کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی - واحد 9 - 9D

در اینجا واژگان از واحد 9 - 9D در کتاب درسی Face2Face Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "توقف"، "تصمیم گرفتن"، "خواستن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی
to decide [فعل]
اجرا کردن

تصمیم گرفتن

Ex:

بیایید تصمیم بگیریم امشب چه فیلمی تماشا کنیم.

to want [فعل]
اجرا کردن

خواستن

Ex: Mary wants to be a doctor when she grows up .

مری می‌خواهد وقتی بزرگ شد دکتر شود.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

to love [فعل]
اجرا کردن

عاشق بودن

Ex: She loved him from the moment they met .

او از لحظه‌ای که همدیگر را ملاقات کردند، او را دوست داشت.

to stop [فعل]
اجرا کردن

توقف کردن

Ex:

اتوبوس در ایستگاه اتوبوس توقف کرد تا مسافران را سوار کند.

to hate [فعل]
اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: They hate losing games because they are competitive

آنها متنفرند از باخت بازی‌ها زیرا رقابتی هستند.

would [فعل]
اجرا کردن

[برای درخواست مودبانه]

Ex: If you have time , would you join us for dinner this weekend ?

اگر وقت دارید، آیا مایلید برای شام این آخر هفته به ما بپیوندید؟

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: The athlete got up quickly after taking a fall during the race .

ورزشکار پس از زمین خوردن در مسابقه سریع بلند شد.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex:

زمانی برای جدی بودن و زمانی برای بازی کردن وجود دارد.

to find [فعل]
اجرا کردن

یافتن

Ex:

او یک کتاب نادر در یک فروشگاه گاراژ پیدا کرد.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

to smoke [فعل]
اجرا کردن

سیگار کشیدن

Ex: Please do n't smoke inside the house .

لطفاً در داخل خانه سیگار نکشید.

to live [فعل]
اجرا کردن

زندگی کردن

Ex: We are planning to live near the mountains for a more serene lifestyle .

ما قصد داریم در نزدیکی کوه‌ها زندگی کنیم برای یک سبک زندگی آرام‌تر.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

to be [فعل]
اجرا کردن

بودن

Ex: It 's disappointing to see the decline in the quality of the product .

دیدن کاهش کیفیت محصول ناامید کننده است.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.