کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد ۵
اینجا شما واژگان از واحد ۵ در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "افق"، "سختگیر"، "آداب معاشرت" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to become something greater in quantity, importance, or size

گسترش یافتن, افزایش یافتن
با گذشت زمان، علایق او از ادبیات گسترش یافت تا فلسفه، هنر و موسیقی را نیز شامل شود.
the line where the sky and earth seem to come in contact with each other

افق
از بالای کوه، آنها میتوانستند خط افق شهر را در افق ببینند.
(of a person) extremely careful with their choices and hard to please

ایرادگیر, سختگیر، مشکلپسند
خورنده سختگیر از امتحان کردن هر چیز جدیدی خودداری کرد و به انتخاب محدودی از غذاها چسبید.
an animal or human that eats a certain type or amount of food or has a certain manner of eating

خورنده, خوار (در ترکیب اسمی)
شیر یک خورنده گوشت است که شکار خود را در طبیعت شکار میکند.
to cause someone to worry

نگران کردن, دلواپس کردن
کمبود پیشرفت در پروژه رهبر تیم را نگران کرد، که از دست دادن مهلت مقرر میترسید.
a change in the normal condition of the body of a person, which is the sign of a disease

نشانه (بیماری), علامت
بیمار تب را به عنوان یکی از اولین علائم آنفولانزا گزارش داد.
to exchange information, news, ideas, etc. with someone

ارتباط برقرار کردن
در حال حاضر، او از طریق تماس ویدئویی با مشتریان ارتباط برقرار میکند.
related or belonging to a country or region other than your own

خارجی
امتحان کردن غذاهای خارجی به شما امکان میدهد تا طعمها و غذاهای مختلف از نقاط مختلف جهان را بچشید.
(of a person) feeling worried because of thinking something unpleasant might happen

مضطرب
او درباره ارائه آینده خود مضطرب بود و میترسید خطوط خود را فراموش کند.
physically feeling relaxed and not feeling pain, stress, fear, etc.

راحت, آسوده
او در ننو راحت به نظر میرسید، از نسیم ملایم لذت میبرد.
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
من مطمئنم که میتوانیم پروژه را به موقع به پایان برسانیم.
(of a person) interested in learning and knowing about things

کنجکاو
طبیعت کنجکاو او باعث شد تا کتابهایی در مورد طیف گستردهای از موضوعات بخواند.
feeling very unhappy and having no hope

ناامید, غمگین
او در طول زمستان طولانی و تاریک افسرده شد.
feeling ashamed and uncomfortable because of something that happened or was said

خجالتزده, شرمنده
نوجوان خجالتزده وقتی والدینش در مقابل دوستانش او را مسخره کردند، سرخ شد.
having or showing intense excitement, eagerness, or passion for something

مشتاق
به عنوان یک شرکتکننده پرشور در کارگاه، او سوالات زیادی بینشآمیز پرسید.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
intensely interested or captivated by something or someone

مجذوب, شیفته
او مستند را با حالتی مسحورکننده تماشا کرد، مشتاق برای یادگیری بیشتر.
feeling sad because of being away from one's home

دلتنگ (برای خانه)
او در حین سفر به خارج از کشور برای کار دلتنگ خانه شد.
(of a person) not confident about oneself or one's skills and abilities

نامطمئن (از خود), عاری از اعتمادبهنفس
او در موقعیتهای اجتماعی احساس ناامنی میکرد، از طرد یا قضاوت دیگران میترسید.
worried and anxious about something or slightly afraid of it

مضطرب, نگران, دستپاچه، بیقرار، دلواپس
او به من نگاه کرد، به وضوح عصبی، در حالی که آماده اعتراف میشد.
(of a person) showing a lack of confidence and having doubts about something

مردد
آنها درباره سرمایهگذاری در کسبوکار جدید بدون یک طرح تجاری دقیق نامطمئن بودند.
feeling embarrassed, anxious, or uneasy because of a situation or circumstance

خجالتزده, مضطرب
او از تماس چشمی دوری میکرد زیرا در بحث درباره زندگی شخصی خود احساس ناراحتی میکرد.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
at a distance from someone, somewhere, or something

دور
سگ دور شد در حالی که غریبه نزدیک میشد.
the general beliefs, customs, and lifestyles of a specific society

فرهنگ
در فرهنگ من، ما سال نو را با آتش بازی و یک ضیافت بزرگ جشن میگیریم.
a set of conventional rules or formal manners, usually in the form of ethical code

آداب, اتیکت
او هنگام ملاقات با مهمانها آداب معاشرت مناسب را رعایت کرد.
a helpful suggestion or a piece of advice

