500 فعل رایج انگلیسی - برترین 301 - 325 افعال

در اینجا بخش 13 از لیست رایج‌ترین افعال در انگلیسی مانند "kid"، "invite" و "order" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to cheat [فعل]
اجرا کردن

تقلب کردن

Ex: She has cheated in multiple competitions and has never been caught .

او در چندین مسابقه تقلب کرده و هرگز دستگیر نشده است.

to kid [فعل]
اجرا کردن

شوخی کردن

Ex: He kidded his sister , saying he ’d eaten all her favorite snacks .

او با خواهرش شوخی کرد، گفت که همه تنقلات مورد علاقه‌اش را خورده است.

to capture [فعل]
اجرا کردن

اسیر کردن

Ex: She has captured rare insects for her research on biodiversity .

او حشرات نادر را برای تحقیقات خود در مورد تنوع زیستی شکار کرده است.

to explore [فعل]
اجرا کردن

سیاحت کردن

Ex: He has explored various countries during his years of travel .

او در طول سال‌های سفرش کشورهای مختلفی را کشف کرده است.

اجرا کردن

تأسیس کردن

Ex: The university is looking to establish a new research institute dedicated to renewable energy .

دانشگاه به دنبال تأسیس یک مؤسسه تحقیقاتی جدید در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر است.

to approach [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: The cat approached cautiously , curious about the new visitor .

گربه با احتیاط نزدیک شد، کنجکاو در مورد مهمان جدید.

to invite [فعل]
اجرا کردن

دعوت کردن

Ex: The bride and groom are inviting friends and family to their wedding .

عروس و داماد دوستان و خانواده را به عروسی خود دعوت می‌کنند.

to announce [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The coach is announcing the starting lineup for the championship game .

مربی در حال اعلام ترکیب شروع برای بازی قهرمانی است.

to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

to tie [فعل]
اجرا کردن

گره زدن

Ex: He tied his shoelaces before going for a run .

او قبل از دویدن بندهای کفشش را بست.

to divide [فعل]
اجرا کردن

تقسیم کردن

Ex: Last year , the government divided the large region into smaller administrative units .

سال گذشته، دولت منطقه بزرگ را به واحدهای اداری کوچکتر تقسیم کرد.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

to bury [فعل]
اجرا کردن

دفن کردن

Ex: In the cemetery , they will bury their grandmother next to her husband .

در گورستان، آنها مادربزرگشان را در کنار شوهرش دفن خواهند کرد.

اجرا کردن

جشن گرفتن

Ex: The team is celebrating their victory with a champagne toast .

تیم با یک نان تست شامپاین پیروزی خود را جشن می‌گیرد.

to tap [فعل]
اجرا کردن

به آرامی ضربه زدن

Ex: The carpenter is tapping the wood to check for its quality .

نجار چوب را می‌کوبد تا کیفیت آن را بررسی کند.

to press [فعل]
اجرا کردن

فشار دادن

Ex: The athlete pressed her body against the wall , preparing for the starting signal .

ورزشکار بدنش را به دیوار فشرد، برای علامت شروع آماده می‌شد.

to express [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The poet has expressed deep emotions in the lines of his latest poem .

شاعر در بیت‌های آخرین شعر خود احساسات عمیقی را بیان کرده است.

to bend [فعل]
اجرا کردن

خم کردن

Ex: Using a wrench , he was able to bend the stubborn metal pipe to the desired angle .

با استفاده از یک آچار، او توانست لوله فلزی سرسخت را به زاویه مورد نظر خم کند.

to hire [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: They 're going to hire a professional photographer for the product shoot .

آنها قصد دارند یک عکاس حرفه‌ای برای عکاسی محصول استخدام کنند.

to chop [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The kitchen staff has chopped ingredients for today 's lunch service .

کارکنان آشپزخانه مواد اولیه را برای سرویس ناهار امروز خرد کرده‌اند.

to shake [فعل]
اجرا کردن

تکان دادن

Ex: He gently shook the baby 's rattle to entertain her .

او به آرامی جغجغه بچه را تکان داد تا او را سرگرم کند.

to operate [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: The newly installed software has operated without any glitches .

نرم‌افزار تازه نصب شده بدون هیچ مشکلی عمل کرد.

to generate [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: The innovative research generated new insights into the treatment of cancer .

تحقیقات نوآورانه ایجاد دیدگاه‌های جدیدی در درمان سرطان کرد.

to cross [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: She has crossed this desert multiple times in her adventurous journeys .

او در سفرهای ماجراجویانه خود چندین بار این بیابان را عبور کرده است.

to breathe [فعل]
اجرا کردن

نفس کشیدن

Ex: The scuba diver is breathing through the oxygen tank underwater .

غواص از طریق مخزن اکسیژن زیر آب نفس می‌کشد.