شکست - اسراف
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به اسراف، از جمله "پارس کردن به ماه" و "رفت و آمد".
مرور
فلشکارتها
آزمون
to feel upset or regretful about something that has already happened and cannot be undone

غصهٔ گذشته را خوردن, حسرت گذشته خوردن
میدانم از فروش ماشین پشیمانی، اما حالا غصه خوردن فایده ندارد.
to do good things and waste valuable resources for ungrateful people

خوبی به نااهل کردن, لطف به آدم ناشکر
برای آنها هدیهٔ گران خریدن یعنی لطف به آدم ناشکر.
(of a business) to reach a point that yields no success due to the profit being almost as equal as the costs

دخل و خرجش یکی شدن, نه سود نه ضرر کردن
زیاد فروختیم، اما نه سود کردیم نه ضرر.
to try hard yet achieve very little or nothing at all

دور خود چرخیدن, بینتیجه تقلا کردن
تیم هفتهها دور خودش چرخید و مسئلهٔ اصلی را حل نکرد.
to avoid wasting one's time and energy by not trying to persuade or convince someone who is unlikely to change their opinion or behavior

خود را خسته نکردن, حرف زدن فایده ندارد
خواستم به او هشدار بدهم، اما کاش خودم را خسته نمیکردم.
to try to prevent something bad from happening after it has already happened

نوشدارو بعد از مرگ سهراب, وقتی کار از کار گذشته
عوض کردن رمز بعد از هک شدن حساب، نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود.
the point or situation from which one starts to do something

خانه اول, نقطه شروع
مذاکرات شکست خورد و دو طرف برگشتند سر خانه اول.
used when one has to return to the beginning of a process and redo the process after one's effort has failed

برگشتن سر خانه اول, شروع دوباره
اولین برنامه بازاریابیمان جواب نداد، پس برگشتیم سر خانه اول.
from one place or situation to another without a clear purpose or direction, often in a chaotic or haphazard manner

از این شاخه به آن شاخه, از اینجا به آنجا
تمام بعدازظهر برای پیدا کردن دفتر درست از این شاخه به آن شاخه پریدیم.
to unnecessarily adorn or decorate something that is already beautiful or perfect

در تزئینات زیادهروی کردن, زیادی آراستن
کیک خودش شیک بود؛ ورقهای طلا زیادی بود.
to reach a point where it is unlikely or too difficult to make any progress

به بنبست خوردن, گیر کردن
وقتی بودجه تمام شد، به بنبست خوردیم.
to take part in a protest that has no chance of reaching success

بیهوده اعتراض کردن, اعتراض بینتیجه
میدانستند قانون تصویب شده، اما باز هم بیهوده اعتراض میکردند.
to make a wrong decision about how to achieve or deal with something

سخت در اشتباه بودن, راه را اشتباه رفتن
پلیس وقتی از برادرش بازجویی کرد، سخت در اشتباه بود.
to waste energy on a lost cause

آب در هاون کوبیدن, اصرار بیهوده کردن
بعد از اینکه همه موافق بودند باز بحث میکرد، اما فقط آب در هاون میکوبید.
to do something that is considered to be redundant or useless

کار بیهوده کردن, کار اضافه کردن
خریدن آب معدنی برای خانهای که فیلتر دارد، کار بیهودهای بود.
to go through a series of efforts or actions only to end up back where one started, highlighting the lack of progress or meaningful change

دوباره سر خانه اول برگشتن, آخرش به نقطه اول رسیدن
همه گزینهها را امتحان کردیم و آخرش دوباره سر خانه اول، همان ایده اول، برگشتیم.
the act of repeatedly talking or thinking about something without reaching a clear conclusion

ایندستآندست کردن, بحث بینتیجه
جلسه پر از ایندستآندست کردن درباره بودجه بود.
used to refer to a task that is s very difficult or impossible to do

تقریباً غیرممکن, نشُدنی
ساکت نگه داشتن بچههای خردسال در مراسم تقریباً غیرممکن بود.
used when someone is doing something that is pointless or ineffective

آب در هاون کوبیدن, تلاش بیفایده
پسانداز کردن بدون حساب کردن خرجها آب در هاون کوبیدن است.
used to describe a frustrating or unproductive conversation with someone who is unresponsive or uninterested

مثل حرف زدن با دیوار, حرف زدن بیفایده
سه بار از او خواستم جواب بدهد، اما انگار با دیوار حرف میزدم.
the outcome or reward of a task is not worth the effort or resources required to achieve it

ارزشش را نداشتن, به زحمتش نمیارزیدن
هزینه تعمیر از یک گوشی جدید بیشتر است، پس زحمتش را نمیارزد.
to fail to make any progress in a job or task

درجا زدن, پیشرفتی نکردن
تیم بهجای حل مشکل فقط درجا میزند.