کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 4 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 4 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مشکوک"، "پیروزی"، "محرومیت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
several [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چند

Ex:

چند دوست دیشب برای شام به ما ملحق شدند.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The manager became suspicious when he noticed discrepancies in the financial reports .

مدیر وقتی که ناهمخوانی‌هایی در گزارش‌های مالی مشاهده کرد مشکوک شد.

news [اسم]
اجرا کردن

اخبار

Ex: The newspaper 's front page featured a headline about the economic news affecting the stock market .

صفحه اول روزنامه عنوانی درباره اخبار اقتصادی تأثیرگذار بر بازار سهام داشت.

health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

weight [اسم]
اجرا کردن

وزن

Ex: The weight of the dumbbell is 15 pounds .

وزن دمبل 15 پوند است.

loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
trend [اسم]
اجرا کردن

مد

Ex: Social media often spreads new fashion trends quickly .

رسانه‌های اجتماعی اغلب ترندهای جدید مد را به سرعت پخش می‌کنند.

art [اسم]
اجرا کردن

هنر

Ex: I am learning the art of photography to capture moments in a creative way .

من در حال یادگیری هنر عکاسی هستم تا لحظات را به روشی خلاقانه ثبت کنم.

science [اسم]
اجرا کردن

علوم

Ex: We discuss current scientific advancements and discoveries in science class .

ما در کلاس علم درباره پیشرفت‌ها و اکتشافات علمی فعلی بحث می‌کنیم.

brain [اسم]
اجرا کردن

مغز

Ex: The brain is responsible for controlling our thoughts and actions .

مغز مسئول کنترل افکار و اعمال ما است.

اجرا کردن

محاسبه کردن

Ex: The students calculated the area of the rectangle by multiplying its length and width .

دانش‌آموزان مساحت مستطیل را با ضرب طول و عرض آن محاسبه کردند.

calorie [اسم]
اجرا کردن

کالری

Ex: Exercise helps burn calories and can contribute to weight loss or weight maintenance .

ورزش به سوزاندن کالری کمک می‌کند و می‌تواند به کاهش وزن یا حفظ وزن کمک کند.

to burn off [فعل]
اجرا کردن

کالری سوزاندن

Ex: Swimming is a full-body exercise that can help burn off calories efficiently .

شنا یک ورزش کامل بدن است که می‌تواند به سوزاندن کالری به صورت کارآمد کمک کند.

effect [اسم]
اجرا کردن

تأثیر

Ex: The teacher 's praise had a great effect on the student 's confidence .

ستایش معلم تأثیر بزرگی بر اعتماد به نفس دانش آموز داشت.

deprivation [اسم]
اجرا کردن

محرومیت

Ex: The refugees suffered from deprivation after fleeing their war-torn country .

پناهندگان پس از فرار از کشور جنگ‌زده‌شان از محرومیت رنج بردند.

to discover [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: The explorers discovered a previously unknown island while navigating the vast ocean .

کاشفان در حالی که در اقیانوس وسیع در حال ناوبری بودند، جزیره‌ای را که قبلاً ناشناخته بود کشف کردند.

to cancel [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: They canceled the meeting to give everyone more time to prepare .

آنها جلسه را لغو کردند تا به همه زمان بیشتری برای آماده شدن بدهند.

to lock up [فعل]
اجرا کردن

چیزی را قفل کردن (به منظور ایمن کردن آن)

Ex: The individual locked up their personal belongings in a storage locker .

فرد وسایل شخصی خود را در یک کمد ذخیره‌سازی قفل کرد.

coincidence [اسم]
اجرا کردن

هم‌زمانی

Ex: Running into her old friend at the mall was an unexpected coincidence .

برخورد با دوست قدیمی اش در مرکز خرید یک اتفاق غیرمنتظره بود.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

disaster [اسم]
اجرا کردن

مصیبت

Ex: The disaster recovery team worked tirelessly after the flood .

تیم بازیابی پس از فاجعه پس از سیل بی‌وقفه کار کرد.

emergency [اسم]
اجرا کردن

وضعیت اضطراری

Ex: He called 911 when he realized the flooding in his basement was an emergency .
lucky [صفت]
اجرا کردن

خوش‌شانس

Ex: We were lucky that the rain stopped just as the event started .

ما خوش‌شانس بودیم که باران دقیقاً وقتی رویداد شروع شد، قطع شد.

mishap [اسم]
اجرا کردن

حادثه ناگوار

Ex: Her day was filled with little mishaps , like tripping over the cat and forgetting her keys , but nothing too serious .

روز او پر از اتفاقات کوچک بود، مثل افتادن روی گربه و فراموش کردن کلیدها، اما هیچ چیز خیلی جدی نبود.

mystery [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex: They uncovered clues that deepened the mystery instead of solving it .

آنها سرنخ‌هایی کشف کردند که به جای حل کردن، معما را عمیق‌تر کرد.

triumph [اسم]
اجرا کردن

پیروزی

Ex: His triumph over addiction inspired many others struggling with similar challenges .

پیروزی او بر اعتیاد الهام بخش بسیاری دیگر از افراد درگیر با چالش‌های مشابه شد.

unexpected [صفت]
اجرا کردن

غیر منتظره

Ex: The unexpected rain shower caught everyone at the outdoor picnic off guard .

باران غیرمنتظره همه را در پیک نیک فضای باز غافلگیر کرد.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

fortune [اسم]
اجرا کردن

شانس

Ex: He met his childhood friend at the airport by fortune after years of no contact .

او پس از سال‌ها بدون تماس، به طور تصادفی دوست دوران کودکی خود را در فرودگاه ملاقات کرد.

situation [اسم]
اجرا کردن

شرایط

Ex: The political situation in the region remains volatile , with ongoing conflicts and power struggles .

وضعیت سیاسی در منطقه همچنان بی‌ثبات است، با درگیری‌ها و کشمکش‌های قدرت جاری.

to involve [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The process involves using steam to sterilize the instruments .

فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزارها می‌شود.

choice [اسم]
اجرا کردن

انتخاب

Ex: This coat is a great choice for cold weather .

این کت یک انتخاب عالی برای هوای سرد است.

puzzling [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex:

نمودار گیج‌کننده بود، زیرا اعداد با هم جور در نمی‌آمدند.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

رنج کشیدن

Ex: Last year , the region suffered a severe drought .

سال گذشته، این منطقه از خشکسالی شدیدی رنج برد.

destruction [اسم]
اجرا کردن

ویرانی

Ex: The war resulted in the destruction of many historical monuments and cultural sites .
success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Despite initial setbacks , the team 's collaborative efforts ultimately culminated in a resounding success .

علیرغم مشکلات اولیه، تلاش‌های مشترک تیم در نهایت به یک موفقیت چشمگیر منجر شد.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: With the achievement of financial independence , Sarah was finally able to pursue her dream of traveling the world .

با دست یابی به استقلال مالی، سارا بالاخره توانست رویای سفر به دور دنیا را دنبال کند.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
sudden [صفت]
اجرا کردن

ناگهانی

Ex: His sudden departure from the company left his colleagues surprised .
dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

similar [صفت]
اجرا کردن

مشابه

Ex: The two friends had similar tastes in music , enjoying the same bands and artists .

دو دوست سلیقه‌های مشابهی در موسیقی داشتند، از همان گروه‌ها و هنرمندان لذت می‌بردند.

graduation [اسم]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیلی

Ex: The university organizes two graduations each year .

دانشگاه هر سال دو فارغ‌التحصیلی برگزار می‌کند.