کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 7 - بخش 2

اینجا شما واژگان از واحد 7 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "vocational"، "accountable"، "estimate" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.

homeless [اسم]
اجرا کردن

فرد بی‌خانمان

Ex:

او از تجربیات بی‌خانمان‌ها که در حین کارش ملاقات کرد، تحت تأثیر قرار گرفت.

to improve [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The new software update aims to improve the performance and user experience .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید با هدف بهبود عملکرد و تجربه کاربری انجام شده است.

to provide [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex: The hotel provides complimentary toiletries for guests , including shampoo , conditioner , and soap .

هتل لوازم بهداشتی رایگان از جمله شامپو، نرم کننده و صابون را برای مهمانان فراهم می‌کند.

affordable [صفت]
اجرا کردن

مقرون‌به‌صرفه

Ex: The university offers affordable tuition rates for students from diverse socioeconomic backgrounds .

دانشگاه نرخ‌های شهریه مقرون‌به‌صرفه را برای دانشجویان از زمینه‌های اجتماعی-اقتصادی مختلف ارائه می‌دهد.

politician [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌مدار

Ex: The politician gave a speech in the park .

سیاستمدار در پارک سخنرانی کرد.

accountable [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: Students are accountable for their behavior in the classroom .

دانش‌آموزان در برابر رفتار خود در کلاس مسئول هستند.

vocational [صفت]
اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: Vocational guidance helps individuals choose suitable career paths .

راهنمایی حرفه‌ای به افراد کمک می‌کند تا مسیرهای شغلی مناسب را انتخاب کنند.

to increase [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The population of the city continues to increase due to urban migration .

جمعیت شهر به دلیل مهاجرت شهری همچنان در حال افزایش است.

shelter [اسم]
اجرا کردن

پناهگاه

Ex: The park has shelters for picnics .
اجرا کردن

جنگل‌زدایی

Ex: The deforestation of mountain slopes increases the risk of landslides .

جنگل‌زدایی دامنه‌های کوهستانی خطر رانش زمین را افزایش می‌دهد.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

mobility [اسم]
اجرا کردن

تحرک

Ex: The mobility of young professionals is often a key factor in their career success .

تحرک حرفه‌ای جوانان اغلب یک عامل کلیدی در موفقیت شغلی آن‌ها است.

junk food [اسم]
اجرا کردن

غذای ناسالم

Ex: She decided to avoid junk food and started eating more home-cooked meals .

او تصمیم گرفت از غذای ناسالم اجتناب کند و شروع به خوردن غذای خانگی بیشتر کرد.

invasion [اسم]
اجرا کردن

اشغال (نظامی)

Ex: The soldiers faced harsh conditions as they advanced during the invasion .

سربازان در حالی که در طول حمله پیشروی می‌کردند با شرایط سخت مواجه شدند.

destructive [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The invasive species had a destructive impact on the local ecosystem .

گونه‌های مهاجم تأثیر مخربی بر اکوسیستم محلی داشتند.

planet [اسم]
اجرا کردن

سیاره

Ex: Astronomers discovered a new planet orbiting a distant star .

اخترشناسان یک سیاره جدید را کشف کردند که به دور یک ستاره دوردست می‌چرخد.

اجرا کردن

به ویژه

Ex: He works hard , particularly when preparing for presentations .

او سخت کار می‌کند، به ویژه هنگام آماده‌سازی برای ارائه‌ها.

serious [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: The doctor said the injury was serious and needed immediate surgery .

پزشک گفت که آسیب جدی بود و نیاز به عمل جراحی فوری داشت.

اجرا کردن

به‌طور چشمگیری

Ex: The landscape transformed dramatically after the heavy rainfall .

چشم‌انداز پس از بارندگی سنگین به شدت تغییر کرد.

a great deal [عبارت]
اجرا کردن

خیلی زیاد

Ex: He appreciated your help a great deal and thanked everyone .
ecosystem [اسم]
اجرا کردن

بوم‌سازگان

Ex: Conservation efforts aim to protect and restore ecosystems to maintain ecological balance and sustainability .

