500 قید رایج انگلیسی - برترین 301 - 325 قیدها

در اینجا بخش 13 از لیست رایج‌ترین قیدهای انگلیسی مانند "کاملاً"، "هر دو"، و "تازه" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 قید رایج انگلیسی
mentally [قید]
اجرا کردن

از نظر روانی

Ex: The training program was designed to stimulate participants mentally , enhancing cognitive abilities .

برنامه آموزشی برای تحریک شرکت‌کنندگان ذهنی طراحی شده بود، که توانایی‌های شناختی را افزایش می‌دهد.

beautifully [قید]
اجرا کردن

به زیبایی

Ex: The sunset was beautifully reflected on the lake .

غروب خورشید به زیبایی روی دریاچه منعکس شده بود.

secondly [قید]
اجرا کردن

دوماً

Ex:

اول، صحنه داستان را توصیف کنید. دوم، شخصیت‌های اصلی را معرفی کنید.

terribly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز وحشتناکی

Ex: That meal was terribly prepared , dry and tasteless .

آن غذا به شدت بد تهیه شده بود، خشک و بی مزه.

purely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: The statement was purely hypothetical and not meant to be interpreted as an actual plan .

این بیانیه کاملاً فرضی بود و قرار نبود به عنوان یک برنامه واقعی تفسیر شود.

both [قید]
اجرا کردن

هم

Ex:

این تصمیم هم بر پروژه‌های فعلی ما و هم بر برنامه‌های آینده تأثیر خواهد گذاشت.

halfway [قید]
اجرا کردن

در وسط

Ex: We 'll meet you halfway ; just tell us where .

ما شما را در نیمه راه ملاقات خواهیم کرد؛ فقط به ما بگویید کجا.

upstairs [قید]
اجرا کردن

(به) طبقه بالا

Ex: Please keep the noise down , our neighbors upstairs might get disturbed .

لطفاً سر و صدا را کم کنید، همسایه‌های ما در بالا ممکن است آزار ببینند.

newly [قید]
اجرا کردن

به تازگی

Ex: He is newly appointed as the team leader .

او به تازگی به عنوان رهبر تیم منصوب شده است.

famously [قید]
اجرا کردن

به‌صورت شناخته شده

Ex: The city is famously recognized for its iconic landmarks and vibrant cultural scene .

این شهر معروف است برای نشانه‌های نمادین و صحنه فرهنگی پرجنب‌وجوشش.

wide [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex:

رودخانه در نزدیکی دلتا وسیع جریان می‌یابد، به شاخه‌های متعدد تقسیم می‌شود.

freely [قید]
اجرا کردن

آزادانه

Ex: After the gates opened , the horses galloped freely across the open field .

پس از باز شدن دروازه‌ها، اسب‌ها آزادانه در سراسر زمین باز تاختند.

half [قید]
اجرا کردن

نیمه

Ex: The bag was half full when we reached the campsite .

کیف وقتی به محل کمپ رسیدیم نصف پر بود.

namely [قید]
اجرا کردن

برای مثال

Ex: The new policy addressed various issues , namely workplace safety , employee well-being , and environmental sustainability .

سیاست جدید به مسائل مختلفی پرداخت، یعنی ایمنی محل کار، رفاه کارکنان و پایداری محیط زیست.

likewise [قید]
اجرا کردن

به‌طور مشابه

Ex: I greeted her with a nod , and she likewise acknowledged me .

من با یک اشاره سر به او سلام کردم، و او به همین ترتیب مرا تصدیق کرد.

alike [قید]
اجرا کردن

به‌یک‌صورت

Ex: The two cars appear alike , but they have different engines .

دو ماشین شبیه به نظر می‌رسند، اما موتورهای متفاوتی دارند.

someday [قید]
اجرا کردن

روزی

Ex: He aspires to start his own business someday .

او آرزو دارد که روزی کسب و کار خود را شروع کند.

exclusively [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: The software is designed exclusively for Mac operating systems .

نرم‌افزار انحصاری برای سیستم‌های عامل مک طراحی شده است.

last [قید]
اجرا کردن

بعد از (همه چیز یا همه کس)

Ex: The author last published a book two years ago .

نویسنده آخرین بار دو سال پیش کتابی منتشر کرد.

least [قید]
اجرا کردن

کمترین

Ex: The best ideas often come to you when you least expect them.

بهترین ایده‌ها اغلب زمانی به ذهن شما می‌رسند که کمترین انتظار را دارید.

firmly [قید]
اجرا کردن

به‌طور محکم

Ex: She shook hands firmly , conveying confidence and assurance .

او محکم دست داد، اعتماد و اطمینان را منتقل کرد.

accurately [قید]
اجرا کردن

به درستی

Ex: The historian accurately documented the events of the past .

تاریخ‌نگار وقایع گذشته را به دقت مستند کرد.

اجرا کردن

به‌طور جداگانه

Ex: The guests were greeted individually by the host .

مهمان‌ها توسط میزبان به صورت فردی مورد استقبال قرار گرفتند.

reasonably [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The apartment is reasonably spacious for one person .

آپارتمان برای یک نفر مناسب فضایی دارد.

thoroughly [قید]
اجرا کردن

به‌طور کامل

Ex: The chef seasoned the steak thoroughly with salt and pepper to enhance its flavor .

آشپز استیک را به طور کامل با نمک و فلفل چاشنی زد تا طعم آن را افزایش دهد.