500 قید رایج انگلیسی - برترین 276 - 300 قید

در اینجا بخش 12 از لیست رایج‌ترین قیدهای انگلیسی مانند "قانوناً"، "به شدت" و "شمال" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 قید رایج انگلیسی
legally [قید]
اجرا کردن

قانوناً

Ex: The property was legally transferred to her after her father 's death .

اموال پس از مرگ پدرش قانوناً به او منتقل شد.

underneath [قید]
اجرا کردن

در زیر

Ex: A shadow moved underneath and then vanished .

سایه‌ای زیر حرکت کرد و سپس ناپدید شد.

north [قید]
اجرا کردن

به سمت شمال

Ex: The birds fly north for the summer .

پرندگان برای تابستان به سمت شمال پرواز می‌کنند.

lastly [قید]
اجرا کردن

در پایان

Ex: They discussed safety procedures , training schedules , and lastly , evacuation protocols .

آن‌ها در مورد روش‌های ایمنی، برنامه‌های آموزشی و در نهایت پروتکل‌های تخلیه بحث کردند.

wrong [قید]
اجرا کردن

به‌اشتباه

Ex: The calculation was done wrong , producing an incorrect result .

محاسبه اشتباه انجام شد و نتیجه نادرستی به دست آمد.

daily [قید]
اجرا کردن

روزانه

Ex: We water the plants daily during summer .

ما در تابستان گیاهان را روزانه آبیاری می‌کنیم.

monthly [قید]
اجرا کردن

ماهانه

Ex: They send a progress report to the manager monthly .

آن‌ها گزارش پیشرفت را ماهانه به مدیر ارسال می‌کنند.

weekly [قید]
اجرا کردن

هفتگی

Ex:

آنها پرتفوی سرمایه‌گذاری خود را هفتگی بررسی می‌کنند.

fine [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The team is communicating fine , ensuring a smooth workflow .

تیم در حال ارتباط خوب است، که یک گردش کار روان را تضمین می‌کند.

any [قید]
اجرا کردن

هیچ

Ex:

او هیچ پیرتر از سال گذشته به نظر نمی‌رسید.

loudly [قید]
اجرا کردن

با صدای بلند

Ex: The thunder rumbled loudly through the night .

رعد و برق با صدای بلند در طول شب غرش کرد.

genuinely [قید]
اجرا کردن

صادقانه

Ex: I genuinely hope you find happiness in your new job .

صادقانه امیدوارم در شغل جدیدتان شادی پیدا کنید.

hence [قید]
اجرا کردن

از این رو

Ex: The weather forecast predicted a snowstorm ; hence , schools were closed for the day .

پیش‌بینی هوا طوفان برف را پیش‌بینی کرد؛ بنابراین، مدارس برای آن روز تعطیل بودند.

repeatedly [قید]
اجرا کردن

به‌طور مکرر

Ex: She apologized repeatedly for the mistake .

او بارها به خاطر اشتباه عذرخواهی کرد.

reportedly [قید]
اجرا کردن

طبق گزارش‌ها

Ex: The team reportedly worked late into the night to meet the project deadline .

گزارش شده است که تیم تا دیروقت کار کرده‌اند تا مهلت پروژه را رعایت کنند.

arguably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The novel is arguably a classic , with its profound impact on literature and culture .

این رمان بی‌شک یک اثر کلاسیک است، با تأثیر عمیقش بر ادبیات و فرهنگ.

politically [قید]
اجرا کردن

از نظر سیاسی

Ex: Political leaders engage in debates to address issues and differences politically .

رهبران سیاسی در مناظره‌ها شرکت می‌کنند تا مسائل و اختلافات را به صورت سیاسی مورد بررسی قرار دهند.

randomly [قید]
اجرا کردن

به‌طور اتفاقی

Ex: The students were assigned seats randomly in the classroom .

به دانش‌آموزان صندلی‌هایی به صورت تصادفی در کلاس اختصاص داده شد.

financially [قید]
اجرا کردن

از نظر مالی

Ex: Saving consistently helps individuals become financially stable .

پس‌انداز مداوم به افراد کمک می‌کند تا از نظر مالی پایدار شوند.

abroad [قید]
اجرا کردن

به خارج

Ex: We usually go abroad for a week in May to escape the routine .

ما معمولاً در ماه می برای فرار از روزمرگی به خارج از کشور می‌رویم.

evenly [قید]
اجرا کردن

به‌صورت مساوی

Ex: The paint was applied evenly over the surface of the wall .

رنگ به طور یکنواخت روی سطح دیوار اعمال شد.

poorly [قید]
اجرا کردن

بد نحو بدی

Ex: The team defended poorly , allowing the opponent to score easily .

تیم بد دفاع کرد، به حریف اجازه داد به راحتی گل بزند.

ideally [قید]
اجرا کردن

به‌طور ایده‌آل‌

Ex: Ideally , a well-designed website is user-friendly , visually appealing , and has efficient navigation .

در حالت ایده‌آل، یک وبسایت به‌خوبی طراحی شده کاربرپسند، از نظر بصری جذاب و دارای ناوبری کارآمد است.

practically [قید]
اجرا کردن

عملاً

Ex: The project was practically finished ; only a few details remained .

پروژه عملاً تمام شده بود؛ فقط چند جزئیات باقی مانده بود.

lightly [قید]
اجرا کردن

به آرامی

Ex: He stepped lightly across the creaky floorboards .

او به آرامی از روی تخته‌های کف صدا دار گذشت.