کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 6 - بخش 2

در اینجا، واژگان از واحد 6 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "داستان کوتاه"، "لکه دار"، "فرورفتگی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
damaged [صفت]
اجرا کردن

صدمه‌‌دیده

Ex: He suffered from a damaged knee after the sports injury .

او از یک زانوی آسیب‌دیده پس از آسیب ورزشی رنج می‌برد.

to chip [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: When removing tiles , it 's essential to chip the grout to avoid damaging the underlying surface .

هنگام برداشتن کاشی‌ها، ضروری است که تراشه بزنید تا از آسیب به سطح زیرین جلوگیری شود.

stained [صفت]
اجرا کردن

لک‌دار

Ex:

رویه سنگ مرمر با زنگ‌زدگی از یک قوطی فلزی که روی آن گذاشته شده بود لکه‌دار شده بود.

to scratch [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن

Ex: The cat scratched the upholstery of the sofa , leaving marks behind .

گربه روکش مبل را خراش داد و جای آن باقی ماند.

hole [اسم]
اجرا کردن

سوراخ

Ex: The tailor patched the hole in the jacket with a piece of fabric .

خیاط سوراخ ژاکت را با تکه ای پارچه وصله کرد.

to tear [فعل]
اجرا کردن

پاره کردن

Ex: The child accidentally tore the page while turning it in the book .

کودک به طور تصادفی صفحه را هنگام ورق زدن در کتاب پار کرد.

to break [فعل]
اجرا کردن

شکستن

Ex: He accidentally broke the pencil while sharpening it .

او به طور تصادفی مداد را هنگام تراشیدن شکست.

to crack [فعل]
اجرا کردن

ترک برداشتن

Ex: The heat caused the pavement to crack , requiring repairs to prevent further damage .

گرما باعث ترک خوردن سنگفرش شد و نیاز به تعمیرات برای جلوگیری از آسیب بیشتر داشت.

to adjust [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She adjusted the camera settings to capture the perfect shot .

او تنظیمات دوربین را تنظیم کرد تا عکس بی‌نقصی بگیرد.

to stick [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Please stick the label to the package securely .

لطفاً برچسب را به بسته بچسبانید.

to crash [فعل]
اجرا کردن

از کار افتادن

Ex: The production line crashed after a critical machine broke down without warning .

خط تولید پس از خرابی یک ماشین حیاتی بدون هشدار از کار افتاد.

to skip [فعل]
اجرا کردن

انجام ندادن کاری

Ex: He decided to skip his daily coffee ritual and opted for a herbal tea instead .

او تصمیم گرفت مراسم روزانه قهوه خود را حذف کند و به جای آن چای گیاهی انتخاب کرد.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

منجمد شدن

Ex: As the sun set , the puddles on the road started to freeze , making driving conditions hazardous for motorists .

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، گودال‌های روی جاده شروع به یخ زدن کردند، که شرایط رانندگی را برای رانندگان خطرناک کرد.

to die [فعل]
اجرا کردن

مردن

Ex: Tragically , several people died in the car accident on the highway .

متأسفانه، چند نفر در تصادف ماشین در بزرگراه جان باختند.

to jam [فعل]
اجرا کردن

چپاندن

Ex: Frustrated with the full closet , she had to jam the shoes onto the overcrowded shelf .

عصبی از کمد پر، او مجبور شد کفش‌ها را به قفسه شلوغ تحمیل کند.

to drop [فعل]
اجرا کردن

انداختن

Ex: The children were dropping stones off the bridge .

بچه‌ها سنگ‌ها را از پل می‌انداختند.

private [صفت]
اجرا کردن

خصوصی

Ex: The school has private classrooms for tutoring sessions .

مدرسه کلاس‌های خصوصی برای جلسات تدریس خصوصی دارد.

to confirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The witness confirmed the defendant 's whereabouts with clear details .

شاهد با جزئیات واضح محل اقامت متهم را تأیید کرد.

to spot [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Yesterday , she spotted a hidden message in the document .

دیروز، او یک پیام پنهان در سند را متوجه شد.

to alert [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The weather service will alert residents of the approaching storm tomorrow .

سرویس هواشناسی ساکنان را از طوفان فردا هشدار خواهد داد.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

state [اسم]
اجرا کردن

وضعیت

Ex: The garden was in a beautiful state with all the flowers in full bloom .

باغ در یک حالت زیبا با تمام گل‌ها در حال شکوفایی کامل بود.

schedule [اسم]
اجرا کردن

جدول زمان‌بندی

Ex: Students received their class schedules for the upcoming semester .

دانشجویان برنامه کلاسی خود را برای ترم آینده دریافت کردند.

fee [اسم]
اجرا کردن

شهریه

Ex: The doctor 's fee is covered by your health insurance .

حق الزحمه دکتر توسط بیمه سلامت شما پوشش داده می‌شود.

passenger [اسم]
اجرا کردن

مسافر

Ex: The flight attendant demonstrated safety procedures to the passengers .

مهماندار پروceduresراحی‌های ایمنی را به مسافران نشان داد.

loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
policy [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌گذاری

Ex: The insurance company revised its policy to offer better coverage for natural disasters .
anecdote [اسم]
اجرا کردن

حکایت

Ex: His speech was filled with personal anecdotes that kept the audience engaged .

سخنرانی او پر از خاطرات شخصی بود که مخاطبان را مجذوب خود نگه داشت.

attention [اسم]
اجرا کردن

توجه

Ex: The speaker struggled to hold the audience 's attention during the long lecture .

گوینده در حفظ توجه مخاطبان در طول سخنرانی طولانی تلاش کرد.