500 فعل رایج انگلیسی - برترین 251 - 275 افعال

در اینجا بخش 11 از لیست رایج‌ترین افعال در انگلیسی مانند "occur"، "seek" و "sign" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to invest [فعل]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری کردن

Ex: The company invested heavily in research and development .

شرکت به شدت در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کرد.

to occur [فعل]
اجرا کردن

اتفاق افتادن

Ex: The meeting occurred as scheduled despite the bad weather .

جلسه با وجود آب و هوای بد طبق برنامه برگزار شد.

to perform [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex: As part of the experiment , the scientists will perform various tests to analyze the chemical reactions .

به عنوان بخشی از آزمایش، دانشمندان انجام خواهند داد آزمایش‌های مختلفی را برای تجزیه و تحلیل واکنش‌های شیمیایی.

to handle [فعل]
اجرا کردن

(با موفقیت) از پس چیزی برآمدن

Ex: The team handled the unexpected setback effectively .

تیم به طور موثر با عقب‌گرد غیرمنتظره برخورد کرد.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: The postman delivered a registered letter to my office .

پستچی یک نامه سفارشی به دفتر من تحویل داد.

to expand [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: As the economy improved , opportunities for employment expanded , offering hope to those seeking jobs .

با بهبود اقتصاد، فرص شغلی گسترش یافتند، به کسانی که به دنبال کار بودند امید دادند.

to reveal [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The investigation revealed the true identity of the elusive criminal mastermind .

تحقیق هویت واقعی جنایتکار فراری را افشا کرد.

to measure [فعل]
اجرا کردن

اندازه‌گیری کردن

Ex: Engineers measure the distance between the two points in kilometers .

مهندسان فاصله بین دو نقطه را به کیلومتر اندازه‌گیری می‌کنند.

to seek [فعل]
اجرا کردن

به‌ دنبال (چیزی یا کسی) گشتن

Ex: Students often seek information in the library for their research projects .

دانش‌آموزان اغلب برای پروژه‌های تحقیقاتی خود در کتابخانه اطلاعات جستجو می‌کنند.

to point [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex:

همین حالا، مأمور راهنمایی و رانندگی به طور فعال مسیر انحرافی را نشان می‌دهد.

اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: The archaeologists determined the age of the artifacts through carbon dating .
to repeat [فعل]
اجرا کردن

تکرار کردن

Ex: Right now , the trainer is actively repeating the instructions for the exercise .

در حال حاضر، مربی به طور فعال در حال تکرار دستورالعمل‌ها برای تمرین است.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

to present [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: The CEO presented the company 's quarterly earnings report to the board of directors for their review .

مدیرعامل گزارش درآمد سه‌ماهه شرکت را به هیئت مدیره برای بررسی ارائه داد.

to sign [فعل]
اجرا کردن

امضا کردن

Ex: The author excitedly signed copies of the newly published book at the book signing event .

نویسنده با اشتیاق در مراسم امضای کتاب، نسخه‌های کتاب تازه منتشر شده را امضا کرد.

to train [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: Right now , the instructor is actively training the recruits in physical fitness .

در حال حاضر، مربی به طور فعال در حال آموزش دادن به تازه‌کارها در تناسب اندام است.

to mail [فعل]
اجرا کردن

پست کردن

Ex: I need to mail this package to my friend .

من باید این بسته را به دوستم پست کنم.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He gained the confidence to speak in public after attending several workshops .

او پس از شرکت در چند کارگاه، اعتماد به نفس لازم برای صحبت در جمع را به دست آورد.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: The IT department maintained the server to prevent potential issues .

دپارتمان فناوری اطلاعات سرور را حفظ کرد تا از مشکلات احتمالی جلوگیری کند.

to define [فعل]
اجرا کردن

تعریف کردن

Ex: Lexicographers often define new terms in updated editions of dictionaries .

واژه‌نگاران اغلب اصطلاحات جدید را در ویرایش‌های به‌روز شده فرهنگ‌های لغت تعریف می‌کنند.

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: The teacher reminded the students to submit their assignments on time .

معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که تکالیف خود را به موقع تحویل دهند.

to surprise [فعل]
اجرا کردن

غافلگیر کردن

Ex: The twist in the plot completely surprised the viewers of the movie .

پیچش در داستان کاملاً بینندگان فیلم را متعجب کرد.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

to mix [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: Bartenders expertly mix various spirits and juices to craft unique cocktails .

بارتندرها با مهارت انواع مشروبات الکلی و آبمیوه‌ها را مخلوط می‌کنند تا کوکتل‌های منحصر به فردی بسازند.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.