کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 3 - 3C

در اینجا واژگان از واحد 3 - 3C در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "هیدراته"، "ارتفاع"، "یخ زدگی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
climber [اسم]
اجرا کردن

کوهنورد

Ex: Many climbers train indoors before attempting outdoor rock climbing .

بسیاری از کوهنوردان قبل از تلاش برای صخره‌نوردی در فضای باز، در داخل سالن تمرین می‌کنند.

desert [اسم]
اجرا کردن

بیابان

Ex: He spent three days in the desert with no water .

او سه روز در بیابان بدون آب سپری کرد.

equipment [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات

Ex: The laboratory is equipped with scientific equipment for conducting experiments .

آزمایشگاه به تجهیزات علمی برای انجام آزمایش‌ها مجهز است.

food [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: The children were hungry and eagerly devoured their food .

بچه ها گرسنه بودند و با اشتیاق غذای خود را خوردند.

water [اسم]
اجرا کردن

آب

Ex: The rain poured down , and the water quickly filled the streets .

باران می‌بارید، و آب خیابان‌ها را به سرعت پر کرد.

frostbite [اسم]
اجرا کردن

یخ‌زدگی

Ex: Symptoms of frostbite include redness followed by pale or grayish skin .

علائم سرمازدگی شامل قرمزی و به دنبال آن پوست رنگ پریده یا مایل به خاکستری می‌شود.

heat [اسم]
اجرا کردن

گرما

Ex: The heat can be oppressive in the city , especially for the elderly .

گرما می‌تواند در شهر، به ویژه برای سالمندان، طاقت‌فرسا باشد.

altitude [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع (جغرافیا)

Ex: The city 's altitude affects its climate , with cooler temperatures at higher elevations .

ارتفاع شهر بر آب و هوای آن تأثیر می‌گذارد، با دمای خنک‌تر در ارتفاعات بالاتر.

oxygen [اسم]
اجرا کردن

اکسیژن

Ex:

اکسیژن برای فرآیند احتراق در موتورها و آتش‌سوزی‌ها ضروری است.

temperature [اسم]
اجرا کردن

دما

Ex:

دماسنج یک دما بالا را نشان داد که نشان‌دهنده یک موج گرما بود.

tent [اسم]
اجرا کردن

چادر

Ex: Remember to bring a waterproof tent if it might rain .

به یاد داشته باشید که اگر احتمال بارندگی وجود دارد یک چادر ضد آب همراه داشته باشید.

to survive [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: Despite the severe injuries from the explosion , the soldier managed to crawl to safety and survived until medics arrived .

علیرغم جراحات شدید ناشی از انفجار، سرباز توانست به جای امنی بخزد و تا رسیدن امدادگران زنده ماند.

to carry [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The delivery truck will carry the goods to the warehouse .

کامیون تحویل کالاها را به انبار حمل خواهد کرد.

to become [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: It became obvious that they were not prepared for the presentation .

روشن شد که آنها برای ارائه آماده نبودند.

hydrated [صفت]
اجرا کردن

کم‌آب‌ نبودن (بدن)

Ex: They reminded the athletes to stay hydrated throughout the game .

آن‌ها به ورزشکاران یادآوری کردند که در طول بازی هیدراته بمانند.

high [صفت]
اجرا کردن

زیاد

Ex:

منطقه امسال دمای بالایی را تجربه کرد.

cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.