کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 12 - بخش 2

اینجا شما واژگان از واحد 12 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آموزنده"، "درخواست"، "سد"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

اجرا کردن

سرگرم‌کننده

Ex: Despite a predictable plot , the movie 's entertaining cast and fast-paced action sequences made it a fun summer watch .

علیرغم طرح داستانی قابل پیش‌بینی، بازیگران سرگرم‌کننده و سکانس‌های اکشن سریع فیلم، آن را به یک تماشای تابستانی مفرح تبدیل کرد.

informative [صفت]
اجرا کردن

آموزنده

Ex: His informative lectures captivated the audience with fascinating facts .

سخنرانی‌های آموزنده او با حقایق جذاب، مخاطبان را مجذوب خود کرد.

اجرا کردن

با قلم خوب

Ex: The article was well-written , providing both detailed information and engaging storytelling .

مقاله خوب نوشته شده بود، هم اطلاعات دقیق و هم داستان‌سرایی جذاب ارائه می‌کرد.

fabulous [صفت]
اجرا کردن

افسانه‌ای

Ex: The fabulous taste of the gourmet meal left diners craving more .

طعم فوق‌العاده غذای گورمه باعث شد مهمانان خواهان بیشتر باشند.

crowded [صفت]
اجرا کردن

شلوغ

Ex: The crowded beach was bustling with families enjoying the sunny weather .

ساحل شلوغ با خانواده‌هایی که از هوای آفتابی لذت می‌بردند، شلوغ بود.

outside [قید]
اجرا کردن

بیرون

Ex: The children played outside in the backyard all afternoon .

بچه‌ها تمام بعدازظهر را در حیاط خلوت بیرون بازی کردند.

trendy [صفت]
اجرا کردن

به‌روز

Ex: Fashion magazines are full of articles about the latest trendy looks .

مجلات مد پر از مقالاتی درباره آخرین ظواهر مد روز است.

because [حرف ربط]
اجرا کردن

زیرا

Ex: She did n't eat dessert because she 's on a diet .

او دسر نخورد چون در رژیم است.

since [حرف ربط]
اجرا کردن

از آنجایی که

Ex: They could n't go to the concert since they did n't have tickets .

آنها نمی‌توانستند به کنسرت بروند چون بلیط نداشتند.

due to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌دلیل

Ex: The increase in prices was due to inflation .

افزایش قیمت‌ها به دلیل تورم بود.

ability [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The musician 's ability to play multiple instruments amazed the audience .

توانایی نوازنده در نواختن چندین ساز، تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

innovative [صفت]
اجرا کردن

نوآورانه

Ex: His innovative approach to teaching engages students in ways traditional methods can not .

رویکرد نوآورانه او در تدریس، دانش‌آموزان را به روش‌هایی درگیر می‌کند که روش‌های سنتی نمی‌توانند.

investment [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری

Ex: He considered his education an important investment in his future career .

او تحصیلات خود را یک سرمایه‌گذاری مهم در آینده شغلی خود می‌دانست.

worldwide [قید]
اجرا کردن

در سرتاسر جهان

Ex: The charity operates worldwide , providing aid to those in need .

خیریه در سراسر جهان فعالیت می‌کند و به نیازمندان کمک می‌رساند.

slogan [اسم]
اجرا کردن

شعار

Ex: Every time the commercial aired , the catchy slogan stuck in viewers ' minds , prompting them to visit the website .

هر بار که آگهی پخش می‌شد، شعار جذاب در ذهن بینندگان می‌ماند و آن‌ها را به بازدید از وب‌سایت ترغیب می‌کرد.

commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
invasion [اسم]
اجرا کردن

اشغال (نظامی)

Ex: The soldiers faced harsh conditions as they advanced during the invasion .

سربازان در حالی که در طول حمله پیشروی می‌کردند با شرایط سخت مواجه شدند.

اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The advertisement for the online course convinced me to enroll .

تبلیغ دوره آنلاین مرا متقاعد کرد که ثبت نام کنم.

اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The alarm clock interrupted her sleep .

