کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 4 - 4G
در اینجا واژگان از واحد 4 - 4G در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پتو", "لگن", "رادیاتور" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a building where people live, especially as a family

خانه
خانه یک زیرزمین دارد که وسایلشان را در آن نگه میدارند.
a small table or cabinet placed next to a bed, typically used to hold items such as a lamp, alarm clock, or personal belongings

میز پاتختی
میز کنار تخت با یک ساعت زنگدار، چراغ و یک لیوان آب شلوغ بود.
a piece of furniture that contains shelves for holding books

قفسه کتاب
قفسه کتاب پر از کتابهای درسی بود، با بهزحمت جایی باقیمانده.
a piece of furniture consisting of two small beds with one built above the other

تخت دوطبقه
آنها یک تخت دوطبقه جدید با یک میز در زیر آن برای فضای بیشتر خریداری کردند.
a hanging piece of cloth or other materials that covers a window, opening, etc.

پرده
آنها پردههای نازک برای اتاق نشیمن انتخاب کردند تا نور طبیعی از آن عبور کند.
a bag made of cloth that is filled with soft material, used for leaning or sitting on

کوسن, بالشتک
او یک بالش تزئینی روی مبل گذاشت تا دکور اتاق را تکمیل کند.
a bed that is big enough for two people to sleep in

تخت دونفره
تخت دو نفره در اتاق خواب اصلی برای زوج مناسب است.
a cover for one's bed that is made of two layers of cloth and is filled with feathers, cotton, or other soft materials

لحاف
در زمستان، من یک پتو ضخیم را ترجیح میدهم تا در شبهای سرد گرم بمانم.
a device, often made of metal, used for securing or locking doors

قفل در, چفت در
درب چوبی قدیمی یک قلاب زنگ زده داشت تا شب ها بسته بماند.
the built-in furniture installed in many kitchens for storage of food

کابینت آشپزخانه
او تمام ابزارهای شیرینیپزی خود را در کابینت آشپزخانه پایینی برای دسترسی آسان قرار داد.
an object that can give light by using electricity or burning gas or oil

چراغ, لامپ
چراغ عتیقه در اتاق نشیمن به فضا نور دنجی میبخشید.
a kitchen appliance that uses electricity to quickly heat or cook food

ماکروفر, مایکروویو
مایکروویو دارای تنظیمات یخزدایی است که تهیه غذای منجمد را در کمترین زمان ممکن آسان میکند.
a cloth bag stuffed with soft materials that we put our head on when we are lying or sleeping

بالش, متکا
من سرم را روی یک بالش نرم گذاشتم تا بخوابم.
a flat, narrow board made of wood, metal, etc. attached to a wall, to put items on

قفسه
من یک قفسه جدید در آشپزخانه نصب کردم تا ادویهها و مواد آشپزی را در آن نگهداری کنم.
a comfortable seat that has a back and two arms and enough space for two or multiple people to sit on

مبل راحتی, کاناپه
مبل چرمی یک لمس از ظرافت به اتاق میافزاید.
a chair with side supports for the arms and a comfortable backrest, often used for relaxation or reading

مبل راحتی, صندلی دستهدار
او پس از یک روز طولانی کار در صندلی راحتی فرو رفت.
a fixed bathroom sink with running water, used for washing hands and face

روشویی حمام
لگن با آب گرم پر شده بود برای شستشوی سریع صورت.
a type of window covering, often made of cloth, that can be rolled up and down

کرکره, پرده
او پردههای تاریک در اتاق خواب نصب کرد تا به خوابیدن در طول روز کمک کند.
a round open container, made of plastic or metal, with a handle used for keeping or carrying things

سطل
ما از یک سطل بزرگ برای جمعآوری سیبها در طول برداشت در باغ استفاده کردیم.
a thick piece of woven cloth, used as a floor covering

فرش
من فرش را جارو برقی کشیدم تا گرد و خاک و کثیفی را از بین ببرم.
a decorative light fixture that hangs from the ceiling and usually has multiple branches or arms for holding lights

لوستر
او با دقت لوستر عتیقه را در اتاق ناهارخوری تمیز کرد، مطمئن شد که زیبایی بیزمان خود را حفظ کند.
a narrow foldable bed that can be easily carried or stored anywhere

تخت تاشو, تختخواب مسافرتی
او تخت تاشو را تا کرد و بعد از سفر کمپینگ آن را در کمد گذاشت.
furniture we use for working, writing, reading, etc. that normally has a flat surface and drawers

میز تحریر, میز مطالعه
کامپیوتر من روی میز در دفتر قرار دارد.
an electric machine that is used to clean dishes, spoons, cups, etc.

ماشین ظرفشویی
او بعد از شام ظروف کثیف را در ماشین ظرفشویی گذاشت.
an object put on the ground in front of a door, used for cleaning the shoes on

پادری
زیرپایی پس از روز بارانی قدیمی و پر از گل بود.
a space or place in a wall for building a fire in

شومینه
مهمانها دور شومینه در کلبه جمع شدند، داستانها را به اشتراک گذاشتند و مارشملوها را روی سیخ کباب کردند.
an electrical container that can store food for a long time at a temperature that is very low

فریزر
فریزر پر از سبزیجات منجمد و بستنی است.
a device that you use to blow warm air over our hair to dry it

سشوار
سشوار خواهرم موتوری قوی برای خشک کردن سریعتر دارد.
a container with a handle, lid, and spout that is used for boiling water

کتری
کتری برقی آب را در عرض فقط چند دقیقه جوشاند.
the part of a bed made of soft material on which a person sleeps

تشک
من نیاز به خرید یک تشک جدید دارم چون که آنچه دارم فرسوده شده است.
a metal device with pipes that are filled with hot water to heat a room

رادیاتور
او رادیاتور را روی تنظیمات پایینتر تنظیم کرد تا از گرم شدن بیش از حد اتاق جلوگیری کند.
something we use to cover or decorate a part of the floor that is usually made of thick materials or animal skin

قالیچه, فرش
فرش حمام آب را جذب میکند و از لیز خوردن روی زمین جلوگیری میکند.
a large and open container that has a water supply and you can use to wash your hands, dishes, etc. in

سینک, ظرفشویی
او بعد از باغبانی دستهایش را زیر آب جاری در سینک شست.
a movable blind used to cover a window, typically made of wood, metal, or plastic, and often used for privacy, light control, or decoration

کرکره, دریچه پشت پنجره
خانه پردههای چوبی زیبایی داشت که با نمای بیرونی هماهنگ بود.
a seat, often with four legs, that does not include a any support for one's back or arms

صندلی (بدون پشتی), چهارپایه
او از یک چهارپایه برای رسیدن به قفسه بالایی در آشپزخانه استفاده کرد.
an electronic device used in the kitchen to make toast

توستر
توستر دارای تنظیماتی برای سطوح مختلف برشتهشدن بود.
a piece of furniture that is large and is used for hanging and storing clothes

کمد لباس
گنجه قدیمی برای نسلها در خانواده بود.
an electric machine used for washing clothes

ماشین لباسشویی
والدینم یک ماشین لباسشویی جدید با ویژگیهای پیشرفته خریدند.
a machine that dries wet clothes by rotating them in a drum while circulating warm air

دستگاهِ خشککن
او لباسهای خیس را بعد از شستن در خشککن لباس گذاشت.
an electrical equipment used to keep food and drinks cool and fresh

یخچال
من باقیمانده غذا را در یخچال گذاشتم تا برای بعد نگه دارم.