تلاش‌های حفاظتی به منظور محافظت و بازسازی اکوسیستم‌ها برای حفظ تعادل اکولوژیکی و پایداری انجام می‌شود.

against [حرف اضافه]
اجرا کردن

مخالف

Ex: This medicine is effective against flu symptoms .

این دارو در مقابل علائم آنفولانزا مؤثر است.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

to dive [فعل]
اجرا کردن

شیرجه زدن

Ex: She dived off the diving board with grace .

او با ظرافت از تخته شیرجه پرش کرد.

to explore [فعل]
اجرا کردن

سیاحت کردن

Ex: He has explored various countries during his years of travel .

او در طول سال‌های سفرش کشورهای مختلفی را کشف کرده است.

extensive [صفت]
اجرا کردن

گسترده

Ex: The national park had extensive hiking trails , offering visitors the opportunity to explore diverse landscapes and ecosystems .

پارک ملی دارای مسیرهای پیاده‌روی وسیعی بود که به بازدیدکنندگان امکان کشف مناظر و اکوسیستم‌های متنوع را می‌داد.

coral [اسم]
اجرا کردن

مرجان

Ex: The artisan carved the coral into an elegant pendant .

صنعتگر مرجان را به یک آویز ظریف تراشید.

reef [اسم]
اجرا کردن

صخره (مرجانی و...)

to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

اجرا کردن

تولیدمثل کردن

Ex: Microorganisms can reproduce rapidly , increasing their population .

میکروارگانیسم‌ها می‌توانند به سرعت تولید مثل کنند و جمعیت خود را افزایش دهند.

trap [اسم]
اجرا کردن

دام

Ex: The trap snapped shut when the animal stepped on it .

تله به محض اینکه حیوان روی آن قدم گذاشت بسته شد.

poison [اسم]
اجرا کردن

سم

Ex: Environmental pollution can act as a form of poison to ecosystems .

آلودگی محیط زیست می‌تواند به عنوان نوعی سم برای اکوسیستم‌ها عمل کند.

poisonous [صفت]
اجرا کردن

سمی

Ex: Certain poisonous spiders can cause severe reactions with their bites .

برخی عنکبوت‌های سمی می‌توانند با نیش خود واکنش‌های شدیدی ایجاد کنند.

population [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the population ages , there will be increasing strain on healthcare systems .

با پیر شدن جمعیت، فشار بر سیستم‌های بهداشتی افزایش خواهد یافت.

to hunt [فعل]
اجرا کردن

شکار کردن

Ex: The tribe used to hunt buffalo for their livelihood .

قبیله برای معیشت خود گاومیش شکار می‌کرد.

sting [اسم]
اجرا کردن

جای نیش

Ex: After the sting , his hand started swelling , so he took an antihistamine .

پس از نیش، دستش شروع به تورم کرد، بنابراین آنتی‌هیستامین مصرف کرد.

اجرا کردن

فراموش‌نشدنی

Ex: His kindness and generosity made an unforgettable impression on everyone he met .

مهربانی و سخاوت او تاثیری فراموش‌نشدنی بر همه کسانی که ملاقات کرد گذاشت.

to treat [فعل]
اجرا کردن

مداوا کردن

Ex: Last week , the doctor promptly treated the wound to prevent infection .

هفته گذشته، دکتر به سرعت زخم را درمان کرد تا از عفونت جلوگیری کند.

to multiply [فعل]
اجرا کردن

به طرز چشمگیری افزایش دادن

Ex: The team 's success can multiply their chances of winning the championship .

موفقیت تیم می‌تواند شانس آنها برای قهرمانی را چند برابر کند.

unable [صفت]
اجرا کردن

ناتوان

Ex: The company was unable to meet its financial targets for the quarter .

شرکت نتوانست به اهداف مالی خود برای این فصل دست یابد.

to protect [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: They huddled together to protect themselves from the wind .

آن‌ها به هم چسبیدند تا از باد محافظت کنند.