500 فعل رایج انگلیسی - بالاترین 476 - 500 افعال

در اینجا بخش 20 از لیست رایج‌ترین افعال در انگلیسی مانند "آزار دادن"، "تعقیب کردن"، و "شنا کردن" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to overcome [فعل]
اجرا کردن

غلبه کردن

Ex: Communities overcome adversity through unity and collective problem-solving .

جوامع از طریق وحدت و حل مسئله جمعی بر سختی‌ها غلبه می‌کنند.

to bother [فعل]
اجرا کردن

اذیت کردن

Ex: Loud music late at night can bother people trying to sleep .

موسیقی بلند در اواخر شب می‌تواند افرادی را که سعی در خوابیدن دارند آزار دهد.

to hunt [فعل]
اجرا کردن

شکار کردن

Ex: The tribe used to hunt buffalo for their livelihood .

قبیله برای معیشت خود گاومیش شکار می‌کرد.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

to explode [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The car 's engine exploded , sending metal fragments flying .

موتور ماشین منفجر شد و تکه‌های فلزی را به پرواز درآورد.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

to collapse [فعل]
اجرا کردن

فرو ریختن

Ex: A gas explosion in the factory caused a section of the building to collapse .

انفجار گاز در کارخانه باعث فروریختن بخشی از ساختمان شد.

to honor [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The community honored the local hero by renaming the park in his honor .

جامعه با تغییر نام پارک به افتخار او، از قهرمان محلی تقدیر کرد.

to fry [فعل]
اجرا کردن

سرخ کردن

Ex: She watched her grandmother fry the potatoes .

او تماشا کرد که مادربزرگش سیب‌زمینی‌ها را سرخ می‌کند.

to exercise [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: He needs to exercise more to lose weight .

او برای کاهش وزن نیاز به ورزش بیشتر دارد.

to infect [فعل]
اجرا کردن

بیمار کردن

Ex: Last month , the outbreak quickly infected a significant number of people .

ماه گذشته، شیوع بیماری به سرعت تعداد قابل توجهی از افراد را آلوده کرد.

to delete [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: Make sure to delete your browsing history for privacy reasons .

مطمئن شوید که برای حفظ حریم خصوصی، تاریخچه مرور خود را حذف می‌کنید.

اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: Business partners gathered to negotiate the terms of a contract that would benefit both companies .

شرکای تجاری برای مذاکره در مورد شرایط قراردادی که به نفع هر دو شرکت باشد، گرد هم آمدند.

to attend [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: The community members were invited to attend the town hall meeting .

اعضای جامعه برای حضور در جلسه شهرداری دعوت شدند.

to convert [فعل]
اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The software allows users to convert files for compatibility .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد فایل‌ها را برای سازگاری تبدیل کنند.

to impact [فعل]
اجرا کردن

تأثیر گذاشتن

Ex: Global economic changes can significantly impact local businesses and employment rates .

تغییرات اقتصادی جهانی می‌توانند به طور قابل توجهی تأثیر بگذارند بر کسب‌وکارهای محلی و نرخ اشتغال.

to shut [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: She is shutting the store for the night .

او در حال بستن فروشگاه برای شب است.

to damage [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The vandals intentionally damaged the public property with graffiti .

خرابکاران عمداً اموال عمومی را با گرافیتی آسیب زدند.

اجرا کردن

از بین بردن

Ex: The software developers have recently eliminated bugs to improve overall performance .

توسعه‌دهندگان نرم‌افزار اخیراً باگ‌ها را حذف کرده‌اند تا عملکرد کلی را بهبود بخشند.

اجرا کردن

همراهی کردن

Ex: He offered to accompany his elderly neighbor to the grocery store .

او پیشنهاد داد که همسایه سالخورده خود را به فروشگاه مواد غذایی همراهی کند.

to guide [فعل]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex: She used her experience to guide the team in the right direction .

او از تجربه خود برای هدایت تیم در مسیر درست استفاده کرد.

to ruin [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: Ignored warnings about the storm ruined the outdoor event .

هشدارهای نادیده گرفته شده درباره طوفان، رویداد فضای باز را خراب کرد.

to demand [فعل]
اجرا کردن

تقاضا کردن

Ex: The teacher had to demand silence in the classroom to conduct the important exam without disruptions .

معلم مجبور شد در کلاس سکوت را درخواست کند تا امتحان مهم را بدون اختلال برگزار کند.

to excuse [فعل]
اجرا کردن

بخشیدن

Ex: The experienced leader excused the employee for the honest misunderstanding .

رهبر با تجربه به خاطر سوء تفاهم صادقانه، کارمند را بخشید.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.