کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 4 - 4E

در اینجا واژگان از واحد 4 - 4E در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "وسیع"، "اعلامیه"، "تحقیق"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
cliff [اسم]
اجرا کردن

صخره

Ex: Hikers often visit the cliff for its stunning panorama of the coastline .

کوهنوردان اغلب برای دیدن منظره خیره‌کننده خط ساحلی از صخره دیدن می‌کنند.

glass [اسم]
اجرا کردن

لیوان

Ex:

بچه‌ها آبمیوه خود را از لیوانهای رنگارنگ نوشیدند.

metal [اسم]
اجرا کردن

فلز

Ex: Aluminum is a lightweight metal used in the production of aircraft and beverage cans .

آلومینیوم یک فلز سبک است که در تولید هواپیما و قوطی های نوشیدنی استفاده می شود.

the ocean [اسم]
اجرا کردن

اقیانوس

Ex: The ocean is full of diverse and fascinating life forms .

اقیانوس پر از اشکال متنوع و جذاب زندگی است.

rock [اسم]
اجرا کردن

سنگ

Ex: The rock by the sea was a favorite spot for local fishermen .

سنگ کنار دریا نقطه مورد علاقه ماهیگیران محلی بود.

view [اسم]
اجرا کردن

منظره

Ex: The view of the forest from the treehouse was magical .

منظره جنگل از خانه درختی جادویی بود.

measurement [اسم]
اجرا کردن

اندازه‌گیری

Ex: The measurement of the room 's dimensions helped determine the amount of furniture it could accommodate .

اندازه‌گیری ابعاد اتاق به تعیین مقدار مبلمانی که می‌تواند در خود جای دهد کمک کرد.

suggestion [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: After listening to everyone 's suggestions , they finally agreed on a restaurant for dinner .

بعد از گوش دادن به پیشنهادات همه، آنها در نهایت بر روی یک رستوران برای شام توافق کردند.

housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

sound [اسم]
اجرا کردن

صدا

Ex: The sound of footsteps echoed through the empty hallway .

صدای قدم‌ها در راهروی خالی طنین انداز شد.

mess [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The child 's room is such a mess that it 's hard to walk through .

اتاق کودک آنقدر به هم ریخته است که راه رفتن در آن سخت است.

damage [اسم]
اجرا کردن

آسیب‌

Ex: Water damage from the flood ruined many of their belongings .

خسارات ناشی از سیل بسیاری از وسایل آنها را نابود کرد.

اجرا کردن

اطلاعیه

Ex: He gave a brief announcement before the meeting started .

او قبل از شروع جلسه یک اعلامیه کوتاه داد.

cooking [اسم]
اجرا کردن

آشپزی

Ex:

یکی از سرگرمی‌های من پختن غذاهای عجیب و غریب است.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
choice [اسم]
اجرا کردن

انتخاب

Ex: This coat is a great choice for cold weather .

این کت یک انتخاب عالی برای هوای سرد است.

difference [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The teacher asked the students to identify the differences between the two historical periods .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تفاوت‌های بین دو دوره تاریخی را شناسایی کنند.

modern [صفت]
اجرا کردن

نوین

Ex: Advances in modern medicine have greatly improved life expectancy .

پیشرفت‌های پزشکی مدرن به طور چشمگیری امید به زندگی را بهبود بخشیده‌اند.

spectacular [صفت]
اجرا کردن

باشکوه

Ex: The sunset over the ocean was a spectacular sight .

غروب خورشید بر فراز اقیانوس منظره‌ای تماشایی بود.

unique [صفت]
اجرا کردن

منحصربه‌فرد

Ex: This artist has a unique perspective that makes her artwork stand out .

این هنرمند یک دیدگاه منحصر به فرد دارد که آثار هنری او را متمایز می‌کند.

spacious [صفت]
اجرا کردن

جادار

Ex: Their new house was spacious enough to accommodate their growing family comfortably .

خانه جدیدشان به اندازه کافی وسیع بود تا خانواده در حال رشدشان را به راحتی در خود جای دهد.

to drink [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: My brother always drinks smoothie after exercising .

برادرم همیشه بعد از ورزش اسموتی می‌نوشد.

to eat [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: It 's essential to eat a balanced diet for overall health .

خوردن یک رژیم غذایی متعادل برای سلامت کلی ضروری است.

to make [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: Can I make a request for your assistance with this project ?

آیا می‌توانم درخواست کمک شما را برای این پروژه کنم؟

اجرا کردن

نهایت تلاش خود را کردن

Ex: You ca n’t always succeed , but as long as you do your best , it ’s enough .
to do [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: He did his duty by reporting the incident to the authorities .

او با گزارش حادثه به مقامات، وظیفه‌اش را انجام داد.

research [اسم]
اجرا کردن

پژوهش

Ex: The research on social media usage revealed interesting trends among teenagers .

تحقیق در مورد استفاده از رسانه‌های اجتماعی، روندهای جالبی در میان نوجوانان را آشکار کرد.