500 قید رایج انگلیسی - برترین 251 - 275 قیدها

در اینجا قسمت 11 از لیست رایج‌ترین قیدهای انگلیسی مانند "بالا"، "فعالانه" و "اخیراً" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 قید رایج انگلیسی
اجرا کردن

از لحاظ تاریخی

Ex: Social movements have brought about significant changes historically .

جنبش‌های اجتماعی تغییرات قابل توجهی از نظر تاریخی به وجود آورده‌اند.

emotionally [قید]
اجرا کردن

از نظر عاطفی

Ex: She was emotionally invested in the project , dedicating countless hours to its success .

او عاطفی در پروژه سرمایه‌گذاری کرده بود، ساعت‌های بی‌شماری را به موفقیت آن اختصاص داد.

اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: She consistently attends the weekly meetings without fail .

او به طور مداوم در جلسات هفتگی شرکت می‌کند بدون هیچ غیبتی.

nonetheless [قید]
اجرا کردن

با این وجود

Ex: The costs were excessive ; the project moved forward nonetheless .

هزینه‌ها بیش از حد بود؛ با این حال پروژه پیش رفت.

high [قید]
اجرا کردن

در بالای

Ex: The kite soared high in the sky , dancing with the wind .

بادبادک بالا در آسمان پرواز کرد، با باد رقصید.

actively [قید]
اجرا کردن

به‌طور فعال

Ex: He actively joined the debate , challenging every point .

او به طور فعال در بحث شرکت کرد و هر نکته‌ای را به چالش کشید.

lately [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: Have you seen her around here lately ?

آیا اخیراً او را اینجا دیده‌اید؟

publicly [قید]
اجرا کردن

در ملأ عام

Ex: The event was publicly advertised to attract a large audience .

این رویداد عمومی تبلیغ شد تا مخاطبان زیادی را جذب کند.

اجرا کردن

طبق سنت

Ex: The festival is traditionally held during the harvest season .

جشنواره به طور سنتی در فصل برداشت برگزار می‌شود.

since [قید]
اجرا کردن

از آن زمان

Ex: The project was completed last month , and progress has been monitored since .

پروژه ماه گذشته تکمیل شد و پیشرفت از آن زمان تحت نظر بوده است.

thankfully [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: Thankfully , the software glitch was quickly resolved , minimizing the impact on the project timeline .

خوشبختانه، مشکل نرم‌افزاری به سرعت حل شد و تأثیر آن بر زمان‌بندی پروژه به حداقل رسید.

sadly [قید]
اجرا کردن

با ناراحتی

Ex: The environmentalist sighed sadly as they witnessed the deforestation of a once-green landscape .

محیط‌بان با اندوه آه کشید وقتی شاهد قطع درختان یک چشم‌انداز سبز سابق بود.

quick [قید]
اجرا کردن

سریع

Ex: The rabbit darted quick across the field .

خرگوش سریع از میان مزرعه دوید.

whatsoever [قید]
اجرا کردن

اصلاً

Ex: The new policy had no effect whatsoever on the company 's profits .

سیاست جدید هیچ تاثیری بر سود شرکت نداشت.

partially [قید]
اجرا کردن

اندکی

Ex: The storm partially damaged the roof of the house , requiring repairs .

طوفان تا حدی به سقف خانه آسیب زد که نیاز به تعمیر داشت.

nowadays [قید]
اجرا کردن

امروزه

Ex: Social media plays a significant role in connecting people nowadays .

شبکه‌های اجتماعی در ارتباط دادن مردم امروزه نقش مهمی ایفا می‌کنند.

اجرا کردن

به‌طرز جالبی

Ex: The artist , interestingly , used recycled materials to create a beautiful sculpture .

هنرمند، به طور جالبی، از مواد بازیافتی برای خلق یک مجسمه زیبا استفاده کرد.

اجرا کردن

با این وجود

Ex: The cost was prohibitive ; they bought it nevertheless .

هزینه سرسام‌آور بود؛ با این حال آن را خریدند.

اجرا کردن

اساساً

Ex: His views are fundamentally different from those of his parents .

نظرات او اساساً با نظرات والدینش متفاوت است.

easy [قید]
اجرا کردن

به راحتی

Ex: You can make these cookies easy ; just follow the recipe step by step .

شما می‌توانید این کلوچه‌ها را به راحتی درست کنید؛ فقط دستور العمل را گام به گام دنبال کنید.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The orchestra played multiple instruments simultaneously to create a rich musical experience .

ارکستر چندین ساز را به طور همزمان نواخت تا یک تجربه موسیقیایی غنی ایجاد کند.

worldwide [قید]
اجرا کردن

در سرتاسر جهان

Ex: The charity operates worldwide , providing aid to those in need .

خیریه در سراسر جهان فعالیت می‌کند و به نیازمندان کمک می‌رساند.

nearby [قید]
اجرا کردن

در نزدیکی

Ex: The kids were playing nearby , within earshot of their parents .

بچه‌ها نزدیک بازی می‌کردند، در محدوده شنوایی والدینشان.

sometime [قید]
اجرا کردن

در زمانی نامعلوم

Ex: Let 's go on a trip sometime soon .

بیایید یک زمانی به زودی به سفر برویم.

at last [قید]
اجرا کردن

بالاخره

Ex: The train ’s here at last .

قطار بالاخره اینجاست. به مشکلات ما گوش کن.