500 قید رایج انگلیسی - برترین 326 - 350 قیدها

در اینجا بخش 14 از لیست رایج رایج‌ترین قیدهای انگلیسی مانند "با خوشحالی"، "در سراسر"، و "به شدت" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 قید رایج انگلیسی
permanently [قید]
اجرا کردن

دائماً

Ex: They decided to live permanently in the countryside .

آنها تصمیم گرفتند به طور دائم در روستا زندگی کنند.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They intentionally chose a quiet location for the meeting .

آن‌ها عمداً مکانی آرام برای جلسه انتخاب کردند.

downstairs [قید]
اجرا کردن

به طبقه پایین

Ex: We have a cozy sitting area downstairs by the fireplace .

ما یک منطقه نشیمن دنج در پایین کنار شومینه داریم.

desperately [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The plants were desperately thirsty during the long drought .

گیاهان در طول خشکسالی طولانی به شدت تشنه بودند.

happily [قید]
اجرا کردن

باخوشحالی

Ex: The dog barked happily as its owner came home .

سگ با خوشحالی پارس کرد وقتی صاحبش به خانه آمد.

smoothly [قید]
اجرا کردن

بدون مشکل

Ex: The software update installed smoothly , with no errors .

به‌روزرسانی نرم‌افزار به راحتی و بدون خطا نصب شد.

across [قید]
اجرا کردن

از این سو به آن سو

Ex:

او توپ را از میان پرتاب کرد و در بوته‌ها فرود آمد.

allegedly [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: The celebrity allegedly made inappropriate comments during a public event .

این شخصیت مشهور ادعا شده که در طول یک رویداد عمومی نظرات نامناسبی داده است.

efficiently [قید]
اجرا کردن

به‌طور مؤثر

Ex: She organized her daily tasks efficiently , ensuring a balanced workload .

او وظایف روزانه خود را به طور کارآمد سازماندهی کرد، اطمینان حاصل کرد که بار کاری متعادلی دارد.

اجرا کردن

از لحاظ نظری

Ex: The discussion revolved around the topic theoretically , exploring conceptual frameworks .

بحث حول موضوع به صورت نظری می‌چرخید، چارچوب‌های مفهومی را بررسی می‌کرد.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They deliberately delayed the meeting to buy more time .

آن‌ها عمداً جلسه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

اجرا کردن

به‌‌طور مداوم

Ex: He worked continuously on his novel , aiming to finish it by the end of the month .

او به طور مداوم روی رمانش کار کرد، با هدف تمام کردن آن تا پایان ماه.

continually [قید]
اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: The waves lapped the shore continually , creating a soothing sound .

امواج به طور مداوم به ساحل می‌خوردند و صدایی آرامش‌بخش ایجاد می‌کردند.

hugely [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: The impact of the policy changes was hugely felt throughout the industry .

تأثیر تغییرات سیاست به شدت در سراسر صنعت احساس شد.

secretly [قید]
اجرا کردن

مخفیانه

Ex: The spy operated secretly , gathering information without detection .

جاسوس مخفیانه عمل کرد، اطلاعات را بدون تشخیص جمع آوری کرد.

explicitly [قید]
اجرا کردن

به صراحت

Ex: The disclaimer on the website explicitly clarified terms and conditions .

سلب مسئولیت در وبسایت به وضوح شرایط و ضوابط را روشن کرد.

strictly [قید]
اجرا کردن

اکیداً

Ex: The restaurant strictly follows health and safety regulations to ensure customer well-being .

رستوران مقررات بهداشت و ایمنی را به شدت رعایت می‌کند تا رفاه مشتریان را تضمین کند.

separately [قید]
اجرا کردن

به‌صورت جداگانه

Ex: We were seated separately due to limited space at the restaurant .

ما به دلیل فضای محدود در رستوران جداگانه نشانده شدیم.

socially [قید]
اجرا کردن

از لحاظ اجتماعی

Ex: Cultural norms influence how individuals interact socially within a society .

هنجارهای فرهنگی بر نحوه تعامل افراد اجتماعی در درون جامعه تأثیر می‌گذارند.

اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: He enjoys hiking , and additionally , he is passionate about photography .

او از پیاده‌روی لذت می‌برد، و علاوه بر این، به عکاسی علاقه‌مند است.

globally [قید]
اجرا کردن

در سطح جهانی

Ex: Education initiatives aim to improve literacy rates globally .

ابتکارات آموزشی به دنبال بهبود نرخ سواد در سطح جهانی هستند.

tightly [قید]
اجرا کردن

سفت

Ex: The dress fit tightly around her waist , emphasizing her figure .

لباس محکم دور کمرش را گرفته بود و اندامش را برجسته می‌کرد.

overly [قید]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: Her concerns about the project were overly exaggerated .

نگرانی‌های او درباره پروژه بیش از حد اغراق‌آمیز بود.

inevitably [قید]
اجرا کردن

به ناچار

Ex: In a rapidly changing world , cultural traditions inevitably evolve over time .

در جهانی که به سرعت در حال تغییر است، سنت‌های فرهنگی اجتناب ناپذیر با گذشت زمان تکامل می‌یابند.