فهرست واژگان سطح B2 - کشف حقیقت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تحقیقات علمی، مانند "توصیفی"، "طبقه بندی"، "استناد" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
analytical [صفت]
اجرا کردن

تحلیلی

Ex: Data analysts use analytical tools to uncover patterns and insights from large datasets .

تحلیلگران داده از ابزارهای تحلیلی برای کشف الگوها و بینش‌ها از مجموعه‌داده‌های بزرگ استفاده می‌کنند.

comparative [صفت]
اجرا کردن

قیاسی

Ex: The book offers a comparative look at the political systems of different countries .

این کتاب نگاهی مقایسه‌ای به سیستم‌های سیاسی کشورهای مختلف ارائه می‌دهد.

descriptive [صفت]
اجرا کردن

توصیفی

Ex: The artist 's descriptive sketches captured the essence of the bustling city life .

طرح‌های توصیفی هنرمند، جوهر زندگی پرجنب‌وجوش شهری را به تصویر کشید.

to cite [فعل]
اجرا کردن

استناد کردن

Ex: The scientist cited previous experiments to support her hypothesis .

دانشمند به آزمایش‌های قبلی استناد کرد تا فرضیه خود را تأیید کند.

to classify [فعل]
اجرا کردن

طبقه‌بندی کردن

Ex: We are classifying data into different categories for analysis .

ما داده‌ها را برای تحلیل به دسته‌های مختلف طبقه‌بندی می‌کنیم.

to compile [فعل]
اجرا کردن

گردآوری کردن

Ex: The author compiled stories from various cultures for his new book .

نویسنده داستان‌هایی از فرهنگ‌های مختلف را برای کتاب جدیدش جمع‌آوری کرد.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The experiment demonstrated the effectiveness of the new medication in reducing symptoms .

آزمایش نشان داد که داروی جدید در کاهش علائم مؤثر است.

to derive [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: Philosophers derive ethical principles through rational inquiry and moral reasoning .

فیلسوفان از طریق تحقیق عقلانی و استدلال اخلاقی، اصول اخلاقی را استنتاج می‌کنند.

to detect [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: Last week , the researcher detected a discrepancy in the experiment results .

هفته گذشته، محقق یک ناهمخوانی در نتایج آزمایش تشخیص داد.

to document [فعل]
اجرا کردن

مستند کردن

Ex: The researcher documented statistical data and peer-reviewed studies to validate the effectiveness of the new treatment .

محقق مستندسازی کرد داده‌های آماری و مطالعات بررسی شده توسط همتایان را برای تأیید اثربخشی درمان جدید.

to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

to evaluate [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The doctor is evaluating the patient 's symptoms to make a diagnosis .

پزشک علائم بیمار را ارزیابی می‌کند تا تشخیص دهد.

to imply [فعل]
اجرا کردن

نتیجه منطقی چیز دیگری بودن

Ex: The high turnover rate implies issues with employee satisfaction .

نرخ بالای جابجایی حاکی از مشکلات رضایت کارکنان است.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The scientist needed to interpret the results of the experiment to draw valid conclusions .

دانشمند نیاز داشت تا نتایج آزمایش را تفسیر کند تا به نتیجه‌گیری‌های معتبر برسد.

to observe [فعل]
اجرا کردن

مشاهده کردن

Ex: While the storm was raging , scientists were observing the impact on the coastline .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، دانشمندان تاثیر آن بر خط ساحلی را مشاهده می‌کردند.

to outline [فعل]
اجرا کردن

خلاصه گفتن

Ex: In the business plan , the entrepreneur outlined the goals and strategies for the next quarter .

در طرح کسب‌وکار، کارآفرین اهداف و استراتژی‌ها را برای سه‌ماهه آینده خلاصه کرد.

to survey [فعل]
اجرا کردن

نظرسنجی کردن

Ex: The company decided to survey its employees to gauge job satisfaction .

شرکت تصمیم گرفت برای سنجش رضایت شغلی، کارمندان خود را نظرسنجی کند.

case study [اسم]
اجرا کردن

موردپژوهی

Ex: The marketing team presented a case study on a successful social media campaign to demonstrate its impact on brand awareness .

تیم بازاریابی یک مطالعه موردی درباره یک کمپین موفق رسانه‌های اجتماعی ارائه داد تا تأثیر آن بر آگاهی از برند را نشان دهد.

chart [اسم]
اجرا کردن

نمودار

Ex: They created a chart to track the progress of the project milestones .

