500 فعل رایج انگلیسی - برترین 276 - 300 فعل

در اینجا بخش 12 از لیست رایج‌ترین افعال در انگلیسی مانند "تمیز کردن"، "غذا دادن" و "التماس کردن" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

to feed [فعل]
اجرا کردن

غذا دادن

Ex: The farmer gets up at dawn to feed the cows .

کشاورز در سپیده‌دم بیدار می‌شود تا گاوها را تغذیه کند.

to injure [فعل]
اجرا کردن

زخمی کردن

Ex: He was practicing gymnastics and injured his neck .

او در حال تمرین ژیمناستیک بود و گردنش را آسیب زد.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

to record [فعل]
اجرا کردن

ضبط کردن

Ex: The nurse recorded the patient 's vital signs in the medical chart .

پرستار علائم حیاتی بیمار را در پرونده پزشکی ثبت کرد.

to beg [فعل]
اجرا کردن

التماس کردن

Ex: She has begged for forgiveness since she realized her mistake .

او از زمانی که متوجه اشتباهش شد، برای بخشش التماس کرده است.

to fire [فعل]
اجرا کردن

شلیک کردن

Ex: The gun was designed to fire high-velocity rounds with explosive force .

اسلحه برای شلیک گلوله‌های پرسرعت با نیروی انفجاری طراحی شده بود.

to inspire [فعل]
اجرا کردن

انگیزه بخشیدن

Ex: Reading about successful entrepreneurs inspires her to start her own business .

خواندن درباره کارآفرینان موفق او را الهام می‌بخشد تا کسب‌وکار خود را شروع کند.

to thank [فعل]
اجرا کردن

تشکر کردن

Ex: She is currently thanking everyone for their contributions .

او در حال حاضر از همه برای مشارکت‌هایشان تشکر می‌کند.

to combine [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: The artist combined different colors to create a beautiful and harmonious painting .

هنرمند رنگ‌های مختلف را ترکیب کرد تا یک نقاشی زیبا و هماهنگ خلق کند.

to blow [فعل]
اجرا کردن

فوت کردن

Ex:

نوازنده ترومپت نفس عمیقی کشید و دمید، صدایی خوشآهنگ تولید کرد.

اجرا کردن

عذرخواهی کردن

Ex: Last week , he promptly apologized for the misunderstanding .

هفته گذشته، او به سرعت برای سوء تفاهم عذرخواهی کرد.

to promise [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: They promised their parents that they would call them every week while studying abroad .

آنها به والدین خود قول دادند که هر هفته در هنگام تحصیل در خارج از کشور به آنها تلفن خواهند زد.

to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.

to publish [فعل]
اجرا کردن

چاپ کردن

Ex: She hopes to publish her research findings soon .

او امیدوار است که یافته‌های تحقیق خود را به زودی منتشر کند.

to lay [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن

Ex: The carpenter laid the wooden planks on the floor to measure and cut them accurately .

نجار تخته‌های چوبی را روی زمین گذاشت تا آن‌ها را اندازه بگیرد و با دقت ببرد.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

to scream [فعل]
اجرا کردن

داد زدن

Ex: In the haunted house , visitors would scream in fear as actors surprised them with spooky scenes .

در خانه جن‌زده، بازدیدکنندگان از ترس فریاد می‌زدند وقتی که بازیگران با صحنه‌های ترسناک آن‌ها را غافلگیر می‌کردند.

to surround [فعل]
اجرا کردن

احاطه کردن

Ex: The mountains surround the village , creating a scenic view .

کوه‌ها روستا را محاصره می‌کنند، و منظره‌ای زیبا ایجاد می‌کنند.

to decrease [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: By the end of the conservation program , water consumption will have decreased significantly .

در پایان برنامه حفاظت، مصرف آب به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت.

to earn [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: She earns extra income by tutoring on weekends .

او با تدریس در آخر هفته‌ها درآمد اضافی به دست می‌آورد.

to marry [فعل]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: They married in a small , intimate ceremony with only family and close friends .

آنها در یک مراسم کوچک و صمیمی فقط با خانواده و دوستان نزدیک ازدواج کردند.

to forgive [فعل]
اجرا کردن

بخشیدن

Ex: He frequently forgives his siblings for their occasional disagreements .

او اغلب به خاطر اختلافات occasional خود، برادران و خواهرانش را می‌بخشد.

to search [فعل]
اجرا کردن

دنبال کسی یا چیزی گشتن

Ex: The hikers recently searched the forest for a campsite .

کوهنوردان اخیراً در جنگل به دنبال یک محل کمپ گشتند.