کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 6 - 6A

در اینجا واژگان واحد 6 - 6A در کتاب درسی Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سخاوت"، "اشتیاق"، "ابتکار" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

character [اسم]
اجرا کردن

خلق‌وخو

Ex: Her character is marked by an unwavering commitment to justice .

شخصیت او با تعهدی استوار به عدالت مشخص شده است.

ambition [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: Their shared ambition was to open a small café in the countryside .

آرزوی مشترک آنها باز کردن یک کافه کوچک در روستا بود.

اجرا کردن

نشاط

Ex: The team 's cheerfulness kept morale high despite setbacks .

شادمانی تیم روحیه را بالا نگه داشت با وجود شکست‌ها.

enthusiasm [اسم]
اجرا کردن

شوروشوق

Ex: Her enthusiasm for learning helped her succeed in school .

اشتیاق او به یادگیری به او کمک کرد تا در مدرسه موفق شود.

flexibility [اسم]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیری

Ex: The rubber band 's flexibility allowed it to stretch without snapping .

انعطاف‌پذیری نوار لاستیکی به آن اجازه داد تا بدون پارگی کشیده شود.

generosity [اسم]
اجرا کردن

بخشندگی

Ex: Her generosity in volunteering at the local shelter made a big difference to the lives of many people .

سخاوت او در داوطلب شدن در پناهگاه محلی تفاوت بزرگی در زندگی بسیاری از مردم ایجاد کرد.

honesty [اسم]
اجرا کردن

صداقت

Ex: She values honesty above all else and always speaks her mind .

او بیش از هر چیز به صداقت ارزش می‌دهد و همیشه نظر خود را می‌گوید.

idealism [اسم]
اجرا کردن

آرمان‌گرایی

Ex: Some argue that idealism can blind us to practical solutions .

برخی استدلال می‌کنند که آرمان‌گرایی می‌تواند ما را نسبت به راه‌حل‌های عملی کور کند.

اجرا کردن

هوش و ذکاوت

Ex:

آزمون‌های هوش اغلب برای اندازه‌گیری توانایی‌های شناختی استفاده می‌شوند.

loyalty [اسم]
اجرا کردن

وفاداری

Ex: He expected loyalty from his team in return for his leadership .

او انتظار وفاداری از تیم خود در ازای رهبری‌اش داشت.

maturity [اسم]
اجرا کردن

بلوغ

Ex: She reached a point of maturity in her career when she started mentoring others .

او به نقطه‌ای از بلوغ در حرفه‌اش رسید که شروع به راهنمایی دیگران کرد.

modesty [اسم]
اجرا کردن

فروتنی

Ex:

فروتنی فضیلتی است که بسیاری از مردم در دیگران ارزش می‌گذارند.

optimism [اسم]
اجرا کردن

امیدواری

Ex: Even after the injury , he expressed optimism about returning to the game soon .

حتی پس از آسیب، او از خوش‌بینی خود درباره بازگشت زودهنگام به بازی خبر داد.

patience [اسم]
اجرا کردن

صبر

Ex: The artisan 's patience was evident in the intricate details of his work .

صبر صنعتگر در جزئیات پیچیده کارش آشکار بود.

pessimism [اسم]
اجرا کردن

بدبینی

Ex: She realized that her pessimism was limiting her opportunities .

او متوجه شد که بدبینی او فرصت‌هایش را محدود می‌کند.

punctuality [اسم]
اجرا کردن

وقت‌شناسی

Ex: Punctuality can reflect a person ’s respect for others time .

منظم بودن می‌تواند نشان‌دهنده احترام فرد به زمان دیگران باشد.

realism [اسم]
اجرا کردن

واقع‌گرایی

Ex: Their realism made them more prepared for the difficulties ahead .

واقع‌گرایی آنها را برای دشواری‌های پیش رو آماده‌تر کرد.

اجرا کردن

اعتماد‌به‌نفس

Ex: Self-confidence allowed her to take on leadership roles without hesitation .

اعتماد به نفس به او اجازه داد تا بدون تردید نقش‌های رهبری را بپذیرد.

seriousness [اسم]
اجرا کردن

جدیت

Ex: He approached the problem with the seriousness it deserved .

او با جدیّت که شایسته‌اش بود به مسئله نزدیک شد.

shyness [اسم]
اجرا کردن

خجالت

Ex: Despite his shyness , he managed to present his ideas clearly .

علیرغم خجالتی بودنش، او توانست ایده‌هایش را به وضوح ارائه دهد.

sociability [اسم]
اجرا کردن

مردم‌آمیزی

Ex: She ’s known for her sociability and ability to connect with anyone .

او به خاطر مردمداری و توانایی اش در ارتباط با هر کسی شناخته شده است.

اجرا کردن

یک‌دندگی

Ex: His stubbornness in the face of criticism made him difficult to work with .

سرسختی او در برابر انتقادها کار کردن با او را دشوار می‌کرد.

sympathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: The counselor showed sympathy towards the student who was struggling with anxiety .

