500 فعل رایج انگلیسی - برترین 376 - 400 فعل

در اینجا بخش 16 از لیست رایج‌ترین افعال در انگلیسی مانند "shape"، "flow" و "rest" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

to deserve [فعل]
اجرا کردن

سزاوار بودن

Ex: The dishonest actions of the employee deserved disciplinary action from the company .

اقدامات نادرست کارمند سزاوار اقدام انضباطی از سوی شرکت بود.

to oppose [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They opposed the company 's decision to cut employee benefits , leading to a protest .

آنها به تصمیم شرکت برای کاهش مزایای کارکنان اعتراض کردند، که منجر به اعتراض شد.

to shape [فعل]
اجرا کردن

شکل دادن

Ex: The sculptor shaped the clay into a beautiful vase .

مجسمه‌ساز خاک رس را به یک گلدان زیبا شکل داد.

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: With the passing of the storm , stars began to emerge in the night sky .

با گذشت طوفان، ستاره‌ها در آسمان شب شروع به ظاهر شدن کردند.

to flow [فعل]
اجرا کردن

جریان داشتن

Ex: The waterfall flowed down the cliffside , creating a mesmerizing cascade of water .

آبشار از کنار صخره جریان داشت، و یک آبشار مسحورکننده از آب ایجاد کرد.

to rest [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: After completing the project , she felt relieved and decided to rest .

پس از اتمام پروژه، او احساس آرامش کرد و تصمیم گرفت استراحت کند.

to shout [فعل]
اجرا کردن

داد زدن

Ex: The coach had to shout over the roaring crowd during the intense soccer match .

مربی مجبور شد در طول مسابقه فوتبال شدید، بر سر جمعیت پر سر و صدا فریاد بزند.

to defend [فعل]
اجرا کردن

دفاع کردن

Ex: The security system is designed to defend the building against unauthorized access .

سیستم امنیتی طراحی شده است تا ساختمان را در برابر دسترسی غیرمجاز محافظت کند.

to engage [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: He chose to engage with the research rather than ignore it .

او تصمیم گرفت به جای نادیده گرفتن تحقیق، درگیر شود.

to yell [فعل]
اجرا کردن

فریاد زدن

Ex: During the emergency , he had to yell to get the attention of the people nearby .

در طول وضعیت اضطراری، او مجبور شد فریاد بزند تا توجه افراد نزدیک را جلب کند.

to knock [فعل]
اجرا کردن

زدن (بر در و...)

Ex: Before entering the office , it 's polite to knock on the door to ensure you 're not interrupting a meeting .

قبل از ورود به دفتر، مودبانه است که در را بکوبید تا مطمئن شوید جلسه‌ای را قطع نمی‌کنید.

to predict [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The fortune teller claimed to predict future events through mystical means .

غیب‌گو ادعا کرد که می‌تواند رویدادهای آینده را از طریق روش‌های عرفانی پیش‌بینی کند.

to mind [فعل]
اجرا کردن

ناراحت شدن

Ex: She did n't mind waiting a few minutes for her friend to arrive .

او ناراحت نبود که چند دقیقه صبر کند تا دوستش برسد.

to heal [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Many individuals are actively healing with the help of therapy .

بسیاری از افراد با کمک درمان به طور فعال در حال بهبود هستند.

to extend [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: The artist was extending the canvas to create a larger painting .

هنرمند در حال گسترش بوم بود تا نقاشی بزرگتری ایجاد کند.

to track [فعل]
اجرا کردن

ردیابی کردن

Ex: The police were able to track the suspect 's movements through surveillance footage .

پلیس توانست حرکات مظنون را از طریق فیلم‌های نظارتی ردیابی کند.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: The thermometer indicates that the temperature is rising .
to mark [فعل]
اجرا کردن

علامت گذاشتن

Ex: She carefully marked the important passages in the textbook with colored tabs .

او با دقت قسمت‌های مهم کتاب درسی را با زبانه‌های رنگی علامت‌گذاری کرد.

to split [فعل]
اجرا کردن

تقسیم شدن

Ex: The road split into two lanes , one leading to the city center and the other to the suburbs .

جاده به دو خط تقسیم شد، یکی به مرکز شهر و دیگری به حومه شهر منتهی می‌شد.

to wrap [فعل]
اجرا کردن

بسته‌بندی کردن

Ex: To surprise her , he wrapped the new book in elegant wrapping paper and hid it on the bookshelf .

برای غافلگیر کردن او، کتاب جدید را در کاغذ کادوی شیک پیچید و آن را در قفسه کتاب پنهان کرد.

to interact [فعل]
اجرا کردن

تعامل داشتن

Ex: The children love to interact with the animals at the petting zoo .

کودکان دوست دارند با حیوانات در باغ وحش لمسی تعامل کنند.

to state [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The professor stated that the exam would be held on Friday and would cover chapters 1 to 5 .

استاد اظهار داشت که امتحان روز جمعه برگزار می‌شود و فصل‌های 1 تا 5 را پوشش می‌دهد.

to waste [فعل]
اجرا کردن

هدر دادن

Ex: It 's unfortunate that some people waste electricity by leaving lights on when they 're not needed .

متأسفانه برخی از افراد با روشن گذاشتن چراغ‌ها در زمانی که نیازی نیست، برق را هدر می‌دهند.