کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 5

اینجا شما واژگان از واحد ۵ در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "افق"، "سخت‌گیر"، "آداب معاشرت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
to expand [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: As the economy improved , opportunities for employment expanded , offering hope to those seeking jobs .

با بهبود اقتصاد، فرص شغلی گسترش یافتند، به کسانی که به دنبال کار بودند امید دادند.

horizon [اسم]
اجرا کردن

افق

Ex: The plane disappeared over the horizon as it flew toward its destination .

هواپیما در حالی که به سمت مقصد خود پرواز می‌کرد، از روی افق ناپدید شد.

picky [صفت]
اجرا کردن

ایرادگیر

Ex: The picky shopper spent hours comparing prices and reading reviews before making a purchase .

خریدار سختگیر ساعتها را به مقایسه قیمتها و خواندن نظرات قبل از خرید گذراند.

eater [اسم]
اجرا کردن

خورنده

Ex: The child is a slow eater and takes ages to finish dinner .

کودک یک خورنده کند است و زمان زیادی طول می‌کشد تا شام را تمام کند.

to concern [فعل]
اجرا کردن

نگران کردن

Ex: Her son 's academic struggles concerned the mother , who sought tutoring to help him catch up .

مشکلات تحصیلی پسرش مادر را نگران کرد، که به دنبال معلم خصوصی بود تا به او کمک کند تا عقب‌ماندگی را جبران کند.

symptom [اسم]
اجرا کردن

نشانه (بیماری)

Ex: The rash on his skin was a clear symptom of an allergic reaction .

جوش روی پوست او یک علامت واضح از واکنش آلرژیک بود.

اجرا کردن

ارتباط برقرار کردن

Ex: They communicate their plans through weekly meetings .

آنها برنامه‌های خود را از طریق جلسات هفتگی ارتباط می‌دهند.

foreign [صفت]
اجرا کردن

خارجی

Ex: The company expanded its operations into foreign markets in Asia .

شرکت عملیات خود را به بازارهای خارجی در آسیا گسترش داد.

anxious [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She was anxious about the health of her loved one , waiting for test results to come back .
comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: The elderly woman seemed comfortable in her favorite armchair by the fireplace .

زن مسن در صندلی مورد علاقه خود کنار شومینه راحت به نظر می‌رسید.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

curious [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: The curious traveler immerses themselves in local culture and customs wherever they go .

مسافر کنجکاو در هر کجا که برود، در فرهنگ و آداب و رسوم محلی غوطه‌ور می‌شود.

depressed [صفت]
اجرا کردن

ناامید

Ex: She felt depressed after receiving the disappointing news .
embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

اجرا کردن

مشتاق

Ex: Her enthusiastic applause showed her genuine appreciation for the performance .

تشویق پرشور او قدردانی واقعی او از اجرا را نشان داد.

excited [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: The crowd was excited to watch the fireworks display on New Year 's Eve .

جمعیت برای تماشای نمایش آتش‌بازی در شب سال نو هیجان‌زده بود.

fascinated [صفت]
اجرا کردن

مجذوب

Ex:

او مجذوب نجوم است و ساعت‌ها به مطالعه ستارگان می‌پردازد.

homesick [صفت]
اجرا کردن

دلتنگ (برای خانه)

Ex:

کودک دلتنگ برای خانه هر شب از اردوگاه به والدینش تلفن می‌زد.

insecure [صفت]
اجرا کردن

نامطمئن (از خود)

Ex: He was insecure about his academic abilities , feeling like he did n't belong in his advanced classes .

او درباره توانایی‌های تحصیلی خود نامطمئن بود، احساس می‌کرد که به کلاس‌های پیشرفته‌اش تعلق ندارد.

nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

uncertain [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: He felt uncertain of his answer on the test , unsure if he had chosen the correct option .

او از پاسخ خود در آزمون مطمئن نبود، مطمئن نبود که گزینه درست را انتخاب کرده است.

اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: The sudden question caught her off guard , leaving her feeling uncomfortable .

سوال ناگهانی او را غافلگیر کرد و باعث شد احساس ناراحتی کند.

worried [صفت]
اجرا کردن

نگران

Ex: They were worried about their health , feeling anxious about the results of their medical tests .

آنها درباره سلامتی خود نگران بودند، احساس اضطراب درباره نتایج آزمایش‌های پزشکی خود داشتند.

away [قید]
اجرا کردن

دور

Ex:

وقتی آلارم به صدا درآمد، آنها دور فرار کردند.

culture [اسم]
اجرا کردن

فرهنگ

Ex: The culture of the native tribes is full of fascinating rituals .

فرهنگ قبایل بومی پر از آیین‌های جذاب است.

etiquette [اسم]
اجرا کردن

آداب

Ex: He was praised for his etiquette at the wedding reception .

او به خاطر آداب معاشرت در مراسم عروسی مورد تحسین قرار گرفت.

tip [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: The travel guidebook included insider tips for exploring the city like a local .

