500 قید رایج انگلیسی - بالاترین 176 - 200 قیدها

در اینجا بخش 8 از لیست رایج‌ترین قیدهای انگلیسی مانند "apart"، "closely" و "barely" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 قید رایج انگلیسی
closely [قید]
اجرا کردن

به‌طور نزدیک

Ex: The trains run closely during rush hours to accommodate commuter demand .

قطارها در ساعت‌های شلوغ به طور فشرده حرکت می‌کنند تا تقاضای مسافران را برآورده کنند.

apart [قید]
اجرا کردن

دور از هم

Ex: The two events happened years apart , but were clearly related .

دو رویداد با فاصله چند سال رخ دادند، اما به وضوح مرتبط بودند.

meanwhile [قید]
اجرا کردن

در همین حال

Ex:

ساختمان جدید شروع به ساخت شد. در همین حال، ساختمان قدیمی در حال تخریب بود.

barely [قید]
اجرا کردن

به‌سختی

Ex: The car barely had enough fuel to make it to the nearest gas station .

ماشین به زحمت سوخت کافی برای رسیدن به نزدیک‌ترین پمپ بنزین را داشت.

regardless [قید]
اجرا کردن

به هر حال

Ex:

صرف نظر از انتقادات، او به دیدگاه هنری خود متعهد ماند.

effectively [قید]
اجرا کردن

به‌طور مؤثر

Ex: The marketing campaign was designed to reach the target audience effectively , resulting in a significant increase in sales .

کمپین بازاریابی برای رسیدن به مخاطبان هدف به طور موثر طراحی شده بود که منجر به افزایش قابل توجه فروش شد.

physically [قید]
اجرا کردن

از لحاظ جسمی

Ex: The athlete was physically strong and agile .

ورزشکار از نظر جسمی قوی و چابک بود.

overall [قید]
اجرا کردن

در مجموع

Ex: He had his ups and downs , but overall , he had a happy childhood .

او فراز و نشیب‌هایی داشت، اما به طور کلی، کودکی شادی داشت.

initially [قید]
اجرا کردن

در آغاز

Ex: The app initially had just 100 users ; today it serves millions .

این برنامه در ابتدا فقط 100 کاربر داشت؛ امروز به میلیون‌ها نفر خدمت می‌کند.

previously [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I had previously attended a similar workshop , so I was familiar with the content .

من پیش از این در یک کارگاه مشابه شرکت کرده بودم، بنابراین با محتوا آشنا بودم.

largely [قید]
اجرا کردن

تا حد زیادی

Ex: She was largely responsible for organizing the entire event .

او تا حد زیادی مسئول سازماندهی کل رویداد بود.

heavily [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They are heavily influenced by traditional values .

آن‌ها به شدت تحت تأثیر ارزش‌های سنتی هستند.

live [قید]
اجرا کردن

زنده (پخش یا اجرا)

Ex: The talk show is filmed live , with the audience present during the recording .

تاک شو به صورت زنده فیلمبرداری می‌شود، با حضور تماشاگران در طول ضبط.

اجرا کردن

در وهله اول

Ex: In the first place , we do n't have enough funding for this project , and secondly , we 're short-staffed .

در درجه اول, ما بودجه کافی برای این پروژه نداریم، و ثانیاً، کمبود نیروی انسانی داریم.

correctly [قید]
اجرا کردن

به‌درستی

Ex: Following the recipe correctly , she baked a delicious cake .

با پیروی صحیح از دستور، او یک کیک خوشمزه پخت.

regularly [قید]
اجرا کردن

به‌طور منظم

Ex: He checks his email regularly throughout the day .

او به طور منظم در طول روز ایمیل خود را بررسی می‌کند.

nowhere [قید]
اجرا کردن

هیچ‌جا

Ex: The treasure hunters searched nowhere on the island , they were sure it was n't there .

گنج‌یاب‌ها هیچ‌جا در جزیره جستجو نکردند، آنها مطمئن بودند که آنجا نیست.

deep [قید]
اجرا کردن

در اعماق

Ex: The ocean floor is a mysterious realm , lying deep beneath the waves .

کف اقیانوس قلمرویی مرموز است، که عمیقاً در زیر امواج قرار دارد.

mainly [قید]
اجرا کردن

عمدتاً

Ex: The conversation mainly revolved around future business strategies and goals .

گفتگو عمدتاً حول استراتژی‌ها و اهداف تجاری آینده می‌چرخید.

frequently [قید]
اجرا کردن

اغلب

Ex: Students are reminded to ask questions frequently during class .
through [قید]
اجرا کردن

از میان

Ex:

آب از میان ریخت، در عرض چند ثانیه مسیر را سیل گرفت.

afterward [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: The family enjoyed a delicious meal , and everyone shared stories afterward .

خانواده از یک وعده غذایی خوشمزه لذت بردند و همه بعداً داستان ها را به اشتراک گذاشتند.

behind [قید]
اجرا کردن

پشت

Ex:

در حالی که آنها راه می‌رفتند، سگ پشت سر ماند و زمین را بو می‌کرد.

اجرا کردن

به‌طور قابل‌ ملاحظه‌ای

Ex: The road conditions have worsened significantly due to the storm .

شرایط جاده به دلیل طوفان به طور قابل توجهی بدتر شده است.

dangerously [قید]
اجرا کردن

به طرز خطرناکی

Ex: The wildfire spread dangerously close to residential areas .

آتش‌سوزی جنگلی به طور خطرناکی نزدیک به مناطق مسکونی گسترش یافت.