زنگ هشدار خواب او را قطع کرد.

to bombard [فعل]
اجرا کردن

کسی را غرق چیزی ساختن

Ex: They are bombarding the teacher with questions about the assignment right now .

آنها همین حالا معلم را با سوالاتی درباره تکلیف مورد حمله قرار می‌دهند.

constant [صفت]
اجرا کردن

مدام

Ex: He showed constant kindness to everyone he met , earning him the respect of his peers .

او به همه کسانی که ملاقات می‌کرد مهربانی مداوم نشان می‌داد، که این باعث شد احترام همسالانش را به دست آورد.

barrage [اسم]
اجرا کردن

سیلی از انتقادات، سوالات و غیره

Ex: She struggled to answer the barrage of emails in her inbox .

او برای پاسخ دادن به سیل ایمیل‌ها در صندوق ورودی خود تقلا کرد.

to ignore [فعل]
اجرا کردن

بی‌توجهی کردن

Ex: She regularly ignores distracting elements to stay focused .

او به طور منظم عناصر حواس پرت کن را نادیده می‌گیرد تا متمرکز بماند.

expert [اسم]
اجرا کردن

متخصص

Ex: The language expert can speak five different languages fluently .

متخصص زبان می‌تواند به پنج زبان مختلف به روانی صحبت کند.

element [اسم]
اجرا کردن

رکن

Ex: Creativity is an essential element in solving complex problems .
اجرا کردن

اهدا

Ex: They prepared a speech for the presentation of the scholarship .

آن‌ها برای اعطای بورسیه سخنرانی آماده کردند.

to split [فعل]
اجرا کردن

تقسیم شدن

Ex: The road split into two lanes , one leading to the city center and the other to the suburbs .

جاده به دو خط تقسیم شد، یکی به مرکز شهر و دیگری به حومه شهر منتهی می‌شد.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: In times of crisis , citizens may appeal to their government for assistance and protection .

در زمان بحران، شهروندان می‌توانند برای کمک و محافظت به دولت خود متوسل شوند.

sense [اسم]
اجرا کردن

حس

Ex: Touch is the sense that allows us to feel textures and temperatures .

لمس حسی است که به ما امکان می‌دهد بافت‌ها و دماها را احساس کنیم.

emotion [اسم]
اجرا کردن

احساس

Ex: The artist expressed her emotions through her vibrant and evocative paintings .

هنرمند احساسات خود را از طریق نقاشی‌های پرجنب‌وجوش و تأثیرگذارش بیان کرد.

complicated [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: The legal case was complicated , involving numerous laws and regulations .

پرونده حقوقی پیچیده بود و شامل قوانین و مقررات متعددی می‌شد.

ordinary [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: His taste in clothing was ordinary , preferring simple and casual attire .

سلیقه او در لباس معمولی بود، لباس‌های ساده و غیررسمی را ترجیح می‌داد.

landscape [اسم]
اجرا کردن

چشم‌انداز

Ex: Autumn colors transformed the countryside landscape .
memorable [صفت]
اجرا کردن

به‌یادماندنی

Ex: The speech he gave at the graduation was so inspiring that it became the most memorable part of the ceremony .

سخنرانی که او در مراسم فارغ‌التحصیلی ایراد کرد چنان الهام‌بخش بود که به به یاد ماندنی‌ترین بخش مراسم تبدیل شد.

to convince [فعل]
اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex: The salesperson used persuasive techniques to convince the customer to upgrade to a premium subscription .

فروشنده از تکنیک‌های متقاعدکننده برای متقاعد کردن مشتری به ارتقاء به اشتراک پریمیوم استفاده کرد.

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

mystery [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex: They uncovered clues that deepened the mystery instead of solving it .

آنها سرنخ‌هایی کشف کردند که به جای حل کردن، معما را عمیق‌تر کرد.

sensual [صفت]
اجرا کردن

جسمانی

Ex: He enjoyed the sensual experience of swimming in the warm ocean waters .

او از تجربه حسی شنا در آب‌های گرم اقیانوس لذت برد.