500 فعل رایج انگلیسی - برترین 326 - 350 افعال

در اینجا بخش 14 از لیست رایج‌ترین افعال انگلیسی مانند "بلند کردن"، "بوسیدن" و "جویدن" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to gather [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: After the game , fans gather outside the stadium to meet the players .

پس از بازی، هواداران در خارج از استادیوم جمع می‌شوند تا با بازیکنان ملاقات کنند.

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.

to attach [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Last night , he attached the missing button to his shirt .

دیشب، او دکمه گمشده را به پیراهنش متصل کرد.

اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: The manager is challenging the employees to come up with innovative ideas .

مدیر به چالش می‌کشد کارکنان را برای ارائه ایده‌های نوآورانه.

to match [فعل]
اجرا کردن

مشابه بودن

Ex: His tie perfectly matched his suit .

کراوات او کاملاً با کت و شلوارش همخوانی داشت.

to lift [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The crane is lifting steel beams for the construction project .

جرثقیل در حال بلند کردن تیرهای فولادی برای پروژه ساخت‌وساز است.

to escape [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The prisoners are escaping through a tunnel they 've been digging .

زندانیان از طریق تونلی که حفر کرده‌اند فرار می‌کنند.

to kiss [فعل]
اجرا کردن

بوسیدن

Ex: Last night , they kissed under the stars on the beach .

دیشب، آنها زیر ستاره‌ها در ساحل بوسیدند.

to attempt [فعل]
اجرا کردن

سعی کردن

Ex: The researchers are attempting to understand the behavior of the new species .

محققان در حال تلاش برای درک رفتار گونه جدید هستند.

to chew [فعل]
اجرا کردن

جویدن

Ex:

سگ روزنامه را روی زمین اتاق نشیمن جویده است.

to obtain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: They have obtained the necessary licenses for the project .

آن‌ها مجوزهای لازم برای پروژه را به دست آورده‌اند.

to upgrade [فعل]
اجرا کردن

ارتقا دادن

Ex: The engineers are upgrading the power grid for better efficiency .

مهندسان در حال ارتقاء شبکه برق برای کارایی بهتر هستند.

to cheer [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: She has already cheered at several concerts this year .

او امسال در چندین کنسرت تشویق کرده است.

اجرا کردن

ارتباط برقرار کردن

Ex: They communicate their plans through weekly meetings .

آنها برنامه‌های خود را از طریق جلسات هفتگی ارتباط می‌دهند.

to complete [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: The project team has completed all the required tasks .

تیم پروژه تمام وظایف مورد نیاز را تکمیل کرده است.

to admit [فعل]
اجرا کردن

اقرار کردن

Ex: By this time , she has already admitted to breaking the vase .

تا این زمان، او قبلاً به شکستن گلدان اعتراف کرده بود.

to ride [فعل]
اجرا کردن

سواری کردن

Ex:

دخترعموی من از زمانی که خیلی کوچک بود سوار اسب می‌شد.

to separate [فعل]
اجرا کردن

جدا کردن

Ex: The chef is separating the egg whites from the yolks .

آشپز در حال جدا کردن سفیده تخم مرغ از زرده است.

to flip [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: The gymnastics instructor demonstrated how to flip off the trampoline .

مربی ژیمناستیک نشان داد که چگونه از ترامپولین پشتک بزنیم.

to land [فعل]
اجرا کردن

فرود آمدن

Ex: The helicopter is landing on the rooftop .

هلیکوپتر در حال فرود آمدن روی پشت بام است.

to kick [فعل]
اجرا کردن

لگد زدن

Ex: She kicked the vending machine , hoping a snack would drop .

او به دستگاه فروش ضربه پا زد، به امید اینکه یک میان وعده بیفتد.

to film [فعل]
اجرا کردن

فیلم‌برداری کردن

Ex: Right now , the director is filming a crucial scene on set .

همین حالا، کارگردان در حال فیلمبرداری یک صحنه حیاتی در صحنه است.

to observe [فعل]
اجرا کردن

مشاهده کردن

Ex: While the storm was raging , scientists were observing the impact on the coastline .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، دانشمندان تاثیر آن بر خط ساحلی را مشاهده می‌کردند.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: They decided to wash their dog in the bathtub .

آنها تصمیم گرفتند سگشان را در وان بشویند.

اجرا کردن

غیب شدن

Ex: The fog gradually disappeared as the sun rose higher in the sky .

مه به تدریج ناپدید شد در حالی که خورشید در آسمان بالاتر می‌رفت.