کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 1
در اینجا واژگان از واحد 1 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "قدردانی کردن"، "خودخواه"، "خسیس" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a group of people or things that have similar characteristics or share particular qualities

نوع, جور
کشاورز محصولات از انواع مختلف کشت کرد، از جمله گندم، ذرت و سیبزمینی.
the affectionate relationship between two partners

رابطه عاشقانه, عشق و عاشقی
فیلم داستان یک عشق سریع و پر شور بین دو غریبه را روایت میکند که در قطار با هم ملاقات میکنند.
the formal and legal relationship between two people who are married

ازدواج
آنها بیست و پنجمین سالگرد ازدواج خود را با یک مهمانی بزرگ جشن گرفتند.
a male or female partner in a marriage

همسر
در بسیاری از فرهنگها، همسران به عنوان نمادی از تعهد خود به یکدیگر، عهد و پیمان رد و بدل میکنند.
the person that you are married to or having a romantic relationship with

شریک (زندگی)
داشتن ارتباط باز در هر رابطهای با یک شریک ضروری است.
not subject to significant change or decline

ثابت, یکنواخت
درآمد پایدار امکان برنامهریزی مالی بهتر را فراهم میکند.
a strong feeling of certainty that something or someone exists or is true; a strong feeling that something or someone is right or good

باور, یقین، ایمان
آموزههای رهبر مذهبی بر باور به شفقت و بخشش استوار است.
the process that involves teaching and learning, particularly at a school, university, or college

تحصیل, آموزش
آموزش کلید باز کردن فرصتها برای رشد شخصی و حرفهای است.
the details about someone's family, experience, education, etc.

پیشینه (کاری، تحصیلی و غیره), خانواده
پیشینه او در مهندسی به او کمک کرد تا مشکل را حل کند.
your feelings or thoughts about a particular subject, rather than a fact

نظر, عقیده
نظر او در مورد این موضوع کاملاً با نظر من متفاوت بود.
the grade, level, or standard of something's excellence measured against other things

کیفیت
او از هنر و توجه به جزئیاتی که در کیفیت سفالینههای دستساز منعکس شده بود، قدردانی کرد.
a time that is arranged to meet a person with whom one is in a relationship or is likely to be in the future

قرار (عاشقانه), قرار ملاقات
آنها در اولین قرار خود به سینما رفتند و زمان فوقالعادهای داشتند.
one's ability to say funny things or be amused by jokes and other things meant to make one laugh

شوخطبعی, حس شوخی
برای دوام آوردن در این دفتر، شوخطبعی لازم داری.
all the qualities that shape a person's character and make them different from others

شخصیت, خصوصیت اخلاقی
با اینکه آنها دوقلو هستند، شخصیتهایشان کاملاً متفاوت است.
a distinguishing quality or characteristic, especially one that forms part of someone's personality or identity

خصلت, خصوصیت
حس شوخ طبعی او یک ویژگی بود که او را محبوب دوستانش میکرد.
calm and not easily worried or upset

آسودهخاطر, راحت
او رفتاری آرام داشت، به ندرت حتی در شرایط چالشبرانگیز ناراحت میشد.
having an excessive focus on oneself and one's own interests, often at the expense of others

خودبزرگبین, متکبر، ازخودمتشکر
او خودخواه به نظر میرسید، دائماً در مورد دستاوردهای خود صحبت میکرد.
reluctant to compromise or change one's attitude, belief, plan, etc.

یکدنده, لجوج، سرسخت
او به خاطر انعطافناپذیری در برنامهریزی جلسات خارج از ساعات کاری شناخته شده است.
not boasting about one's abilities, achievements, or belongings

متواضع, فروتن
رفتار فروتنانه او او را با وجود موفقیتش، قابل دسترس و آسان برای ارتباط میکند.
enjoying other people's company and social interactions

برونگرا, معاشرتی
شخصیت برونگرای او در گردهماییهای اجتماعی میدرخشید، جایی که به راحتی با غریبهها گفتگو میکرد.
unwilling to spend or give away money or resources

خسیس
او ناامیدکننده یافت که عمویش چقدر با هدایای خانوادگی خسیس بود.
giving encouragement or providing help

حمایتکننده, پشتیبان
جامعه حمایتکننده برای جمعآوری کمکهای مالی برای خیریه محلی گرد هم آمدند، که نشاندهنده همبستگی و دلسوزی بود.
experiencing frequent changes in mood or behavior, often in an unpredictable or inconsistent manner

دمدمیمزاج
خلق و خوی هنرمند زودرنج میتوانست به شدت از یک لحظه به لحظه دیگر تغییر کند.
not deserving of trust or confidence

غیر قابل اعتماد
آن منبع اطلاعات غیرقابل اعتماد است.
unwilling to change one's attitude or opinion despite good reasons to do so

لجباز, کلهشق، یکدنده
سرسختی او در امتناع از مصالحه منجر به مشاجرات مکرر با همکارانش شد.
(of a person) having a willingness or readiness to help someone

مفید (در کمک به دیگران), کمککننده
همکلاسی من بسیار مفید است، وقتی یک سخنرانی را از دست میدهم یادداشتهایش را به اشتراک میگذارد.
giving someone hope, confidence, or support