مشاور نسبت به دانش‌آموزی که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کرد همدردی نشان داد.

اجرا کردن

ملاحظه‌گری

Ex:

او با همیشه چک کردن دوستانش وقتی بیمار بودند، مهربانی خود را نشان داد.

اجرا کردن

مددکار (برای افراد ناتوان)

Ex: He often collaborates with other professionals as a disability support worker to create personalized care plans .
entertainer [اسم]
اجرا کردن

کمدین

Ex: He is known as a versatile entertainer , mastering both music and comedy .

او به عنوان یک سرگرم‌کننده همه‌فن‌حریف شناخته می‌شود که در هر دو زمینه موسیقی و کمدی مهارت دارد.

child [اسم]
اجرا کردن

کودک

Ex: The children played happily in the park , swinging on the swings and running around .

بچه‌ها با خوشحالی در پارک بازی می‌کردند، روی تاب‌ها تاب می‌خوردند و دور هم می‌دویدند.

to have [فعل]
اجرا کردن

داشتن

Ex: She has the audacity to speak her mind .

او جرات بیان افکارش را دارد.

to show [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: They were shown a documentary about wildlife conservation .

به آنها یک مستند درباره حفاظت از حیات وحش نشان داده شد.

initiative [اسم]
اجرا کردن

ذوق و طبع (برای شروع چیزی)

Ex: He lacked the initiative to pursue his ideas , relying on others to lead .

او فاقد ابتکار برای پیگیری ایده‌هایش بود و به دیگران برای رهبری تکیه می‌کرد.

physical [صفت]
اجرا کردن

فیزیکی

Ex:

پزشک یک معاینه جسمی برای ارزیابی وضعیت بیمار انجام داد.

courage [اسم]
اجرا کردن

شهامت

Ex: He lacked the courage to confront his problems head-on .

او شجاعت روبرو شدن با مشکلاتش را نداشت.

اجرا کردن

عقل سلیم

Ex: Common sense suggests that eating healthy foods benefits overall well-being .

عقل سلیم نشان می‌دهد که خوردن غذاهای سالم به سلامت کلی کمک می‌کند.

to be [فعل]
اجرا کردن

بودن

Ex: It 's disappointing to see the decline in the quality of the product .

دیدن کاهش کیفیت محصول ناامید کننده است.

اجرا کردن

ارتباط برقرار کردن

Ex: It 's important for partners in a relationship to communicate openly and honestly .

مهم است که شرکا در یک رابطه ارتباط باز و صادقانه داشته باشند.

energy [اسم]
اجرا کردن

انرژی

Ex: She has so much energy , she 's always running around .

او خیلی انرژی دارد، همیشه در حال دویدن است.

skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: She honed her skill in photography through years of dedicated practice .

او مهارت خود را در عکاسی از طریق سال‌ها تمرین وقف‌شده تقویت کرد.

to lack [فعل]
اجرا کردن

کم داشتن

Ex: His essay was marked down because it lacked depth and critical analysis .
hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

اجرا کردن

متصدی پذیرش

Ex: The salon receptionist booked me an appointment with the stylist .

منشی سالن برایم یک قرار با آرایشگر رزرو کرد.

nurse [اسم]
اجرا کردن

پرستار

Ex: Nurses play an important role in providing healthcare and assisting doctors in treating patients .

پرستاران نقش مهمی در ارائه مراقبت‌های بهداشتی و کمک به پزشکان در درمان بیماران دارند.

اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The police officer wears a uniform and a badge .

افسر پلیس یونیفرم و نشان می‌پوشد.

اجرا کردن

فروشنده

Ex: During the busy holiday season , the sales assistant managed long lines and kept a positive attitude throughout the day .

در فصل شلوغ تعطیلات، دستیار فروش صف‌های طولانی را مدیریت کرد و در طول روز نگرش مثبتی داشت.

sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

coach [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex:

مربی فوتبال از استراتژی‌های نوآورانه برای بهبود عملکرد تیم استفاده کرد.

teacher [اسم]
اجرا کردن

معلم

Ex: The teacher gives the students stickers for their good work .

معلم به دانش‌آموزان برای کار خوبشان برچسب می‌دهد.

kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

practical [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: His practical knowledge of the industry helped him navigate challenges effectively .

دانش عملی او از صنعت به او کمک کرد تا چالش‌ها را به طور مؤثر پشت سر بگذارد.

sociable [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: She 's always been a sociable person , making friends wherever she goes .

او همیشه یک فرد معاشرتی بوده است، در هر کجا که می‌رود دوست پیدا می‌کند.

intelligent [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: She 's an intelligent writer with a unique perspective .

او یک نویسنده هوشمند با دیدگاهی منحصر به فرد است.

اجرا کردن

سازمانی

Ex: The organizational meeting addressed issues related to workflow and communication .

جلسه سازمانی به مسائل مربوط به گردش کار و ارتباطات پرداخت.