راهنمای سفر شامل نکات داخلی برای کاوش در شهر مانند یک فرد محلی بود.

اجرا کردن

بین‌المللی

Ex: The international school offers a curriculum that is recognized worldwide .

مدرسه بین‌المللی برنامه‌ای ارائه می‌دهد که در سراسر جهان شناخته شده است.

host [اسم]
اجرا کردن

میزبان

Ex: He proved to be an excellent host , attending to every guest ’s needs personally .

او ثابت کرد که یک میزبان عالی است، به نیازهای هر مهمان شخصاً رسیدگی کرد.

اجرا کردن

رد کردن

Ex: The landlord turned down the rent increase , mindful of tenant affordability .

صاحبخانه با توجه به توانایی مالی مستاجر، افزایش اجاره را رد کرد.

offer [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: The offer of assistance came at the right moment .
to enter [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: Yesterday , they entered the museum to explore the exhibits .

دیروز، آنها برای کاوش در نمایشگاه‌ها به موزه وارد شدند.

to rest [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: After completing the project , she felt relieved and decided to rest .

پس از اتمام پروژه، او احساس آرامش کرد و تصمیم گرفت استراحت کند.

elbow [اسم]
اجرا کردن

آرنج

Ex: The tennis player 's powerful serve put a lot of strain on her elbow .

سرویس قدرتمند تنیس‌باز فشار زیادی به آرنج او وارد کرد.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

chopstick [اسم]
اجرا کردن

چوب غذاخوری

Ex:

در فرهنگ چینی، اشاره یا حرکت دادن با چوب‌های غذاخوری هنگام غذا خوردن بی‌ادبی محسوب می‌شود.

expectation [اسم]
اجرا کردن

انتظار

Ex: The company 's failure to meet customer expectations resulted in a decline in sales and negative reviews .
اجرا کردن

درخور

Ex: The feedback was provided appropriately , offering constructive criticism .

بازخورد به صورت مناسب ارائه شد و نقد سازنده‌ای ارائه کرد.

to tip [فعل]
اجرا کردن

انعام دادن

Ex: The customers tipped the bartender after receiving their drinks promptly and with a smile .

مشتریان پس از دریافت سریع نوشیدنی‌های خود با لبخند، به پیشخدمت انعام دادند.

pamphlet [اسم]
اجرا کردن

جزوه

Ex: Before the workshop , attendees received pamphlets outlining the agenda and topics to be covered during the session .

قبل از کارگاه، شرکت‌کنندگان بروشورهایی دریافت کردند که برنامه و موضوعاتی که در طول جلسه پوشش داده می‌شود را خلاصه می‌کرد.

اجرا کردن

شوک فرهنگی

Ex: The differences in food and customs caused some culture shock .

تفاوت‌ها در غذا و آداب و رسوم باعث شوک فرهنگی شد.

hometown [اسم]
اجرا کردن

زادگاه

Ex: He felt nostalgic walking through the streets of his hometown .

او هنگام راه رفتن در خیابان‌های زادگاهش احساس نوستالژی کرد.

passionate [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: They had a passionate debate about the future of renewable energy in their community .

آنها یک بحث پرشور در مورد آینده انرژی‌های تجدیدپذیر در جامعه خود داشتند.

lively [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز (مکان)

Ex: The beach was lively during the summer , with families and tourists everywhere .

ساحل در تابستان پر جنب و جوش بود، با خانواده‌ها و گردشگران در همه جا.

quite [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: After a long day at work , she found the warm bath quite soothing .

پس از یک روز طولانی کار، او حمام گرم را بسیار آرامش‌بخش یافت.

hardly [قید]
اجرا کردن

به سختی

Ex: he issue was hardly addressed in the initial stages of the discussion .

این مسئله به سختی در مراحل اولیه بحث مورد توجه قرار گرفت.

indoor [صفت]
اجرا کردن

سرپوشیده

Ex: Indoor basketball courts offer a controlled environment for players to practice and compete .

زمین‌های بسکتبال سرپوشیده محیطی کنترل‌شده برای بازیکنان فراهم می‌کنند تا تمرین کنند و رقابت کنند.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

during [حرف اضافه]
اجرا کردن

در طول

Ex: The temperature dropped significantly during the night .

دما به طور قابل توجهی در طول شب کاهش یافت.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

common [صفت]
اجرا کردن

عادی

Ex: It was a common day at the office with no surprises .

این یک روز معمولی در دفتر بدون هیچ غافلگیری بود.

handshake [اسم]
اجرا کردن

دست‌دادن

Ex: A handshake is a common greeting in business meetings .

دست دادن یک سلام رایج در جلسات تجاری است.

to hug [فعل]
اجرا کردن

بغل کردن

Ex: In times of sorrow , friends often find solace in hugging each other .

در زمان‌های غم، دوستان اغلب با در آغوش گرفتن یکدیگر تسلی می‌یابند.