کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 5A
در اینجا واژگان درس 5A از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "spare"، "time-consuming"، "take up" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the quantity that is measured in seconds, minutes, hours, etc. using a device like clock

زمان, وقت
ما زمان فوقالعادهای در مهمانی داشتیم.
to use something without care or more than needed

هدر دادن, تلف کردن
شرکت به دلیل تمایل به هدر دادن منابع بدون در نظر گرفتن تأثیرات زیستمحیطی مورد انتقاد قرار گرفت.
to keep something from being used or wasted, particularly so that it can be used or enjoyed in the right time in the future

نگه داشتن
بیایید بخشی از بودجه را برای هزینههای پیشبینی نشده ذخیره کنیم.
to pass time in a particular manner or in a certain place

گذراندن (زمان), گذشتن (زمان)
من از گذراندن وقت باکیفیت با دوستانم لذت میبرم.
to need a significant amount of time to be able to happen, be completed, or achieved

زمان بردن, طول کشیدن
to enjoy an experience as much as one can, due to the lack of previous opportunity

زمان از دسترفته را جبران کردن, دلی از عزا درآوردن
در کودکی اجازه نداشت برقصد، برای همین حالا در هر کلاسی شرکت میکند تا زمان از دسترفته را جبران کند.
to make things difficult for a person on purpose

کسی را اذیت کردن, حال کسی را گرفتن، اوضاع را برای کسی سخت کردن
to give someone something that one has enough of

دادن
او تصمیم گرفت لباسهای قدیمی خود را به پناهگاه ببخشد، با این دانش که به خوبی استفاده خواهند شد.
to occupy a particular amount of space or time

(زمان یا فضا) اشغال کردن, جا گرفتن
نقاشی اشغال میکند مقدار قابل توجهی از فضای دیوار را.
to have enough free time available to do something

فرصت داشتن
to reach the point when there is no more time available to complete a task or achieve a goal

وقت کم آوردن, وقت تمام کردن
to try to delay the occurrence of something so that one can prevent it from happening or have more time to properly prepare for it

وقت خریدن, برای وقت بیشتر معطل کردن
وکیل به امید پیدا شدن مدرک جدید وقت میخرید.
expressing the exact time when something happens

در (حرف اضافه زمان)
ما یک رزرو در رستوران در ساعت 7:30 بعد از ظهر داریم.
at an earlier point in time

قبلاً
شما قبلاً این سوال را از من پرسیدهاید قبلاً.
at a later stage or point in time than expected or planned

عقببودن (در کاری)
کارخانه به دلیل تاخیر در دریافت مواد اولیه عقب است.
used to refer to moving past or alongside something or someone

از کنار, در کنار
یک دوچرخهسوار بدون حتی نگاه کردن به ما از کنار ما گذشت.
used for showing the time when something begins to happen or exist

از (اشاره به مبدأ زمانی)
ما از دوشنبه برای فصل تابستان باز خواهیم بود.
used to state how long it will be until something happens

در (حرف اضافه زمان)
شام در نیم ساعت آماده خواهد شد.
at or to a certain distance away in physical space

دور, محلی را ترک کردن - به جای دیگری رفتن
آنها انبار جدید را کمی دورتر از انبار قدیمی ساختند.
used to show a day or date

در (حرف اضافه زمان)
ما کریسمس را در 25 دسامبر جشن میگیریم.
used to say where someone or something goes

به
ما به خانه مادربزرگ برای شام یکشنبه رانندگی میکنیم.
before the deadline or scheduled time, with an excess amount of time available

با وقت اضافی
including every part, member, etc.

تمام, کل
آنها کل داستان را با صدای بلند در کلاس خواندند.
used to indicate that the time given for a task or activity has ended and that no more time is available to complete it

وقت تمام است
to not have enough of something

چیزی را کم داشتن, از چیزی کم داشتن
to not be busy with anything

سر کسی خلوت بودن, وقت آزاد داشتن
چون تا دوشنبه کلاسی نداشتند، سر دانشجوها خلوت بود.
for a limited period, usually until a certain condition changes

فعلاً, در حال حاضر
ترتیب فعلی فعلاً قابل قبول است، اما به یک برنامه بلندمدت نیاز خواهیم داشت.
to certainly happen at some point in the future

دیر یا زود اتفاق افتادن, فقط زمان میبرد
با استعدادی که دارد، دیر یا زود موفق میشود.
a period of time that an individual sets aside to focus on their own personal enjoyment, relaxation, and well-being, separate from their work or other responsibilities

خلوت با خود
used to indicate that something should have happened or been done earlier

وقتِش بود, دیگر وقتش رسیده بود
وقتِش بود شهرداری این جادهها را تعمیر کند.
(of an activity, task, or process) taking up a significant amount of time, and therefore requiring a considerable amount of effort or patience

وقتگیر, زمانبر
پختن یک وعده غذایی گورمه از ابتدا کاری زمانبر است، اما به یک تجربه خوشمزه و رضایتبخش منجر میشود.
