فهرست واژگان سطح B1 - قیدهای پرکاربرد 1
در اینجا برخی از قیدهای رایج انگلیسی مانند "about"، "clearly"، "ago" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used with a number to show that it is not exact

حدوداً
حدود 30 دقیقه طول میکشد تا با ماشین به آنجا برسید.
used to refer to a time in the past, showing how much time has passed before the present moment

پیش, قبل
آنها مدتها پیش در دانشگاه با هم ملاقات کردند.
to the full or complete degree

کاملاً, همه، تماماً
باغ شعله ور بود، همه در رنگهای زنده، در حالی که گلها در نور خورشید بهاری شکوفا میشدند.
used to indicate that something that was once true or done is no longer the case

دیگر
او دیگر اینجا زندگی نمیکند؛ او به شهر دیگری نقل مکان کرده است.
with no regard to a specific situation, thing, etc.

به هر حال, در هر صورت
او مواد لازم را نداشت، اما شام را به هر حال درست کرد.
at a distance from each other in either time or space

دور از هم
تولدهای آنها فقط دو هفته از هم فاصله دارند.
in an assured manner, leaving no room for doubt

قطعاً, بیشک
تیم قطعاً برای دستیابی به اهداف خود در این فصل سخت کار کرد.
without any uncertainty

بیشک
به وضوح اشتباه بود که علائم هشدار را نادیده بگیریم.
in most cases; as a standard or norm

معمولاً, اغلب، عموماً
چنین دستگاههایی معمولاً در فروشگاههای الکترونیکی فروخته میشوند.
in a right way and without mistake

بهدرستی
او پس از تمرین، کلمه خارجی را به درستی تلفظ کرد.
in a certain way

قطعاً, مسلماً
او قطعاً فرد مناسبی برای این شغل است.
used to suggest that something is twice as much or has twice the significance or effect

دو برابر
او بسته را دو برابر پیچید تا مطمئن شود باز نمیشود.
used to consider every member or item of a group separately

هر
برندگان در مراسم اهدای جوایز هر یک یک جایزه دریافت کردند.
in a way that results in the desired outcome

بهطور مؤثر
با اجرای یک برنامه بازیافت سختگیرانه، شهر به طور مؤثر تولید کلی زباله خود را کاهش داد.
to a degree or extent that is sufficient or necessary

بهاندازه کافی
او به اندازه کافی درس خواند تا با موفقیت در امتحان قبول شود.
to the same amount or degree

بهطور برابر, به یک اندازه
دوقلوها در نواختن پیانو به یک اندازه ماهر هستند.
used to show that something is surprising or is not expected

حتی
او حتی نمیتوانست کوچکترین وزن را بلند کند.
before anything or anyone else in time, order, or importance

اولاً
هنگام سرو غذا، مودبانه است که اول به مهمانان غذا پیشنهاد دهید قبل از اینکه به خودتان کمک کنید.
regularly and with short time in between

اغلب, مکرراً
در محله ما، در زمستان مکرراً باران میبارد.
to the highest extent or capacity

کاملاً, بهطور کامل
او هرگز کاملاً از شوک بهبود نیافت.
to a very small degree or extent

به سختی, کم, به صورت ناچیز
دستورالعملها به سختی به اندازه کافی واضح بودند که دنبال شوند.
to a great or considerable extent

بهشدت
او به شدت در کارهای جامعهای مشارکت دارد.
used to add a statement that contradicts what was just mentioned

اما
او انتظار داشت که کار دشوار باشد؛ با این حال، معلوم شد که به طرز شگفتآوری ساده است.
to a very great degree

بهطور باور نکردنی
داستانی که او تعریف کرد باورنکردنی جالب بود.
used to emphasize or confirm a statement

واقعاً, بهراستی
شاخصهای اقتصادی، در واقع، به سمت دورهای از رشد اشاره دارند.
to the lowest extent

کمترین, اقل
جک و من کمترین کمک را کرده بودیم.
most often or in most cases

اغلب, بیشتر
او عمدتاً آخر هفتههای خود را در کوههای نزدیک پیادهروی میکند.
in a manner that indicates the majority of something is in a certain condition or of a certain type

غالباً, بیشتر، عمدتاً
او عمدتاً در تعطیلات آخر هفته در خانه میماند، مگر اینکه رویداد خاصی باشد.
in accordance with what is logical, typical, or expected

طبیعتاً, بهطور طبیعی
طبیعی فرض میشد که پس از تلاش سختش به مدیر ارتقا یابد.
used to show complete agreement

مسلماً, قطعاً، بیشک
"آیا میخواهید به ما بپیوندید؟" "کاملاً!"