نکته, راهنمایی، نصیحت
happening in or between more than one country

بینالمللی
او خبرنگار یک آژانس خبری بینالمللی است.
a person who invites guests to a social event and ensures they have a pleasant experience while there

میزبان
به عنوان میزبان، او مطمئن شد که همه مهمانانش به اندازه کافی غذا و نوشیدنی دارند.
to decline an invitation, request, or offer

رد کردن, نپذیرفتن
آیا میتوانید با ظرافت دعوت را رد کنید و تعهد قبلی خود را توضیح دهید؟
the action of presenting something verbally

پیشنهاد
من از پیشنهاد شما برای کمک به پروژه قدردانی کردم.
to come or go into a place

وارد شدن, داخل شدن
دانشآموزان به طور منظم قبل از زنگ زدن به کلاس وارد میشوند.
to stop working, moving, or doing an activity for a period of time and sit or lie down to relax

استراحت کردن
گربه دوست دارد نقطهای آفتابی برای استراحت و گرم کردن خود پیدا کند.
the joint where the upper and lower parts of the arm bend

آرنج
او پس از بلند کردن یک جعبه سنگین، درد تیزی در آرنج خود احساس کرد.
to reach a location, particularly as an end to a journey

رسیدن
قطار قرار است در عرض چند دقیقه به ایستگاه برسد.
one of the two thin, typically wooden sticks, used particularly by people of China, Japan, etc., to eat food

چوب غذاخوری, چاپستیک
بسیاری از رستورانهای آسیایی چوبهای غذاخوری را در کنار وسایلی مانند چنگال و چاقو برای استفاده مهمانان بر اساس ترجیحشان ارائه میدهند.
a belief about what is likely to happen in the future, often based on previous experiences or desires

انتظار, توقع
عملکرد تیم از همه انتظارات فراتر رفت و آنها را به پیروزی در بازی قهرمانی رساند.
in a way that is acceptable or proper

درخور, بهطور مناسب
لباس به طور مناسب برای مراسم رسمی انتخاب شد.
to give a small amount of money to a waiter, driver, etc. to thank them for their services

انعام دادن
او همیشه به راننده تاکسی انعام میدهد وقتی سوار میشود تا قدردانی خود را از سرعت عمل آنها نشان دهد.
a small book with a paper cover giving information about a particular subject

جزوه, رساله چاپی
گردشگرانی که از شهر دیدن میکردند میتوانستند بروشورها را در مرکز اطلاعات بردارند تا درباره جاذبهها و رویدادهای محلی اطلاعات کسب کنند.
the feeling of disorientation and confusion that people experience when they are in a new and unfamiliar cultural environment

شوک فرهنگی
او هنگامی که برای اولین بار به ژاپن رسید، شوک فرهنگی را تجربه کرد.
the town or city where a person grew up or was born

زادگاه, محل تولد
زادگاه او به خاطر سواحل زیبایش معروف است.
showing or having enthusiasm or strong emotions about something one care deeply about

مشتاق, پرشور، پرحرارت
او یک سخنرانی پرشور درباره عدالت اجتماعی ایراد کرد که دیگران را به اقدام ترغیب کرد.
(of a place or atmosphere) full of excitement and energy

هیجانانگیز (مکان)
کافه همیشه پرجنبوجوش بود، پر از افرادی که گفتگو میکردند و میخندیدند.
to the highest degree

کاملاً
فیلم واقعاً از ابتدا تا انتها شگفتانگیز بود.
something that helps a person realize something new or different about a situation or a person

تجربه آگاهیبخش, درس عبرت
to a very small degree or extent

به سختی, کم, به صورت ناچیز
دستورالعملها به سختی به اندازه کافی واضح بودند که دنبال شوند.
(of a place, space, etc.) situated inside a building, house, etc.

سرپوشیده, داخلی
رینگ اسکیت سرپوشیده مقصدی محبوب برای خانوادهها است تا از اسکیت روی یخ در ماههای زمستان لذت ببرند.
to pay attention and become aware of a particular thing or person

متوجه شدن, دیدن
او نتوانست متوجه نشانههای هشداردهنده طوفان قریبالوقوع شود.
used to express that something happens continuously from the beginning to the end of a period of time

در طول, طی، حین
موزه تورهای راهنما در طول ساعات خاصی از روز ارائه میدهد.
to think or believe that it is possible for something to happen or for someone to do something

گمان کردن, فکر کردن، انتظار داشتن
به عنوان یک مدیر، مهم است که به وضوح بیان کنید چه چیزی از تیم خود انتظار دارید.
regular and without any exceptional features

عادی, معمولی
سبک او ساده و معمولی بود، برای پوشیدن روزانه عالی.
