500 قید رایج انگلیسی - برترین 451 - 475 قیدها

در اینجا بخش 19 از لیست رایجترین قیدهای انگلیسی مانند "به خوبی"، "به درستی" و "به داخل" به شما ارائه میشود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 قید رایج انگلیسی
finely [قید]
اجرا کردن

به‌صورتی ماهرانه‌

Ex: The speech was finely delivered , holding the audience in rapt attention .

سخنرانی به زیبایی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

اجرا کردن

در سطح بین‌المللی

Ex: The company expanded its operations internationally , opening branches in various countries .

شرکت عملیات خود را در سطح بین‌المللی گسترش داد و در کشورهای مختلف شعبه باز کرد.

rightly [قید]
اجرا کردن

به‌‌درستی

Ex: The author was , rightly , credited with coining the term .

نویسنده، به درستی، به خاطر ابداع این اصطلاح مورد تقدیر قرار گرفت.

intensely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The noise from the construction site grew intensely as the machines started working .

سر و صدا از محل ساخت و ساز به شدت افزایش یافت وقتی که ماشین‌ها شروع به کار کردند.

specially [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: He dressed specially for the occasion , wearing a suit and tie .

او به طور خاص برای این مناسبت لباس پوشید، کت و شلوار و کراوات پوشید.

violently [قید]
اجرا کردن

به‌طرز خشونت‌آمیز

Ex: The prisoner reacted violently when the guards approached him .

زندانی هنگام نزدیک شدن نگهبانان به او با خشونت واکنش نشان داد.

اجرا کردن

به‌طور قابل توجهی

Ex: The room was exceptionally clean and well-kept .

اتاق به طور استثنایی تمیز و نگهداری شده بود.

inward [قید]
اجرا کردن

به‌طرف داخل

Ex: The path led inward through the dense forest , away from the outer edges .

مسیر از میان جنگل انبوه به سمت داخل می‌رفت، دور از لبه‌های بیرونی.

freshly [قید]
اجرا کردن

به‌تازگی

Ex: The restaurant served pasta with a freshly made tomato sauce .

رستوران پاستا با سس گوجه‌فرنگی تازه درست شده سرو کرد.

anyhow [قید]
اجرا کردن

به هر حال

Ex: She did n't have all the ingredients for the recipe , but she improvised and made it work anyhow .

او همه مواد لازم برای دستور غذا را نداشت، اما بداهه نوازی کرد و به هر حال آن را به کار انداخت.

wonderfully [قید]
اجرا کردن

به‌طرز شگفت‌انگیزی

Ex: The new recipe turned out wonderfully , with everyone asking for seconds .

دستور جدید عالی از آب درآمد، همه درخواست دوباره داشتند.

universally [قید]
اجرا کردن

عموماً

Ex: The concept of time is universally measured in seconds , minutes , and hours .

مفهوم زمان به طور جهانی در ثانیه، دقیقه و ساعت اندازه‌گیری می‌شود.

اجرا کردن

به‌طور گسترده

Ex: She ran unbelievably fast to catch the bus .

او باورنکردنی سریع دوید تا اتوبوس را بگیرد.

casually [قید]
اجرا کردن

به‌صورت غیر رسمی

Ex: He tossed his jacket casually over the back of the chair .

او کت خود را با بی‌خیالی روی پشت صندلی انداخت.

horribly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز وحشتناکی

Ex: I got horribly lost on my way to the interview .

من به طرز وحشتناکی در راه مصاحبه گم شدم.

sharply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: His voice rose sharply as he expressed his frustration with the situation .

صدایش ناگهانی بالا رفت وقتی ناامیدی خود را از وضعیت بیان می‌کرد.

swiftly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled dancer moved swiftly across the stage .

رقاص ماهر به سریعی در سراسر صحنه حرکت کرد.

wisely [قید]
اجرا کردن

عاقلانه

Ex: She wisely waited until the right moment to speak .

او عاقلانه صبر کرد تا لحظه مناسب برای صحبت کردن.

extra [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: He studied extra carefully for the exam to ensure a good grade .

او برای امتحان extra با دقت مطالعه کرد تا نمره خوبی بگیرد.

vice versa [قید]
اجرا کردن

برعکس

Ex: The new policy benefits both the company and its customers , and vice versa .

سیاست جدید هم به شرکت و هم به مشتریان آن سود می‌رساند، وبرعکس.

اجرا کردن

از لحاظ روانی

Ex: The stressors at work impacted him psychologically , affecting his overall mental health .

عوامل استرس‌زا در محل کار بر او از نظر روانی تأثیر گذاشت و سلامت روان کلی او را تحت تأثیر قرار داد.

immensely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The technology advancements have immensely transformed daily life .

پیشرفت‌های فناوری زندگی روزمره را به شدت متحول کرده‌اند.

loosely [قید]
اجرا کردن

آزادانه

Ex: The dog 's collar was fastened loosely to prevent discomfort .

طوق سگ به صورت شل بسته شده بود تا از ناراحتی جلوگیری شود.

silently [قید]
اجرا کردن

در سکوت

Ex: The students sat silently during the exam .

دانش‌آموزان در طول امتحان ساکت نشسته بودند.

annually [قید]
اجرا کردن

سالانه

Ex: He reviews his investment portfolio annually .