آن‌ها یک نمودار برای ردیابی پیشرفت نقاط عطف پروژه ایجاد کردند.

diagram [اسم]
اجرا کردن

نمودار

Ex: The textbook featured a diagram of the human circulatory system to aid in learning .

کتاب درسی شامل یک نمودار از سیستم گردش خون انسان برای کمک به یادگیری بود.

document [اسم]
اجرا کردن

سند

Ex: He stored important documents securely in a fireproof safe .

او اسناد مهم را به طور ایمن در یک گاوصندوق ضد آتش ذخیره کرد.

evaluation [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: Consumer evaluations of the new product were overwhelmingly positive , citing its ease of use and durability .

ارزیابی‌های مصرف‌کنندگان از محصول جدید به شدت مثبت بود، که به سهولت استفاده و دوام آن اشاره داشت.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The hypothesis suggested that increasing light exposure would improve plant growth .

فرضیه پیشنهاد کرد که افزایش قرار گرفتن در معرض نور، رشد گیاه را بهبود می‌بخشد.

experiment [اسم]
اجرا کردن

آزمایش

Ex: Students were required to write a report detailing their experiment methodology .

از دانش‌آموزان خواسته شد تا گزارشی بنویسند که روش‌شناسی آزمایش خود را به تفصیل شرح دهد.

sample [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: A sample of students was selected to participate in the study on learning strategies in mathematics .

یک نمونه از دانش‌آموزان برای مشارکت در مطالعه درباره استراتژی‌های یادگیری در ریاضیات انتخاب شد.

variable [اسم]
اجرا کردن

تغییرپذیر

Ex: The study accounted for every variable that might affect the results , such as time and location .

مطالعه هر متغیر که ممکن است بر نتایج تأثیر بگذارد، مانند زمان و مکان را در نظر گرفت.

instrument [اسم]
اجرا کردن

وسیله

Ex: The engineer demonstrated how to use the new instrument for the data analysis .

مهندس نشان داد که چگونه از ابزار جدید برای تحلیل داده‌ها استفاده کنید.

اجرا کردن

پرسش‌نامه

Ex: The doctor asked the patient to fill out a health questionnaire before the examination .

پزشک از بیمار خواست که قبل از معاینه یک پرسشنامه سلامت پر کند.

reference [اسم]
اجرا کردن

ارجاع

Ex: The reference note gave credit to the historian who provided the key insights for the book .

یادداشت مرجع اعتبار را به مورخی داد که بینش‌های کلیدی را برای کتاب فراهم کرد.

trial [اسم]
اجرا کردن

سنجش

Ex: The company conducted a trial of the new software to ensure it met all performance standards .

شرکت یک آزمایش از نرم‌افزار جدید انجام داد تا مطمئن شود که تمام استانداردهای عملکرد را برآورده می‌کند.

trial and error [عبارت]
اجرا کردن

آزمون و خطا

Ex: Trial and error helped him find the right workout routine .
finding [اسم]
اجرا کردن

یافته (علمی)

Ex:

یافته‌های اخیر او می‌تواند نحوه درک ما از تغییرات آب و هوایی را تغییر دهد.

law [اسم]
اجرا کردن

قانون (علمی یا طبیعی)

Ex: Darwin 's Theory of Evolution by Natural Selection is a biological law that explains how species change over time .

قانون نظریه تکامل داروین توسط انتخاب طبیعی یک اصل زیست‌شناختی است که توضیح می‌دهد چگونه گونه‌ها در طول زمان تغییر می‌کنند.

model [اسم]
اجرا کردن

مدل

Ex: The teacher used a simple model to demonstrate how supply and demand affect prices .

معلم از یک مدل ساده برای نشان دادن چگونگی تأثیر عرضه و تقاضا بر قیمت‌ها استفاده کرد.

principle [اسم]
اجرا کردن

اصل

Ex: He questioned whether the principle still applied .

او در مورد اینکه آیا اصل هنوز اعمال می‌شود یا خیر، تردید کرد.

procedure [اسم]
اجرا کردن

رویه

Ex: She carefully followed the procedure for setting up the new software system to avoid errors .

او با دقت روال نصب سیستم نرم‌افزاری جدید را دنبال کرد تا از خطاها جلوگیری کند.

proof [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The historical documents served as proof of the ancient civilization 's advanced engineering skills .

اسناد تاریخی به عنوان اثبات مهارت‌های پیشرفته مهندسی تمدن باستانی عمل کردند.