کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی - واحد 9 - 9D
در اینجا واژگان از واحد 9 - 9D در کتاب درسی Face2Face Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "توقف"، "تصمیم گرفتن"، "خواستن" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to think carefully about different things and choose one of them

تصمیم گرفتن, قصد کردن
پس از بحثهای فراوان، آنها تصمیم گرفتند به یک سفر جادهای بروند.
to wish to do or have something

خواستن
من فقط میخواهم یک لیوان آب برای امروز.
to take pleasure or find happiness in something or someone

لذت بردن
ما از یک وعده غذایی خوشمزه در رستوران جدید شهر لذت بردیم.
to want something or someone that we must have if we want to do or be something

نیاز داشتن, احتیاج داشتن
من به موسیقی نیاز دارم تا هنگام کار به من کمک کند تمرکز کنم.
to have very strong feelings for someone or something that is important to us and we like a lot and want to take care of

عاشق بودن, دوست داشتن
او عمیقاً پدربزرگ و مادربزرگش را دوست دارد و اغلب به دیدنشان میرود.
to not move anymore

توقف کردن
چراغ راهنمایی قرمز شد، بنابراین مجبور شدیم در تقاطع توقف کنیم.
to really not like something or someone

متنفر بودن
او از بیدار شدن زود هنگام صبح متنفر است.
used to make an offer or request in a polite manner
![[برای درخواست مودبانه]](https://api.langeek.co/v1/assets/flags/fa.png)
[برای درخواست مودبانه]
من سپاسگزار خواهم بود اگر بتوانید گزارش را تا پایان روز برای من ارسال کنید.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
لطفاً دستورالعملها را با دقت بخوانید.
to get on our feet and stand up

بلند شدن, برخاستن
او از دانشآموزان خواست که از میزهای خود بلند شوند و یک دایره تشکیل دهند.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to enjoy yourself and do things for fun, like children

بازی کردن, تفریح کردن
بچهها با بادکنکهای آبی در باغ بازی میکردند.
to randomly discover someone or something, particularly in a way that is surprising or unexpected

یافتن, پیدا کردن
یک کوهنورد یک کودک گمشده را در جنگل پیدا کرد.
to leave the house and attend a specific social event to enjoy your time

بیرون رفتن
آنها برنامه ریزی کردند که برای تماشای فیلم و بستنی بیرون بروند.
to go away from somewhere

رفتن, عازم شدن
او تصمیم گرفت مهمانی را ترک کند چون خیلی شلوغ بود.
to go somewhere because we want to spend time with someone

دیدوبازدید کردن, ملاقات کردن
برادر من هر بار که در شهر است به من سر می زند.
to breathe in and out the smoke of a cigarette, pipe, etc.

سیگار کشیدن, کشیدن
او قبل از ورود به رستوران برای کشیدن سیگار توقف کرد.
to have your home somewhere specific

زندگی کردن
من در یک شهر کوچک نزدیک کوهها زندگی میکنم.
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
used when naming, or giving description or information about people, things, or situations

بودن
اسم سگ ماکس است.
