised her arms in defense against the sudden splash of water .

او دست‌هایش را در دفاع در برابر پاشش ناگهانی آب بلند کرد.

middle [اسم]
اجرا کردن

وسط

Ex: The marker showed the middle of the road where the accident occurred .

نشانگر وسط جاده را نشان داد که حادثه در آن رخ داد.

boundary [اسم]
اجرا کردن

محدوده

Ex: In therapy , clients often explore their personal boundaries and learn to assert them in various situations .

در درمان، مراجعان اغلب مرزهای شخصی خود را کاوش می‌کنند و یاد می‌گیرند که در موقعیت‌های مختلف آن‌ها را تأیید کنند.

feeling [اسم]
اجرا کردن

احساس

Ex: Sometimes , a simple hug can convey more than words , expressing a deep feeling of love and connection .

گاهی اوقات، یک آغوش ساده می‌تواند بیش از کلمات انتقال دهد، بیانگر احساسی عمیق از عشق و ارتباط.

plus [حرف اضافه]
اجرا کردن

تازه

Ex:

او عاشق پیاده‌روی است، به علاوه از کمپینگ لذت می‌برد.

promise [اسم]
اجرا کردن

وعده

Ex: Despite the challenges , she remained committed to keeping her promise to herself to pursue her dreams .

با وجود چالش‌ها، او به قولی که به خود داده بود برای دنبال کردن رویاهایش پایبند ماند.