500 فعل رایج انگلیسی - برترین 401 - 425 افعال

در اینجا بخش 17 از لیست رایج‌ترین افعال در انگلیسی مانند "قفل کردن"، "بالا رفتن" و "گاز گرفتن" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to lock [فعل]
اجرا کردن

قفل کردن

Ex: She locks the front door every night before going to bed .

او هر شب قبل از خواب درب جلو را قفل می‌کند.

to declare [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: After counting the votes , the election commission declared the final results of the election .

پس از شمارش آرا، کمیسیون انتخابات نتایج نهایی انتخابات را اعلام کرد.

اجرا کردن

تمرکز کردن

Ex: She concentrated on solving the math problem , blocking out the background noise in the classroom .

او روی حل مسئله ریاضی تمرکز کرد و صدای پس‌زمینه در کلاس را نادیده گرفت.

to slide [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex: The figure skater gracefully slid across the ice , leaving a trail of delicate patterns .

اسکیتباز نمایشی به نرمی روی یخ لغزید و ردّی از طرح‌های ظریف بر جای گذاشت.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.

to react [فعل]
اجرا کردن

واکنش نشان دادن

Ex: Drivers must be prepared to react to sudden changes in traffic conditions to avoid accidents on the road .

رانندگان باید آماده واکنش به تغییرات ناگهانی در شرایط ترافیکی باشند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری کنند.

to comment [فعل]
اجرا کردن

نظر دادن

Ex: After reading the article , she decided to comment on the author 's perspective and add her own insights .

پس از خواندن مقاله، او تصمیم گرفت بر دیدگاه نویسنده نظر دهد و بینش‌های خود را اضافه کند.

اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The training program is designed to transform beginners into skilled professionals .

برنامه آموزشی طراحی شده است تا مبتدیان را به متخصصان ماهر تبدیل کند.

to bite [فعل]
اجرا کردن

گاز گرفتن

Ex: The toddler tried to bite into the juicy apple but struggled with his small teeth .

کودک نوپا سعی کرد که سیب آبدار را گاز بزند اما با دندان‌های کوچکش struggled.

to lower [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: The temperature outside is gradually lowering as evening approaches .

دمای بیرون به تدریج کاهش می‌یابد با نزدیک شدن شب.

to invent [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex: Innovative thinkers strive to invent novel ideas that push the boundaries of what is possible .

اندیشمندان نوآور تلاش می‌کنند تا ایده‌های نوینی را اختراع کنند که مرزهای ممکن را گسترش می‌دهد.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

to stare [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن

Ex: While I was in the waiting room , I stared at the clock .

در حالی که در اتاق انتظار بودم، به ساعت خیره شدم.

to resist [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: He was charged with resisting arrest after struggling with the police officers who were trying to apprehend him .

او به مقاومت در برابر دستگیری پس از درگیری با مأموران پلیس که سعی در دستگیری او داشتند متهم شد.

to graduate [فعل]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل شدن

Ex: She plans to graduate early so she can start her career .

او قصد دارد زودتر فارغ‌التحصیل شود تا بتواند شغل خود را شروع کند.

to compete [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: Several companies are competing for the contract .

چندین شرکت برای قرارداد رقابت می‌کنند.

to quit [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: She quit worrying about things she could n't control and focused on what she could change .

او دست کشید از نگرانی درباره چیزهایی که نمی‌توانست کنترل کند و روی چیزهایی که می‌توانست تغییر دهد تمرکز کرد.

to bet [فعل]
اجرا کردن

شرط‌بندی کردن

Ex: Many enthusiasts are betting on horse races .

بسیاری از علاقه‌مندان بر روی مسابقات اسب‌سواری شرط می‌بندند.

to grant [فعل]
اجرا کردن

اعطا کردن

Ex: He granted their appeal for more funding .

او اعطا کرد درخواست آنها را برای بودجه بیشتر.

to upload [فعل]
اجرا کردن

آپلود کردن

Ex: The website allows users to upload their own videos and share them with others .

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد ویدیوهای خود را بارگذاری کنند و با دیگران به اشتراک بگذارند.

to download [فعل]
اجرا کردن

دانلود کردن

Ex: The website allows users to download free music .

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد موسیقی رایگان دانلود کنند.

to rush [فعل]
اجرا کردن

عجله کردن

Ex: Seeing the approaching storm , the beachgoers decided to rush back to their cars .

با دیدن طوفانی که نزدیک می‌شد، مسافران ساحل تصمیم گرفتند به سمت ماشین‌هایشان عجله کنند.

to intend [فعل]
اجرا کردن

قصد داشتن

Ex: The company intends to launch a new product line next year .

شرکت قصد دارد سال آینده یک خط تولید جدید راه‌اندازی کند.

اجرا کردن

به سختی به دست آوردن

Ex: Through hard work and perseverance , she accomplished her dream of starting her own business .

با کار سخت و پشتکار، او رویای شروع کسب و کار خود را محقق کرد.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.