دلگرمکننده, نویدبخش
لبخندش در طول گفتگوی دشوار گرم و تشویقکننده بود.
to tell someone that one will do something or that a particular event will happen

قول دادن
شرکت به سهامداران خود قول داد که پس از یک فصل موفق، سود سهام افزایش یابد.
unable to be predicted because of changing many times

غیر قابل پیشبینی
نوسانات خلقی او رفتارش را غیرقابل پیشبینی کرد، که باعث شد دوستانش مطمئن نباشند چگونه واکنش نشان دهند.
not conforming to established rules, patterns, or norms

نامنظم, بیقاعده
الگوی گفتار نامنظم او همکارانش را متحیر کرد، که درک او برایشان دشوار بود.
the emotional state that a person experiences

حال روحی, روحیه
او بعد از شنیدن خبر ناامیدکننده در حال و هوای بدی بود.
to talk with excessive pride about one's achievements, possessions, etc. often in exaggerated manner

لاف زدن, غلو کردن
او عاشق لاف زدن درباره مهارت های آشپزی گورمه اش است هر بار که دوستان برای شام می آیند.
a desired and impressive goal achieved through hard work

دستاورد, موفقیت
بردن قهرمانی یک دستاورد قابل توجه برای تیم بود، با توجه به وضعیت آنها به عنوان تیم ضعیف.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
to make a loud, sharp cry when one is feeling a strong emotion

داد زدن, جیغ کشیدن، فریاد زدن
بچههایی که روی ترن هوایی بازی میکردند نمیتوانستند از فریاد زدن از هیجان وقتی که ترن پایین میآمد خودداری کنند.
a planned meeting with someone, typically at a particular time and place, for a particular purpose

قرار ملاقات, نوبت
او یک قرار ملاقات گذاشت تا درباره نمرههایش با معلم صحبت کند.
to become visible and noticeable

ظاهر شدن, پدیدار شدن، دیده شدن
ماه از پشت ابرها ظاهر شد و نوری نقرهای بر منظر افکند.
a desired outcome that guides one's plans or actions

هدف
هدف اصلی شرکت توسعه محصولات پایدار است که تأثیر زیستمحیطی را کاهش میدهد.
used to add extra or supplementary information

علاوه بر این
علاوه بر وظایف معمولشان، از تیم خواسته شد تا برای جلسه هیئت مدیره ارائهای آماده کنند.
to go after someone or something, particularly to catch them

تعقیب کردن, دنبال کردن
کارآگاه تصمیم گرفت متهم را از میان بازار شلوغ تعقیب کند.
related to or involving only one certain thing

مختص
او یک درخواست خاص برای کتاب با جلد آبی کرد.
relating to or suitable for a whole group or class of things rather than a specific one

عمومی, کلی، عام
اکثر مصرف کنندگان محصولات برنددار را ترجیح میدهند، اما برخی برای صرفهجویی در هزینه، گزینههای ژنریک را انتخاب میکنند.
having enough of something to meet a particular need or requirement

کافی, بسنده
با مقدار کافی از غذای آماده شده، آنها آماده میزبانی مهمانی شام بودند.
distinctive among others that are of the same general classification

خاص, مخصوص، بخصوص
این مطالعه تأثیر بر یک جامعه خاص که تحت تأثیر تغییرات سیاستی قرار گرفته است را بررسی میکند.
a powerful and intense emotion or feeling toward something or someone, often driving one's actions or beliefs

احساس شدید, شور و اشتیاق
او با شور و اشتیاق درباره حفاظت از محیط زیست صحبت کرد و از شیوههای پایدار دفاع کرد.
to express respect toward someone or something often due to qualities, achievements, etc.

تحسین کردن, احترام قائل شدن
بسیاری از مردم به دلیل توانایی هنرمند در خلق آثار هنری زیبا و معنادار، تحسین میکنند.
to have something as a prominent or distinctive aspect or characteristic

شامل بودن
این خودرو مجهز به گزینههای ایمنی پیشرفته مانند ترمز اضطراری خودکار بود.
a statement that conveys one's dissatisfaction

شکایت, گلایه
مشتری یک شکایت رسمی درباره خدمات ضعیفی که در بازدید اخیر خود از فروشگاه تجربه کرده بود، ارائه داد.
a public meeting place where people can discuss and exchange views on various topics or issues

انجمن, گردهمایی
فوروم آموزشی یک بستر برای معلمان فراهم کرد تا ایدهها را به اشتراک بگذارند.
to be thankful for something

سپاسگزار بودن, قدر چیزی را دانستن
کارمندان اغلب از ساعتهای کاری انعطافپذیر قدردانی میکنند.
a person who tries to bring about political or social change, especially someone who supports strong actions such as protests, etc.

فعال (سیاسی، اجتماعی)
به عنوان یک فعال محیط زیست، او آخر هفتههای خود را به تمیز کردن سواحل و رودخانههای محلی میگذراند.
a person who starts a business, especially one who takes financial risks

کارآفرین
ایدههای نوآورانه کارآفرین صنعت را متحول کرد.
