تصمیم و کنترل - انتخابها و تصمیمها
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به انتخابها و تصمیمها با مثالهایی مانند "تغییر نظر" و "شر کمتر از دو شر".
مرور
فلشکارتها
آزمون
a choice made in a situation in which no other options were available

انتخاب اجباری, انتخاب از روی ناچاری
پیشنهاد سخاوتمندانه به نظر میرسید، اما در واقع انتخاب از روی ناچاری بود.
to choose the most desirable alternative out of the ones available

دلبخواهی انتخاب کردن, به سلیقهٔ خود گلچین کردن
وقتی کار زیاد بود، متقاضیها میتوانستند دلبخواهی انتخاب کنند.
a choice or option that seems less harmful or unpleasant out of two that one is confronted with

انتخاب بین بد و بدتر, گزینهٔ کمضررتر
به او رأی دادم چون انتخاب بین بد و بدتر بود، نه چون دوستش داشتم.
a situation in which there is too much of resources or options for one to choose from

فراوانی چیزهای خوب, سرشار از چیزهای خوب
شرکت مزایای بسیار جذابی ارائه داد و در انتخاب بهترین آن دچار فراوانی چیزهای خوب شدم.
used for saying that choosing out of the two possible options is not really going to make a difference as the result will be the same either way

فرقی نداشتن, در آخر یکی بودن
ماهانه پرداخت کنی یا سالانه، با حساب کارمزدها آخرش یکی است.
to consider someone or something when doing or mentioning something

کسی یا چیزی را مدنظر داشتن, در نظر داشتن
وقتی از یک طراح قابلاعتماد حرف زدی، چه کسی را مدنظر داشتی؟
to choose something out of two or a group of things available to one

چیزی را به دلخواه انتخاب کردن, حق انتخاب داشتن
میتوانی از بین این سه بسته تعطیلات یکی را انتخاب کنی.
to decide between two possible alternatives or choices that one has

بین دو گزینه تصمیم گرفتن, بالاخره یکی را انتخاب کردن
کمیته ساعتها بحث کرد تا بالاخره بین دو گزینه تصمیم گرفت.
to consider something when trying to make a judgment or decision

چیزی را در نظر گرفتن, چیزی را لحاظ کردن
قاضی هنگام تعیین حکم، سن و وضعیت سلامتی او را در نظر گرفت.
to spend time considering one's future action before making a decision

با خود سبکسنگین کردن, عمیقا فکر کردن
فوراً جواب نداد؛ میخواست کمی با خودش سبکسنگین کند.
to choose to do something in a specified manner

این راه را انتخاب کردن, آن شیوه را در پیش گرفتن
فکر نمیکنم فقط برای صرفهجویی در هزینه باید سراغ تعدیل نیرو برویم.
in a state that one is capable of making logical decisions or behaving normally

عاقل, معقول
عقلت سر جایش است؟ بعد از اینهمه مشروب نمیتوانی رانندگی کنی.
the action of adopting a different opinion or mindset

تغییر نظر, تغییر عقیده
تغییر نظر ناگهانیاش همه را در اتاق غافلگیر کرد.
used to state that one has adopted a different opinion

حالا که فکرش را میکنم, راستش دوباره که فکر میکنم
حالا که فکرش را میکنم، شاید بهتر باشد امشب ایمیل را نفرستیم.
to adopt a different policy in face of a difficult or unexpected problem

وسط کار مسیر عوض کردن, در میانه راه سیاست عوض کردن
الان دیگر نمیتوانیم وسط کار مسیر عوض کنیم؛ سیستم جدید هفته آینده راهاندازی میشود.
a point in a person's life or a situation where they must make a critical decision or choose between two different options or paths

نقطه سرنوشتساز, دوراهی سرنوشتساز
نقطه سرنوشتساز زودتر از انتظارش رسید و او را مجبور کرد سریع تصمیم بگیرد.
a factor or issue that is significant enough to cause a person to abandon negotiations, discussions, or a potential relationship

خط قرمز
کمبود انعطافپذیری در برنامه برای او مانع بود.
a compromise between two sides

حد وسط
to think about or consider something very carefully, particularly with the intention of improving it in mind

با دقت بررسی کردن چیزی, بررسی موشکافانه چیزی
معلم دانشآموزان را تشویق کرد تا قبل از ارائه، مقالات خود را با دقت بررسی کنند.
to change one's opinion or decision regarding something

نظر خود را عوض کردن, تغییر عقیده دادن
نظرش عوض شد و تصمیم گرفت خانه را نفروشد.
to excuse or overlook something without criticism or consequences

چیزی را نادیده گرفتن, چشم پوشی کردن
میتوانیم فعلاً بر ناهماهنگیهای قالببندی چشمپوشی کنیم.
to do something oneself as opposed to waiting for others

خود کارها را به دست گرفتن, خود اقدام کردن
از بوروکراسی خسته شده بود، تصمیم گرفت خودش کارها را به دست بگیرد.
| تصمیم و کنترل | |||
|---|---|---|---|
| تحت کنترل | خارج از کنترل | از دست دادن کنترل | مسئول بودن |
| نیرو و تعهد | اطاعت | انتخابها و تصمیمها | تصمیمگیری |
| بیتصمیمی | وابستگی | ||
