کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی - واحد 3 - 3A

در اینجا واژگان واحد 3 - 3A در کتاب درسی Face2Face Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "روزانه"، "بلند شدن"، "ناهار" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' مقدماتی
daily [قید]
اجرا کردن

روزانه

Ex: We water the plants daily during summer .

ما در تابستان گیاهان را روزانه آبیاری می‌کنیم.

routine [اسم]
اجرا کردن

روال

Ex: She follows a morning routine every day .

او هر روز یک روال صبحگاهی را دنبال می‌کند.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: The athlete got up quickly after taking a fall during the race .

ورزشکار پس از زمین خوردن در مسابقه سریع بلند شد.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

home [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: She enjoys cooking meals for her family in the kitchen of their home .

او از پختن غذا برای خانواده‌اش در آشپزخانه خانهشان لذت می‌برد.

to get [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex:

به من اطلاع دهید وقتی به دفتر رسیدید.

to have [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: I had a sandwich for lunch today .

امروز برای ناهار یک ساندویچ خوردم.

breakfast [اسم]
اجرا کردن

صبحانه

Ex: The café served a delicious breakfast sandwich with eggs , cheese , and ham on a toasted bagel .

کافه یک ساندویچ صبحانه خوشمزه با تخم مرغ، پنیر و ژامبون روی یک بگل تست شده سرو کرد.

lunch [اسم]
اجرا کردن

ناهار

Ex: Some people choose to skip lunch when they are busy or not feeling hungry .

بعضی از افراد وقتی مشغول هستند یا گرسنه نیستند، انتخاب می‌کنند که ناهار را حذف کنند.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

to start [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex: She started using a new skincare product for her acne .

او استفاده از یک محصول مراقبت از پوست جدید برای آکنه خود را آغاز کرد.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

class [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: The class enjoyed a field trip to the museum , where they explored exhibits related to their history curriculum .

کلاس از یک سفر علمی به موزه لذت بردند، جایی که آنها نمایشگاه‌های مرتبط با برنامه درسی تاریخ خود را کشف کردند.

to finish [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: They finished their work and went home .

آنها کار خود را تمام کردند و به خانه رفتند.

to study [فعل]
اجرا کردن

درس خواندن

Ex: We study together to prepare for our group presentation .

ما با هم مطالعه می‌کنیم تا برای ارائه گروهی‌مان آماده شویم.

to sleep [فعل]
اجرا کردن

خوابیدن

Ex:

من معمولاً به پهلو می‌خوابم، اما بعضی افراد ترجیح می‌دهند به پشت بخوابند.

to live [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: The patient is fighting to live despite the illness .

بیمار برای زندگی کردن با وجود بیماری در حال مبارزه است.